• ✵ انجمن رمانِ بوکـــیــنــو✵

    بزرگترین انجمن فرهنگی و کتابخانه‌ی مجازی ایران!

    🛍️ ورود به فروشگاه بوکینو

  • دوستان و همراهان و مهمانان گرامی، اگر در رابطه با ثبت‌نام یا اکانت خود در انجمن با هرگونه مشکل یا سوالی مواجه شدید، لطفاً بدون نگرانی به آیدی زیر مراجعه فرمایید تا در اسرع وقت رسیدگی شود:

    ✵ @KibiBayat1 (روبیکا، ایتا) ✵

    ✵ @yasnanhtt (تلگرام) ✵

    تیم پشتیبانی بوکینو آماده‌ی پاسخگویی و حل مشکلات شماست.🙏

وضعیت
موضوع بسته شده است و نمی‌توان پاسخ جدیدی فرستاد.

*RaHa._

نتیجه‌ی اعتماد بی‌جای ما شدین شما!
اشتباه بزرگ انجمن
تاریخ ثبت‌نام
2025-07-18
نوشته‌ها
403
سکه
2,220
***
«دیدار تصادفی»
از آن خیابان هزار بار رد شده بود،
اما آن روز فرق داشت.
او را دید؛ با همان حالت ایستادن، همان نگاه سرگردان.
چند ثانیه همه‌چیز ایستاد. گذشته برگشت...
دلش ریخت،
اما فقط گذشت. سلام نکرد، نگاه هم نکرد.
چون یاد گرفته بود،
بعضی دیدارها فقط باید تمام شوند.
نه شروع، نه ادامه... .
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:

*RaHa._

نتیجه‌ی اعتماد بی‌جای ما شدین شما!
اشتباه بزرگ انجمن
تاریخ ثبت‌نام
2025-07-18
نوشته‌ها
403
سکه
2,220
***
«چراغ روشن اتاقش»
شب‌ها چراغ اتاقش دیر خاموش می‌شد.
مادر می‌گفت:
«باز داری فکر می‌کنی؟»
او لبخند می‌زد و می‌گفت:
«نه، فقط خوابم نمی‌بره.»
اما واقعیت این بود که داشت با خودش کلنجار می‌رفت؛ با تمام نشدن‌ها، با ترس فردا.
و چراغ، تا صبح، گاهی روشن می‌ماند... .
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:

*RaHa._

نتیجه‌ی اعتماد بی‌جای ما شدین شما!
اشتباه بزرگ انجمن
تاریخ ثبت‌نام
2025-07-18
نوشته‌ها
403
سکه
2,220
***
«گوشی خاموش»
یک روز گوشی‌اش را خاموش کرد.
نه برای این‌که کسی زنگ نزند، برای این‌که خودش هم دیگر زنگ نزند.
دلش می‌خواست از تمام دنیا قایم شود.
آرام بنشیند، بدون انتظار، بدون نوتیف.
فهمیده بود که سکوت، درد دارد،
اما گاهی تنها پناه آدم است... .
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:

*RaHa._

نتیجه‌ی اعتماد بی‌جای ما شدین شما!
اشتباه بزرگ انجمن
تاریخ ثبت‌نام
2025-07-18
نوشته‌ها
403
سکه
2,220
***
«باران و پنجره»
پنجره را باز گذاشته بود تا باران صدایش را بیاورد.
دوست داشت خودش را با صدای باران ب*غل کند.
هوا سرد بود، ولی دلش گرم‌تر از همیشه.
باران چیز عجیبی است،
آدم را یاد کسانی می‌اندازد که دیگر نیستند،
ولی هنوز بویشان هست...
در قطره‌ها، در خیسی کف حیاط، در ته دل... .
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:

*RaHa._

نتیجه‌ی اعتماد بی‌جای ما شدین شما!
اشتباه بزرگ انجمن
تاریخ ثبت‌نام
2025-07-18
نوشته‌ها
403
سکه
2,220
***
«سوت قطار»
صدای سوت قطار همیشه دلش را می‌لرزاند.
نه چون سفر دوست داشت،
چون رفتن را بلد بود.
هر سوت، یک خداحافظی بود.
یک ایستگاهی که کسی دیگر پیاده نمی‌شد.
و او همیشه در ایستگاه می‌ماند،
چشم‌انتظار قطاری که فقط رد می‌شد... .
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:

*RaHa._

نتیجه‌ی اعتماد بی‌جای ما شدین شما!
اشتباه بزرگ انجمن
تاریخ ثبت‌نام
2025-07-18
نوشته‌ها
403
سکه
2,220
***
«قهوه‌ی تلخ»
هر روز یک فنجان قهوه‌ی تلخ می‌خورد، بدون شکر.
می‌گفت تلخی‌اش یادش می‌اندازد زندگی همیشه شیرین نیست،
اما حقیقت این بود که
یاد او را در آن تلخی قاطی کرده بود.
تلخ، داغ، و پُر از حرف‌های نگفته... .
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:

*RaHa._

نتیجه‌ی اعتماد بی‌جای ما شدین شما!
اشتباه بزرگ انجمن
تاریخ ثبت‌نام
2025-07-18
نوشته‌ها
403
سکه
2,220
***
«قاب عکس شکسته»
قاب که افتاد، عکس ترک خورد.
نه آن‌قدر که چهره‌ها دیده نشوند،
فقط درست از وسط لبخندها
و او خیره ماند به تصویر ترک‌ خورده.
فهمید که بعضی خاطره‌ها با صدا نمی‌شکنند،
با سکوت می‌میرند... .
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:

*RaHa._

نتیجه‌ی اعتماد بی‌جای ما شدین شما!
اشتباه بزرگ انجمن
تاریخ ثبت‌نام
2025-07-18
نوشته‌ها
403
سکه
2,220
***
«آخر صف»
او همیشه آخر صف می‌ایستاد.
نه چون دیر می‌رسید، نه از بی‌حوصلگی؛
بلکه کسی را نداشت که جایش را نگه دارد.
از میان جمعیت رد می‌شد،
سایه بود، نه صدا.
کاغذهای درون دستش چروک می‌شدند، پیش از آن‌که نوبتش برسد.
و هر بار که برگه‌ای را تحویل می‌داد،
دست‌هایش می‌لرزیدند،
نه از ترس،
از فراموش شدن... .
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:

*RaHa._

نتیجه‌ی اعتماد بی‌جای ما شدین شما!
اشتباه بزرگ انجمن
تاریخ ثبت‌نام
2025-07-18
نوشته‌ها
403
سکه
2,220
***
«دست دوم»
او هر چیزی را بعد از دیگران داشت.
لباس‌های برادرش، کفش‌های همسایه، کیف مدرسه‌ی پسردایی.
خودش را هم دست‌دوم حس می‌کرد؛
نه چون چیزی کم داشت،
بلکه چون هیچ‌وقت کسی برای «اولین بار» به او فکر نکرده بود.
حتی دردهایش هم شبیه کسی دیگر بود،
نه به انتخاب خودش،
بلکه از سر عادت دیگران به ندیدن... .
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:

*RaHa._

نتیجه‌ی اعتماد بی‌جای ما شدین شما!
اشتباه بزرگ انجمن
تاریخ ثبت‌نام
2025-07-18
نوشته‌ها
403
سکه
2,220
***
«وقتی نگاه نکرد»
با لبخند وارد شد.
لباسی که دوست داشت پوشیده بود.
موهایش را هم مثل همیشه بسته بود،
اما او، نگاه نکرد.
نه حرفی، نه حتی یک سلام.
گاهی بی‌توجهی،
دردش از هر جدایی، عمیق‌تر است... .
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
وضعیت
موضوع بسته شده است و نمی‌توان پاسخ جدیدی فرستاد.

بازدید کنندگان موضوع (تعداد: 0) مشاهده جزئیات

بالا