• ✵ انجمن رمانِ بوکـــیــنــو✵

    بزرگترین انجمن فرهنگی و کتابخانه‌ی مجازی ایران!

    🛍️ ورود به فروشگاه بوکینو

  • دوستان و همراهان و مهمانان گرامی، اگر در رابطه با ثبت‌نام یا اکانت خود در انجمن با هرگونه مشکل یا سوالی مواجه شدید، لطفاً بدون نگرانی به آیدی زیر مراجعه فرمایید تا در اسرع وقت رسیدگی شود:

    ✵ @KibiBayat1 (روبیکا، ایتا) ✵

    ✵ @yasnanhtt (تلگرام) ✵

    تیم پشتیبانی بوکینو آماده‌ی پاسخگویی و حل مشکلات شماست.🙏

SABA

[مدیریت تالار شعر + تاریخ+صداپیشه]
عضو کادر مدیریت
صـدا پیـشه
تاریخ ثبت‌نام
2025-11-15
نوشته‌ها
323
سکه
1,608
تركم مكن، حتی برای يك روز
زان رو كه به انتظار، ايستگاهی متروك خواهم بود، خالی از قطار
تركم مكن، حتی برای ساعتی
كه دلتنگی، چون بارانی، به آوارم فرو خواهد ريخت، و غبار، چون هاله ای
جای پاهايت به شن ها، اميدم می دهد، و مژگانت، آرامشم
عزيزترين !تركم مكن، حتی برای ثانيه ای
وقتی تو نيستی، سرگردان، سرگشته اين سوال مداومم
كه بازخواهی گشت آيا؟
 

SABA

[مدیریت تالار شعر + تاریخ+صداپیشه]
عضو کادر مدیریت
صـدا پیـشه
تاریخ ثبت‌نام
2025-11-15
نوشته‌ها
323
سکه
1,608
از لحظه ای كه با شب هم بستر شدم، از ميان تمامی ستارگان

چشمان تو را، تنها چشمان تو را برگزيدم

و از تمامی رودخانه ها، اشكت را

از تمامی امواج، يكی، تنها يكی، موج تفكيك ناپذير اندام تو را

گيسوانت، تار به تار، مو به مو از آن من باد

و از تمامی سرزمين ها، تنها قلب وحشی تو، موطنم.
 

SABA

[مدیریت تالار شعر + تاریخ+صداپیشه]
عضو کادر مدیریت
صـدا پیـشه
تاریخ ثبت‌نام
2025-11-15
نوشته‌ها
323
سکه
1,608
دو دلداده، نان طبخ می كنند، و ماه به چمنزار درمی غلطد
آن دو، چونان دو روح با هم به پرواز درمی آيند
و در حال برخاستن، خورشيدی را در رختخواب خود برجای خواهند نهاد
از ميان تمام حقايق لامحال، نه با طناب، كه با عطر خود
روز را به بردگی خويش، وادار می كنند
 

SABA

[مدیریت تالار شعر + تاریخ+صداپیشه]
عضو کادر مدیریت
صـدا پیـشه
تاریخ ثبت‌نام
2025-11-15
نوشته‌ها
323
سکه
1,608
ای عشق !بی آنكه ببينمت، بی آنكه نگاهت را بشناسم
بی آنكه دركت كنم، دوستت می داشتم
شايد تو را ديده ام پيش از اين
در حالی كه ليوان شرابی را بلند می كردی
شايد تو همان گيتاری بودی كه درست نمی نواختمت
دوستت می داشتم بی آنكه دركت كنم
دوستت می داشتم بی آنكه هرگز تو را ديده باشم
و ناگهان تو با من –تنها، در دل تنگ من، در آنجا بودی
لمست كردم، بر تو دست كشيدم، و در قلمرو تو زيستم
چون آذرخشی بر يكی شعله، كه آتش قلمرو توست
ای فرمانروای من !
 

بازدید کنندگان موضوع (تعداد: 0) مشاهده جزئیات

بالا