What's new

بزرگترین مرجع تایپِ کتاب | بوکینو | بهترین انجمن فرهنگی و هنری

انجمن فرهنگی بوکینو، مکانی‌ برای انتشار و تایپ آثارِ شما عزیزان بوده و طبقِ قوانین جمهوری اسلامی ایران اداره می‌شود. هدف ما همواره ایجاد یک محیط گرم و صمیمانه است. برای دسترسی به امکانات انجمن و تعامل در آن، همین حالا ثبت نام کنید.

سوالات متداول

آموزش کار با انجمن را از این لینک مطالعه کنید.

ایجاد موضوع

برای شروع موضوعی در تالار مورد نظر خود بفرستید.

کسب مقام

به خانواده‌ی بزرگ بوکینو بپیوندید!
  • ✵ انجمن رمانِ بوکـــیــنــو✵

    بزرگترین انجمن فرهنگی و کتابخانه‌ی مجازی ایران!

SABA

[مدیر آزمایشی تالار شعر]
Staff member
LV
0
 
Joined
Nov 15, 2025
Messages
212
Reaction score
116
Time online
22h 52m
Points
43
Age
19
سکه
1,058
  • #51
چنان سيب سرخی، در دست می فشارمت
چنان سیب سرخی كه آب شيرين را از خاك می نوشد، تو را می نوشم
در تملكم نيستی، نه شبت، نه هوايت، و نه سپيده دمت
نه! من تو را با دست هايم محصور نمی كنم
كه بوی خوش تو، متعلق به تمام سرزمين من است
به تمام كاج های بلند سرزمين من
تنها، گاه گاه چنان سيب سرخی در دست می فشارمت
چنان سيب سرخی كه آب شيرين را از خاك می نوشد، تو را می نوشم
از كوئين چی مالی جايی كه چشم هايت آغاز شدند
تا فرونترا جايی كه پاهايت، برای من متولد گشت
دانه دانه خاكش را می بويم، دانه دانه اش را، كه زادگاه من است
 

SABA

[مدیر آزمایشی تالار شعر]
Staff member
LV
0
 
Joined
Nov 15, 2025
Messages
212
Reaction score
116
Time online
22h 52m
Points
43
Age
19
سکه
1,058
  • #52
پيش از اين شايد مرده بودم من، پيش از آنكه بيايی، قبل از اينكه عاشقت باشم
پيش از اين شايد مرده بودم من، تا تو آمدی
و تا دهانت به قلب من بوسه ای زد، و تا عشق در من زاده شد
تداعی بوسه هايت، از پس خيابانی بلند، خيابانی بلند با نام زندگی
ادامه ام داد، ادامه ام داد چونان مردی مجروح
كه دست بر ديوار، خود را به كلبه معشوقه اش می كشاند
مردی در آستانه مرگی، تا در پس خيابانی بلند تو را يافتم
تو را شناختم، و من امروز، در سرزمين خويش خوشبختم
سرزمينی از بوسه هايت، و آتشفشان سينه هايت
شاخه كوچك فندق، نفير شكستن يكی شاخه، چنان ضجه باران
يا زنگ كليسايی متروك، و يا قلبی پاره پاره است
نفير شكستن يكی شاخه، چنان فرياد پاييزی است شكسته در سكوت برگی
در خاطره ای خوش از رطوبتی
شاخه كوچك فندق، ترانه ای است در خودآگاه تنم
در خودآگاهی كه در ان ريشه ام فرياد می زند
سرزمين من مجروح است .
 

SABA

[مدیر آزمایشی تالار شعر]
Staff member
LV
0
 
Joined
Nov 15, 2025
Messages
212
Reaction score
116
Time online
22h 52m
Points
43
Age
19
سکه
1,058
  • #53
تن تو را يکسره، رام و پر، برای من ساخته اند
دستم را که بر آن می سرانم، در هر گوشه ای کبوتری می بينم، به جستجوی من
گوئی عشق من، تن تو را از گل ساخته اند، برای دستان کوزه گر من
زانوانت، سينه هايت، کمرت، گم کرده ای دارند از من
از زمينی تشنه، که دست از آن بريده اند، از يک شکل
و ما با هميم، کامليم چون يک رودخانه، چون تک دانه ای شن
من آرزومند دهانت هستم ، صدايت ، مويت
دور نشو، حتي براي يك روز
زيرا كه... زيرا كه... چگونه بگويم؟
يك روز زماني طولاني است، براي انتظار من
چونان انتظار در ايستگاهي خالي
در حالي كه قطارها در جايي ديگر به خواب رفته اند !
تركم نكن، حتي براي ساعتی
چرا كه قطره هاي كوچك دلتنگي، به سوي هم خواهند دويد
و دود، به جستجوي آشيانه اي، در اندرون من انباشته مي شود
تا نفس بر قلب شكست خورده ام ببندد
 

SABA

[مدیر آزمایشی تالار شعر]
Staff member
LV
0
 
Joined
Nov 15, 2025
Messages
212
Reaction score
116
Time online
22h 52m
Points
43
Age
19
سکه
1,058
  • #54
آه ! خدا نكند كه رد پايت بر ساحل محو شود
و پلكانت در خلا پرپر زنند
حتي ثانيه اي تركم نكن ، دلبندترين !
چرا كه همان دم، آنقدر دور مي شوي كه آواره جهان شوم، سرگشته
تا بپرسم كه باز خواهي آمد، يا اينكه رهايم مي كني
تا بميرم !
 

SABA

[مدیر آزمایشی تالار شعر]
Staff member
LV
0
 
Joined
Nov 15, 2025
Messages
212
Reaction score
116
Time online
22h 52m
Points
43
Age
19
سکه
1,058
  • #55
رنگ چشمان تو، آه! رنگ چشمان تو، اگر حتی به رنگ ماه نبودند
اگر حتی چونان بادی موافق، در هفته كهربايی ام وجود نمی داشتی
در اين لحظه زرد، كه خزان از ميان تن تاك ها بالا می رود
من نيز، چون تاكی تكيده بودم، آه! ای عزيز ترين!
وقتی تو هستی، همه چيز هست - همه چيز!
از ماسه ها تا زمان، از درخت تا باران
تا تو هستی، همه چيز هست، تا من باشم .
 

SABA

[مدیر آزمایشی تالار شعر]
Staff member
LV
0
 
Joined
Nov 15, 2025
Messages
212
Reaction score
116
Time online
22h 52m
Points
43
Age
19
سکه
1,058
  • #56
مجالی نیست تا برای گیسوانت جشنی بپا کنم
که گیسوانت را یک به یک، شعری باید و ستایشی
دیگران معشوق را مایملک خویش می پندارند
اما من تنها می خواهم تماشایت کنم
در ایتالیا تو را مدوسا صدا می کنند، به خاطر موهایت
قلب من آستانه ی گیسوانت را ، یک به یک می شناسد
آنگاه که راه خود را در گیسوانت گم می کنی
فراموشم مکن !و بخاطر آور که عاشقت هستم
مگذار در این دنیای تاریک بی تو گم شوم
موهای تو، این سوگواران سرگردان بافته، راه را نشانم خواهند داد
به شرط آنکه، دریغشان نکنی.
 

SABA

[مدیر آزمایشی تالار شعر]
Staff member
LV
0
 
Joined
Nov 15, 2025
Messages
212
Reaction score
116
Time online
22h 52m
Points
43
Age
19
سکه
1,058
  • #57
اكنون كه مال منی، رويايت را تنگاتنگ رويايم بخوابان
و به عشق و رنج و كار بگو، كه اكنون همه باید بخوابند
به عشق بگو ديگر هيچ كسی جز تو، نمی تواند در رويايم بگنجد
ما بر فراز رودخانه های زمان پرواز می كنيم
و هيچ كسی جز تو از ميان تاريكی ها با من سفر نخواهد كرد
هيچ كسی جز تو كه هميشه سبزی، هميشه خورشيدی، هميشه ماهی
حالا كه دستانت مشت خود را باز كرده اند
بگذار معنی لطيف شان به زمين چكد
و من، به دنبال اشكی كه از تو فرو می چكد، سفر می كنم
اشكی كه مرا، تمام مرا به يغما برد .
 

SABA

[مدیر آزمایشی تالار شعر]
Staff member
LV
0
 
Joined
Nov 15, 2025
Messages
212
Reaction score
116
Time online
22h 52m
Points
43
Age
19
سکه
1,058
  • #58
نان و عشق و شر*اب، نياز های مرد و زنی كه يكديگر را طلب می كنند
و زندگی در صلحی مدور، آن چنان كه آتشی خشن
برای ساختن نوری، زبانه می كشد .
درود بر دست های تو باد، آنگاه كه پر می كشند به سوی من
كه سپيدی شان آوازم، و بوسه هاشان حيات من است
پاهايت رودی از تداوم، چونان رقاصه ای كه با جاروبی می آويزد
امروز در رگ هايم، خون تو جاری است
جريانی لطيف، ساد، و ابدی .
 

SABA

[مدیر آزمایشی تالار شعر]
Staff member
LV
0
 
Joined
Nov 15, 2025
Messages
212
Reaction score
116
Time online
22h 52m
Points
43
Age
19
سکه
1,058
  • #59
وقتی برهنه، سراپا برهنه از دريا برون می آيی
حتی خورشيد، از ميان امواج و بلورهای آبی رنگ نمك
خود را بر تو می پاشد .
آنگاه كه برهنه، سراپا برهنه از دريا برون می آيی
زنبوری را تماشا می كنم، در تمنای عسلی، عسلی از جهان خويش
زنبوری كه سر می خورد، و با اندام تشنه اش بر برگی فرو می افتد
شكار تو، شكار عسلی است، عسلی از جهان من، از دنيای من
هنگامی كه برهنه، سراپا برهنه از دريا برون می آيی
تنديس تو، انعكاس شمشيری است، كه با قلب من مشق قتال می كند
 

SABA

[مدیر آزمایشی تالار شعر]
Staff member
LV
0
 
Joined
Nov 15, 2025
Messages
212
Reaction score
116
Time online
22h 52m
Points
43
Age
19
سکه
1,058
  • #60
سرانگشتانت شكوفه می دهند، تا من ببويمشان
و دست هايت به ل*ب هايم آب، تا زنده بمانم، چون مادری به كودك خويش
آه! انگشتانت، آنها حتی قلب مرا شخم زده اند، و اكنون قلبی سوخته ام
آنگاه كه تو، حجم خالی آغوشم را پر می كنی
قلبی سوخته، در يوزه آبی كه تو می نوشانی ام
 

Who has read this thread (Total: 2) View details

shape1
shape2
shape3
shape4
shape5
shape6
Top Bottom