• ✵ انجمن رمانِ بوکـــیــنــو✵

    بزرگترین انجمن فرهنگی و کتابخانه‌ی مجازی ایران!

SABA

[مدیر آزمایشی تالار شعر]
کادر مدیریت بوکینو
ارسال‌کننده‌ی برتر ماه
سطح
0
 
تاریخ ثبت‌نام
2025-11-15
نوشته‌ها
214
سکه
1,063
روزی، جایی، دقیقه ای،
خودت را باز خواهی یافت…
و آن وقت،
یا لبخند خواهی زد،
یا اشک خواهی ریخت……
 

SABA

[مدیر آزمایشی تالار شعر]
کادر مدیریت بوکینو
ارسال‌کننده‌ی برتر ماه
سطح
0
 
تاریخ ثبت‌نام
2025-11-15
نوشته‌ها
214
سکه
1,063
اگر سفر نکنی
اگر کتابی نخوانی
اگر به اصوات زندگی گوش ندهی
اگر از خودت قدردانی نکنی،
به آرامی آغاز به مردن می‌کنی!
وقتی نگذاری دیگران به تو کمک کنند،
به آرامی آغاز به مردن می‌کنی!
اگر برده‌‏ی عادات خود شوی!
اگر همیشه از یک راه تکراری بروی!
 

SABA

[مدیر آزمایشی تالار شعر]
کادر مدیریت بوکینو
ارسال‌کننده‌ی برتر ماه
سطح
0
 
تاریخ ثبت‌نام
2025-11-15
نوشته‌ها
214
سکه
1,063
گاه و بی‌گاه فرو می‌شوی
در چاهِ خاموشی‌ات
در ژرفای خشم پرغرورت
و چون بازمی‌گردی
نمی‌توانی حتا اندکی
از آن‌چه در آن‌جا یافته‌ای
با خود بیاوری
 

SABA

[مدیر آزمایشی تالار شعر]
کادر مدیریت بوکینو
ارسال‌کننده‌ی برتر ماه
سطح
0
 
تاریخ ثبت‌نام
2025-11-15
نوشته‌ها
214
سکه
1,063
عشق من ، در چاهِ بسته‌ات
چه می‌یابی ؟
خزه‌ی دریایی ، مانداب ، صخره ؟
با چشمانی بسته چه می بینی ؟
زخم‌ها و تلخی‌ها را ؟
زیبای من ، در چاهی که هستی
آن‌چه را که در بلندی‌ها برایت کنار گذاشته‌ام
نخواهی دید
دسته‌ای یاس شبنم‌زده را
بوسه‌ای ژرف‌تر از چاهت را
 

SABA

[مدیر آزمایشی تالار شعر]
کادر مدیریت بوکینو
ارسال‌کننده‌ی برتر ماه
سطح
0
 
تاریخ ثبت‌نام
2025-11-15
نوشته‌ها
214
سکه
1,063
از من وحشت نکن
واژه‌هایم را که برای آزار تو می‌آیند
در مشت بگیر و از پنجره رهایشان کن
آن‌ها بازمی‌گردند برای آزار من
بی آن‌‌که تو رهنمون‌شان شده باشی
آن‌ها سلاح را از لحظه‌ای درشت‌‌خویانه گرفته‌اند
که اینک در سینه‌ام خاموش شده‌است
اگر دهانم سر آزارت دارد
تو لبخند بزن
من چوپانی نیستم نرم‌خو ، آن‌گونه که در افسانه
اما جنگلبانی‌ام
که زمین را ، باد را و کوه را
با تو قسمت می‌کند
 

SABA

[مدیر آزمایشی تالار شعر]
کادر مدیریت بوکینو
ارسال‌کننده‌ی برتر ماه
سطح
0
 
تاریخ ثبت‌نام
2025-11-15
نوشته‌ها
214
سکه
1,063
دوستم داشته باش ، لبخند بزن
یاری‌ام کن تا خوب باشم
در درون من زخم برخود مزن ، سودی ندارد
با زخمی که بر من می‌زنی ، خود را زخمی نکن
 

SABA

[مدیر آزمایشی تالار شعر]
کادر مدیریت بوکینو
ارسال‌کننده‌ی برتر ماه
سطح
0
 
تاریخ ثبت‌نام
2025-11-15
نوشته‌ها
214
سکه
1,063
دستان تو، از خاستگاهشان كه چشمان من اند پرواز می كنند
و نور چونان گلی می شكفد و كائنات می تپد چونان يكی كندو، چونان يكی فيروزه
دستان تو، هجی نام مرا لمس می كنند، و فنجان ها عشق را
ای عشق !نامت مقدس باد، در رويايی كه شب، بهشت را به خواب ما سر می دهد
كندوها بوی تو را تحفه می كنند، و دستانت مرا می خوانند
پس بال هايت گشوده باد، كه سايه سار، بی تو بر فراز من گم می شود.
 

SABA

[مدیر آزمایشی تالار شعر]
کادر مدیریت بوکینو
ارسال‌کننده‌ی برتر ماه
سطح
0
 
تاریخ ثبت‌نام
2025-11-15
نوشته‌ها
214
سکه
1,063
چه احساس زيبايی است، وقتی تو را شباهنگام، ميان بازوانم حس می كنم ای عشق من!
و اين چنين سردرگمی ام را به سان توری درهم پيچيده، از هم باز می كنم
قلبت ميان روياها به پرواز است، ليك جسمت، همچنان روی زمين
همچنان كنار من، نفس می كشد
تو را من خواب می بينم، و تو چون گياهی كه در تاريكی قلمه می زند
خوابم را كامل می كنی، و صبح وقتی دوباره طلوع می كنی، فرد ديگری خواهی بود
اما هنوز، چيزی از شب در تو باقی مانده است
از آن بود و نبود جايی كه، ما خويش را يافته ايم .
 

SABA

[مدیر آزمایشی تالار شعر]
کادر مدیریت بوکینو
ارسال‌کننده‌ی برتر ماه
سطح
0
 
تاریخ ثبت‌نام
2025-11-15
نوشته‌ها
214
سکه
1,063
اگر قلب تو مكث كرد، اگر چيزی به توقفش واداشت

اگر كلام، در گلوگاه تو از رسيدن به مقام تكلم فروماند

و اگر دست هايت پرواز كردن را فراموش نمود

ماتيلده! عشق من!

ل*ب هايت را برای من به جای گذار

زان رو كه واپسين بوسه می بايست با ل*ب های من همراه شود

تا آن بوسه جاودانه در دهان تو باقی بماند

چنان كه با من ادامه می يابد، تا لحظه مرگ، تا واپسين نفس

در حال بوسيدن ل*ب های سرد تو خواهم مرد

در حال نوازش غنچه های تنت، در جستجوی نور چشمانت

حتی اگر بسته باشند

و زمين ما را در آغوش خواهد گرفت

اگرچه به سوی مرگی منفرد پيش می رويم، برای ابد

اما با ابديت يك بوسه، باز زندگی خواهيم كرد.
 

SABA

[مدیر آزمایشی تالار شعر]
کادر مدیریت بوکینو
ارسال‌کننده‌ی برتر ماه
سطح
0
 
تاریخ ثبت‌نام
2025-11-15
نوشته‌ها
214
سکه
1,063
با من بيا !مگو كجا؟ تنها با من بيا!
با من بيا تا درد، تا زخم، با من بيا تا نشانت دهم، عشقم را آغاز از كجاست
با من بيا، با من بيا تا خونی كه از لبم چكيد، تا خونی كز سكوتم، تا مرگ
با من بيا تا دوباره به نوشداروی تو، روئينه، جانی تازه بگيرم
تا شرابی باشی كه عشقی را سيراب می كند
با من بيا تا طعم آتش را دوباره احساس كنم
آتشی از خون و ميخك، آتشی از عشق و شر*اب
 

بازدید کنندگان موضوع (تعداد: 2) مشاهده جزئیات

بالا