• ✵ انجمن رمانِ بوکـــیــنــو✵

    بزرگترین انجمن فرهنگی و کتابخانه‌ی مجازی ایران!

    🛍️ ورود به فروشگاه بوکینو

  • دوستان و همراهان و مهمانان گرامی، اگر در رابطه با ثبت‌نام یا اکانت خود در انجمن با هرگونه مشکل یا سوالی مواجه شدید، لطفاً بدون نگرانی به آیدی زیر مراجعه فرمایید تا در اسرع وقت رسیدگی شود:

    ✵ @KibiBayat1 (روبیکا، ایتا) ✵

    ✵ @yasnanhtt (تلگرام) ✵

    تیم پشتیبانی بوکینو آماده‌ی پاسخگویی و حل مشکلات شماست.🙏

دنباله دار یک کلاغ چهل کلاغ

NABAT

مدیر ارشد عمومی
عضو کادر مدیریت
تاریخ ثبت‌نام
2023-03-10
نوشته‌ها
296
سکه
2,021
آرام آرام اشک‌های سایه به روی لباسش که رها خریده بود ریخت.ملیکا خندید و ضربه محکمی به سر سایه زد؛سایه نیز اورا مورد عنایت قرار داد. شهاب کتکی ب غزال نزد و گوش سایه را کشید و غزال سایه را ناز کرد و در همان هنگام سیلی محکمی به گوش سایه زد سایه نیز اورا کشت و خندید. یکهو سایه از خواب پریدو غزال را از تخت به سمت پایین هدایت کرد. با صدای پایین افتادن غزال شهاب برادرشان
آرام آرام اشک‌های سایه به روی لباسش که رها خریده بود ریخت.ملیکا خندید و ضربه محکمی به سر سایه زد؛سایه نیز اورا مورد عنایت قرار داد. شهاب کتکی ب غزال نزد و گوش سایه را کشید و غزال سایه را ناز کرد و در همان هنگام سیلی محکمی به گوش سایه زد سایه نیز اورا کشت و خندید. یکهو سایه از خواب پریدو غزال را از تخت به سمت پایین هدایت کرد. با صدای پایین افتادن غزال شهاب برادرشان غزال را له کرد.
 

رها؛

[معاونت بازنشسته + گرافیست + عکاس+صداپیشه]
صـدا پیـشه
تاریخ ثبت‌نام
2023-03-07
نوشته‌ها
1,091
سکه
7,167
آرام آرام اشک‌های سایه به روی لباسش که رها خریده بود ریخت.ملیکا خندید و ضربه محکمی به سر سایه زد؛سایه نیز اورا مورد عنایت قرار داد. شهاب کتکی ب غزال نزد و گوش سایه را کشید و غزال سایه را ناز کرد و در همان هنگام سیلی محکمی به گوش سایه زد سایه نیز اورا کشت و خندید. یکهو سایه از خواب پریدو غزال را از تخت به سمت پایین هدایت کرد. با صدای پایین افتادن غزال شهاب برادرشان غزال را له کرد. سپس رها مادرشان
 

سآیـهـ

[ مدیر ارشد بازنشسته]
تاریخ ثبت‌نام
2023-02-22
نوشته‌ها
1,497
سکه
7,700
ت.ملیکا خندید و ضربه محکمی به سر سایه زد؛سایه نیز اورا مورد عنایت قرار داد. شهاب کتکی ب غزال نزد و گوش سایه را کشید و غزال سایه را ناز کرد و در همان هنگام سیلی محکمی به گوش سایه زد سایه نیز اورا کشت و خندید. یکهو سایه از خواب پریدو غزال را از تخت به سمت پایین هدایت کرد. با صدای پایین افتادن غزال شهاب برادرشان غزال را له کرد. سپس رها مادرشان با ملاقه به سر شهاب ضربه زد
 

NABAT

مدیر ارشد عمومی
عضو کادر مدیریت
تاریخ ثبت‌نام
2023-03-10
نوشته‌ها
296
سکه
2,021
آرام آرام اشک‌های سایه به روی لباسش که رها خریده بود ریخت.ملیکا خندید و ضربه محکمی به سر سایه زد؛سایه نیز اورا مورد عنایت قرار داد. شهاب کتکی ب غزال نزد و گوش سایه را کشید و غزال سایه را ناز کرد و در همان هنگام سیلی محکمی به گوش سایه زد سایه نیز اورا کشت و خندید. یکهو سایه از خواب پریدو غزال را از تخت به سمت پایین هدایت کرد. با صدای پایین افتادن غزال شهاب برادرشان غزال را له کرد. سپس رها مادرشان غزال را کشت و سایه را بوسید.
 
  • خنده
واکنش‌ها[ی پسندها]: ZEINAB.S

سآیـهـ

[ مدیر ارشد بازنشسته]
تاریخ ثبت‌نام
2023-02-22
نوشته‌ها
1,497
سکه
7,700
ریخت.ملیکا خندید و ضربه محکمی به سر سایه زد؛سایه نیز اورا مورد عنایت قرار داد. شهاب کتکی ب غزال نزد و گوش سایه را کشید و غزال سایه را ناز کرد و در همان هنگام سیلی محکمی به گوش سایه زد سایه نیز اورا کشت و خندید. یکهو سایه از خواب پریدو غزال را از *** به سمت پایین هدایت کرد. با صدای پایین افتادن غزال شهاب برادرشان غزال را له کرد. سپس رها مادرشان غزال را کشت و سایه را بوسید. و دوباره سایه از خواب پرید
 

رها؛

[معاونت بازنشسته + گرافیست + عکاس+صداپیشه]
صـدا پیـشه
تاریخ ثبت‌نام
2023-03-07
نوشته‌ها
1,091
سکه
7,167
آرام آرام اشک‌های سایه به روی لباسش که رها خریده بود ریخت.ملیکا خندید و ضربه محکمی به سر سایه زد؛سایه نیز اورا مورد عنایت قرار داد. شهاب کتکی ب غزال نزد و گوش سایه را کشید و غزال سایه را ناز کرد و در همان هنگام سیلی محکمی به گوش سایه زد سایه نیز اورا کشت و خندید. یکهو سایه از خواب پریدو غزال را از تخت به سمت پایین هدایت کرد. با صدای پایین افتادن غزال شهاب برادرشان غزال را له کرد. سپس رها مادرشان غزال را کشت و سایه را بوسید. و دوباره سایه از خواب پرید. در همان موقع شهاب دوم پدرشان از راه رسید.
 

سآیـهـ

[ مدیر ارشد بازنشسته]
تاریخ ثبت‌نام
2023-02-22
نوشته‌ها
1,497
سکه
7,700
آرام آرام اشک‌های سایه به روی لباسش که رها خریده بود ریخت.ملیکا خندید و ضربه محکمی به سر سایه زد؛سایه نیز اورا مورد عنایت قرار داد. شهاب کتکی ب غزال نزد و گوش سایه را کشید و غزال سایه را ناز کرد و در همان هنگام سیلی محکمی به گوش سایه زد سایه نیز اورا کشت و خندید. یکهو سایه از خواب پریدو غزال را از تخت به سمت پایین هدایت کرد. با صدای پایین افتادن غزال شهاب برادرشان غزال را له کرد. سپس رها مادرشان غزال را کشت و سایه را بوسید. و دوباره سایه از خواب پرید. در همان موقع شهاب دوم پدرشان از راه رسید. سایه را به باد کتک گرفتو سیلی‌ای به رها زد و به غزال کادویی داد و از اتاق بیرون رفت
 

رها؛

[معاونت بازنشسته + گرافیست + عکاس+صداپیشه]
صـدا پیـشه
تاریخ ثبت‌نام
2023-03-07
نوشته‌ها
1,091
سکه
7,167
آرام آرام اشک‌های سایه به روی لباسش که رها خریده بود ریخت.ملیکا خندید و ضربه محکمی به سر سایه زد؛سایه نیز اورا مورد عنایت قرار داد. شهاب کتکی ب غزال نزد و گوش سایه را کشید و غزال سایه را ناز کرد و در همان هنگام سیلی محکمی به گوش سایه زد سایه نیز اورا کشت و خندید. یکهو سایه از خواب پریدو غزال را از تخت به سمت پایین هدایت کرد. با صدای پایین افتادن غزال شهاب برادرشان غزال را له کرد. سپس رها مادرشان غزال را کشت و سایه را بوسید. و دوباره سایه از خواب پرید. در همان موقع شهاب دوم پدرشان از راه رسید. سایه را به باد کتک گرفتو سیلی‌ای به رها زد و به غزال کادویی داد و از اتاق بیرون رفت. رها چند دقیقه‌ای مبهم به شهاب نگاه کرد و بعد با کفگیر به جان شهاب افتاد.
 

سآیـهـ

[ مدیر ارشد بازنشسته]
تاریخ ثبت‌نام
2023-02-22
نوشته‌ها
1,497
سکه
7,700
آرام آرام اشک‌های سایه به روی لباسش که رها خریده بود ریخت.ملیکا خندید و ضربه محکمی به سر سایه زد؛سایه نیز اورا مورد عنایت قرار داد. شهاب کتکی ب غزال نزد و گوش سایه را کشید و غزال سایه را ناز کرد و در همان هنگام سیلی محکمی به گوش سایه زد سایه نیز اورا کشت و خندید. یکهو سایه از خواب پریدو غزال را از تخت به سمت پایین هدایت کرد. با صدای پایین افتادن غزال شهاب برادرشان غزال را له کرد. سپس رها مادرشان غزال را کشت و سایه را بوسید. و دوباره سایه از خواب پرید. در همان موقع شهاب دوم پدرشان از راه رسید. سایه را به باد کتک گرفتو سیلی‌ای به رها زد و به غزال کادویی داد و از اتاق بیرون رفت. رها چند دقیقه‌ای مبهم به شهاب نگاه کرد و بعد با کفگیر به جان شهاب افتاد. دوباره شهاب دوم پدرشان آمد و شهاب را کتک زد.
 

رها؛

[معاونت بازنشسته + گرافیست + عکاس+صداپیشه]
صـدا پیـشه
تاریخ ثبت‌نام
2023-03-07
نوشته‌ها
1,091
سکه
7,167
آرام آرام اشک‌های سایه به روی لباسش که رها خریده بود ریخت.ملیکا خندید و ضربه محکمی به سر سایه زد؛سایه نیز اورا مورد عنایت قرار داد. شهاب کتکی ب غزال نزد و گوش سایه را کشید و غزال سایه را ناز کرد و در همان هنگام سیلی محکمی به گوش سایه زد سایه نیز اورا کشت و خندید. یکهو سایه از خواب پریدو غزال را از تخت به سمت پایین هدایت کرد. با صدای پایین افتادن غزال شهاب برادرشان غزال را له کرد. سپس رها مادرشان غزال را کشت و سایه را بوسید. و دوباره سایه از خواب پرید. در همان موقع شهاب دوم پدرشان از راه رسید. سایه را به باد کتک گرفتو سیلی‌ای به رها زد و به غزال کادویی داد و از اتاق بیرون رفت. رها چند دقیقه‌ای مبهم به شهاب نگاه کرد و بعد با کفگیر به جان شهاب افتاد. دوباره شهاب دوم پدرشان آمد و شهاب را کتک زد. و بعد رها شاکی شهاب دوم را در ماهیتابه انداخت و سرخ کرد
 

بازدید کنندگان موضوع (تعداد: 0) مشاهده جزئیات

بالا