• ✵ انجمن رمانِ بوکـــیــنــو✵

    بزرگترین انجمن فرهنگی و کتابخانه‌ی مجازی ایران!

    🛍️ ورود به فروشگاه بوکینو

  • دوستان و همراهان و مهمانان گرامی، اگر در رابطه با ثبت‌نام یا اکانت خود در انجمن با هرگونه مشکل یا سوالی مواجه شدید، لطفاً بدون نگرانی به آیدی زیر مراجعه فرمایید تا در اسرع وقت رسیدگی شود:

    ✵ @KibiBayat1 (روبیکا، ایتا) ✵

    ✵ @yasnanhtt (تلگرام) ✵

    تیم پشتیبانی بوکینو آماده‌ی پاسخگویی و حل مشکلات شماست.🙏

دنباله دار یک کلاغ چهل کلاغ

سآیـهـ

[ مدیر ارشد بازنشسته]
تاریخ ثبت‌نام
2023-02-22
نوشته‌ها
1,497
سکه
7,700
آرام آرام اشک‌های سایه به روی لباسش که رها خریده بود ریخت.ملیکا خندید و ضربه محکمی به سر سایه زد؛سایه نیز اورا مورد عنایت قرار داد. شهاب کتکی ب غزال نزد و گوش سایه را کشید و غزال سایه را ناز کرد و در همان هنگام سیلی محکمی به گوش سایه زد سایه نیز اورا کشت و خندید. یکهو سایه از خواب پریدو غزال را از تخت به سمت پایین هدایت کرد. با صدای پایین افتادن غزال شهاب برادرشان غزال را له کرد. سپس رها مادرشان غزال را کشت و سایه را بوسید. و دوباره سایه از خواب پرید. در همان موقع شهاب دوم پدرشان از راه رسید. سایه را به باد کتک گرفتو سیلی‌ای به رها زد و به غزال کادویی داد و از اتاق بیرون رفت. رها چند دقیقه‌ای مبهم به شهاب نگاه کرد و بعد با کفگیر به جان شهاب افتاد. دوباره شهاب دوم پدرشان آمد و شهاب را کتک زد. و بعد رها شاکی شهاب دوم را در ماهیتابه انداخت و سرخ کرد و بعد به دور ریختش
 

رها؛

[معاونت بازنشسته + گرافیست + عکاس+صداپیشه]
صـدا پیـشه
تاریخ ثبت‌نام
2023-03-07
نوشته‌ها
1,091
سکه
7,167
آرام آرام اشک‌های سایه به روی لباسش که رها خریده بود ریخت.ملیکا خندید و ضربه محکمی به سر سایه زد؛سایه نیز اورا مورد عنایت قرار داد. شهاب کتکی ب غزال نزد و گوش سایه را کشید و غزال سایه را ناز کرد و در همان هنگام سیلی محکمی به گوش سایه زد سایه نیز اورا کشت و خندید. یکهو سایه از خواب پریدو غزال را از تخت به سمت پایین هدایت کرد. با صدای پایین افتادن غزال شهاب برادرشان غزال را له کرد. سپس رها مادرشان غزال را کشت و سایه را بوسید. و دوباره سایه از خواب پرید. در همان موقع شهاب دوم پدرشان از راه رسید. سایه را به باد کتک گرفتو سیلی‌ای به رها زد و به غزال کادویی داد و از اتاق بیرون رفت. رها چند دقیقه‌ای مبهم به شهاب نگاه کرد و بعد با کفگیر به جان شهاب افتاد. دوباره شهاب دوم پدرشان آمد و شهاب را کتک زد. و بعد رها شاکی شهاب دوم را در ماهیتابه انداخت و سرخ کرد و بعد به دور ریختش و کمی بعد گفت:
- کاش نریخته بودم گوشت گرون شده
 

سآیـهـ

[ مدیر ارشد بازنشسته]
تاریخ ثبت‌نام
2023-02-22
نوشته‌ها
1,497
سکه
7,700
آرام آرام اشک‌های سایه به روی لباسش که رها خریده بود ریخت.ملیکا خندید و ضربه محکمی به سر سایه زد؛سایه نیز اورا مورد عنایت قرار داد. شهاب کتکی ب غزال نزد و گوش سایه را کشید و غزال سایه را ناز کرد و در همان هنگام سیلی محکمی به گوش سایه زد سایه نیز اورا کشت و خندید. یکهو سایه از خواب پریدو غزال را از تخت به سمت پایین هدایت کرد. با صدای پایین افتادن غزال شهاب برادرشان غزال را له کرد. سپس رها مادرشان غزال را کشت و سایه را بوسید. و دوباره سایه از خواب پرید. در همان موقع شهاب دوم پدرشان از راه رسید. سایه را به باد کتک گرفتو سیلی‌ای به رها زد و به غزال کادویی داد و از اتاق بیرون رفت. رها چند دقیقه‌ای مبهم به شهاب نگاه کرد و بعد با کفگیر به جان شهاب افتاد. دوباره شهاب دوم پدرشان آمد و شهاب را کتک زد. و بعد رها شاکی شهاب دوم را در ماهیتابه انداخت و سرخ کرد و بعد به دور ریختش و کمی بعد گفت:
- کاش نریخته بودم گوشت گرون شده.
در همان حال غزال به سر رها زدو گفت:
_ مریضی دیگه!
 

رها؛

[معاونت بازنشسته + گرافیست + عکاس+صداپیشه]
صـدا پیـشه
تاریخ ثبت‌نام
2023-03-07
نوشته‌ها
1,091
سکه
7,167
آرام آرام اشک‌های سایه به روی لباسش که رها خریده بود ریخت.ملیکا خندید و ضربه محکمی به سر سایه زد؛سایه نیز اورا مورد عنایت قرار داد. شهاب کتکی ب غزال نزد و گوش سایه را کشید و غزال سایه را ناز کرد و در همان هنگام سیلی محکمی به گوش سایه زد سایه نیز اورا کشت و خندید. یکهو سایه از خواب پریدو غزال را از تخت به سمت پایین هدایت کرد. با صدای پایین افتادن غزال شهاب برادرشان غزال را له کرد. سپس رها مادرشان غزال را کشت و سایه را بوسید. و دوباره سایه از خواب پرید. در همان موقع شهاب دوم پدرشان از راه رسید. سایه را به باد کتک گرفتو سیلی‌ای به رها زد و به غزال کادویی داد و از اتاق بیرون رفت. رها چند دقیقه‌ای مبهم به شهاب نگاه کرد و بعد با کفگیر به جان شهاب افتاد. دوباره شهاب دوم پدرشان آمد و شهاب را کتک زد. و بعد رها شاکی شهاب دوم را در ماهیتابه انداخت و سرخ کرد و بعد به دور ریختش و کمی بعد گفت:
- کاش نریخته بودم گوشت گرون شده.
در همان حال غزال به سر رها زدو گفت:
_ مریضی دیگه!
رها غزال راهم در ماهیتابه انداخت و سرخ کرد ولی اینبار گوشتش را فریز کرد
 

سآیـهـ

[ مدیر ارشد بازنشسته]
تاریخ ثبت‌نام
2023-02-22
نوشته‌ها
1,497
سکه
7,700
آرام آرام اشک‌های سایه به روی لباسش که رها خریده بود ریخت.ملیکا خندید و ضربه محکمی به سر سایه زد؛سایه نیز اورا مورد عنایت قرار داد. شهاب کتکی ب غزال نزد و گوش سایه را کشید و غزال سایه را ناز کرد و در همان هنگام سیلی محکمی به گوش سایه زد سایه نیز اورا کشت و خندید. یکهو سایه از خواب پریدو غزال را از تخت به سمت پایین هدایت کرد. با صدای پایین افتادن غزال شهاب برادرشان غزال را له کرد. سپس رها مادرشان غزال را کشت و سایه را بوسید. و دوباره سایه از خواب پرید. در همان موقع شهاب دوم پدرشان از راه رسید. سایه را به باد کتک گرفتو سیلی‌ای به رها زد و به غزال کادویی داد و از اتاق بیرون رفت. رها چند دقیقه‌ای مبهم به شهاب نگاه کرد و بعد با کفگیر به جان شهاب افتاد. دوباره شهاب دوم پدرشان آمد و شهاب را کتک زد. و بعد رها شاکی شهاب دوم را در ماهیتابه انداخت و سرخ کرد و بعد به دور ریختش و کمی بعد گفت:
- کاش نریخته بودم گوشت گرون شده.
در همان حال غزال به سر رها زدو گفت:
_ مریضی دیگه!
رها غزال راهم در ماهیتابه انداخت و سرخ کرد ولی اینبار گوشتش را فریز کرد.
یکهو روح شهاب دوم و غزال به سمت رها حمله کردند و آن را سرخ کردند
 

رها؛

[معاونت بازنشسته + گرافیست + عکاس+صداپیشه]
صـدا پیـشه
تاریخ ثبت‌نام
2023-03-07
نوشته‌ها
1,091
سکه
7,167
آرام آرام اشک‌های سایه به روی لباسش که رها خریده بود ریخت.ملیکا خندید و ضربه محکمی به سر سایه زد؛سایه نیز اورا مورد عنایت قرار داد. شهاب کتکی ب غزال نزد و گوش سایه را کشید و غزال سایه را ناز کرد و در همان هنگام سیلی محکمی به گوش سایه زد سایه نیز اورا کشت و خندید. یکهو سایه از خواب پریدو غزال را از تخت به سمت پایین هدایت کرد. با صدای پایین افتادن غزال شهاب برادرشان غزال را له کرد. سپس رها مادرشان غزال را کشت و سایه را بوسید. و دوباره سایه از خواب پرید. در همان موقع شهاب دوم پدرشان از راه رسید. سایه را به باد کتک گرفتو سیلی‌ای به رها زد و به غزال کادویی داد و از اتاق بیرون رفت. رها چند دقیقه‌ای مبهم به شهاب نگاه کرد و بعد با کفگیر به جان شهاب افتاد. دوباره شهاب دوم پدرشان آمد و شهاب را کتک زد. و بعد رها شاکی شهاب دوم را در ماهیتابه انداخت و سرخ کرد و بعد به دور ریختش و کمی بعد گفت:
- کاش نریخته بودم گوشت گرون شده.
در همان حال غزال به سر رها زدو گفت:
_ مریضی دیگه!
رها غزال راهم در ماهیتابه انداخت و سرخ کرد ولی اینبار گوشتش را فریز کرد.
یکهو روح شهاب دوم و غزال به سمت رها حمله کردند و آن را سرخ کردند
در همین حین سایه هم خود را سرخ کرد و همه گوشت ها فریز شده در فریزر قرار گرفت
پایان​
 

رها؛

[معاونت بازنشسته + گرافیست + عکاس+صداپیشه]
صـدا پیـشه
تاریخ ثبت‌نام
2023-03-07
نوشته‌ها
1,091
سکه
7,167
زندگی نکرد و مدام به دنبال شوهر بود
 

سآیـهـ

[ مدیر ارشد بازنشسته]
تاریخ ثبت‌نام
2023-02-22
نوشته‌ها
1,497
سکه
7,700
زندگی نکرد و مدام به دنبال شوهر بود؛ ولی کو شوهر؟!
 

بازدید کنندگان موضوع (تعداد: 0) مشاهده جزئیات

بالا