جدیدترین‌ها

بزرگترین مرجع تایپِ کتاب | انجمن رمان نویسی بوکینو

انجمن فرهنگی بوکینو، مکانی‌ برای انتشار و تایپ آثارِ شما عزیزان بوده و طبقِ قوانین جمهوری اسلامی ایران اداره می‌شود. هدف ما همواره ایجاد یک محیط گرم و صمیمانه است. برای دسترسی به امکانات انجمن و تعامل در آن، همین حالا ثبت نام کنید.

سوالات متداول

آموزش کار با انجمن را از این لینک مطالعه کنید.

ایجاد موضوع

برای شروع موضوعی در تالار مورد نظر خود بفرستید.

کسب مقام

به خانواده‌ی بزرگ بوکینو بپیوندید!
  • ✵ انجمن رمانِ بوکـــیــنــو✵

    بزرگترین انجمن فرهنگی و کتابخانه‌ی مجازی ایران!

ANLI

[مدیر آزمایشی تالار ادبیات ]
سطح
0
 
تاریخ ثبت‌نام
2024-09-14
نوشته‌ها
1,232
پسندها
1,663
زمان آنلاین بودن
7d 19h 15m
امتیازها
203
سن
21
محل سکونت
ᏕᏂᎥᏒᏗፚ
سکه
6,307
  • #11
امید از دل من پر کشید، اما چه عاشقانه در آسمان نگاهت پر می‌کشند. در اوج سپید با غم‌هایشان پرواز می‌کنند و آن‌ها روز سیزدهم را روز غصه و غم دانستند. آوازکنان به آسمان نگاهت پرواز کردند و این غصه و غم را به گوش تو رسانیدند. من در آسمان نگاه تو غرق شدم، ای کاش روز سیزدهم تو کنارم بودی!
 

ANLI

[مدیر آزمایشی تالار ادبیات ]
سطح
0
 
تاریخ ثبت‌نام
2024-09-14
نوشته‌ها
1,232
پسندها
1,663
زمان آنلاین بودن
7d 19h 15m
امتیازها
203
سن
21
محل سکونت
ᏕᏂᎥᏒᏗፚ
سکه
6,307
  • #12
از نبودت می‌میرم، اما هرگز تو را فراموش نخواهم کرد. در یک چرخه‌ی زمانی دیگر، خاطره‌هایمان را مرور خواهم کرد. روز سیزدهم به پایان رسید ولی به نوسان تو را ندیدم. دستان کورمالت کجاست؟ دو گوی قهوه‌ای رنگت که مماس دو چشمانم قرار می‌گرفت، حال کجاست؟ هنوز هم روز سیزدهم برای من‌ نگذشته است. تن پر از زخم و خنجر من سهم موریانست.
 

ANLI

[مدیر آزمایشی تالار ادبیات ]
سطح
0
 
تاریخ ثبت‌نام
2024-09-14
نوشته‌ها
1,232
پسندها
1,663
زمان آنلاین بودن
7d 19h 15m
امتیازها
203
سن
21
محل سکونت
ᏕᏂᎥᏒᏗፚ
سکه
6,307
  • #13
تن نحیفت را به خاک بسپار این قلب شکسته‌ام دیگر نا ندارد که لیلی دیگری را کنارت ببیند. من در تنهایی‌های خود که تمامی روزهای سالم در سیزدهم خلاصه شد، بیشتر از هر شخص دیگری اذیت شدم. من بیش از هر شخص دیگری عذاب وجدان داشتم که در چنین روزی که همه از به دنیا آمدنم خوش‌حال‌اند، من حال آن‌ها را ویران و خراب کنم.
 

ANLI

[مدیر آزمایشی تالار ادبیات ]
سطح
0
 
تاریخ ثبت‌نام
2024-09-14
نوشته‌ها
1,232
پسندها
1,663
زمان آنلاین بودن
7d 19h 15m
امتیازها
203
سن
21
محل سکونت
ᏕᏂᎥᏒᏗፚ
سکه
6,307
  • #14
من آن زنی‌ام که تمام سال در تلاش بودم که لااقل روز تولدم خوش‌حال و خندان باشم، ولی هر ساعت و دقیقه و ثانیه دردهایم را همانند یک پتک بر سرم کوبیدید، این شد که نسبت به روز سیزدهم تنفر عجیبی پیدا کردم.
 

ANLI

[مدیر آزمایشی تالار ادبیات ]
سطح
0
 
تاریخ ثبت‌نام
2024-09-14
نوشته‌ها
1,232
پسندها
1,663
زمان آنلاین بودن
7d 19h 15m
امتیازها
203
سن
21
محل سکونت
ᏕᏂᎥᏒᏗፚ
سکه
6,307
  • #15
در حالی که باید با یک جمله آغاز می‌شدم، با همان جمله به پایان رسیدم. حرف‌هایشان همانند سیلی به صورتم خورد و تبدیل به اشک در چشمانم شد. همان حرف‌هایی که هیچ‌‌گاه انتظار شنیدنشان را نداشتم و هیچ‌گاه نتوانستم هضمشان کنم، در قلبم خانه ساختند. من حرف‌هایش را نتوانستم به فراموشی بسپارم. حرف‌هایش مثل یک آتش در گوشه‌ترین گوشه‌ی قلبم تا ابد روشن می‌ماند و هر ساعت، دقیقه و ثانیه مرا می‌سوزاند و خاموش نمی‌گردد.
 

ANLI

[مدیر آزمایشی تالار ادبیات ]
سطح
0
 
تاریخ ثبت‌نام
2024-09-14
نوشته‌ها
1,232
پسندها
1,663
زمان آنلاین بودن
7d 19h 15m
امتیازها
203
سن
21
محل سکونت
ᏕᏂᎥᏒᏗፚ
سکه
6,307
  • #16
در کدام ثانیه‌ی زندگی و برنامه‌ات بودم که حال به لیست فراموشی‌ها سپرده شدم؟ تفاوت بین من و تو چه بود که مسیرمان از همدیگر جدا شد؟ تو در زندگی من همه چیزم بودی و من در رویاهایت هیچ نیستم و پوچم. سیزدهم برای من به پایان نرسید، زیرا من هر روز به یاد تو متولد می‌شوم و با نبودت می‌میرم.
 

ANLI

[مدیر آزمایشی تالار ادبیات ]
سطح
0
 
تاریخ ثبت‌نام
2024-09-14
نوشته‌ها
1,232
پسندها
1,663
زمان آنلاین بودن
7d 19h 15m
امتیازها
203
سن
21
محل سکونت
ᏕᏂᎥᏒᏗፚ
سکه
6,307
  • #17
عاقبت روزی مزار سرد من قسم سخت تو می‌شود. روزی دانه‌های مرواریدی چشمانم و خنده‌های تلخم، خاطره‌‌ی عذاب‌آوری برایت می‌شود. سر بر روی قبرم می‌گذاری و شانه‌هایم آرزوی دست نیافتنی‌‌ات می‌شود. از تمام خاطره‌هایی که با همدیگر داشتیم، یاد من در یادت می‌ماند و فردایی که دیگر منی وجود ندارد. آرزوی بودن من و حسرت نگاه کردن در چشمان زمردینم در قلب سیاهت تا ابد باقی خواهد ماند.
 

ANLI

[مدیر آزمایشی تالار ادبیات ]
سطح
0
 
تاریخ ثبت‌نام
2024-09-14
نوشته‌ها
1,232
پسندها
1,663
زمان آنلاین بودن
7d 19h 15m
امتیازها
203
سن
21
محل سکونت
ᏕᏂᎥᏒᏗፚ
سکه
6,307
  • #18
تو زندگی‌ام را از من گرفتی؛ ولی من به تو اجازه دادم که زندگی کنی. اصل ماجرا این بود که من داستا‌ن‌هایی نوشتم تا به دست تو برسد؛ اما خبر رسید که باید تو را فراموش کنم. من از تو گذشتم زیرا نتوانستم فراموشت کنم. روز جدایی بود؛ ولی من بیشتر از هزاران‌بار به تو زنگ زدم. گفتی باید دستانمان از دستان هم جدا باشد. دستان ما جدا شد؛ ولی روحمان در جسم هم باقی ماند.‌
 

ANLI

[مدیر آزمایشی تالار ادبیات ]
سطح
0
 
تاریخ ثبت‌نام
2024-09-14
نوشته‌ها
1,232
پسندها
1,663
زمان آنلاین بودن
7d 19h 15m
امتیازها
203
سن
21
محل سکونت
ᏕᏂᎥᏒᏗፚ
سکه
6,307
  • #19
سیزدهم به اتمام رسید؛ ولی کلماتی که برایت می‌نویسم را لمس کن. از ماه آبان جایت جالی‌ست. از همان روز نبودنت مرا آزرد. نوشته‌های مرا نمی‌شنوی؛ ولی روزی آن‌ها را بخوان که دردهای قلبم همچو جوهر بر روی کاغذم می‌چکد. گونه‌های خیس از اشکم را لمس کن. دانه‌های مرواریدی چشمانم نبودنت را فریاد می‌زند. لحظه‌هایی که ندارمت را لمس کن. لحظه‌هایی که می‌دانی با یادت می‌گذرد. تو بهانه‌ی من هستی. چون ندارمت بی‌قرارانه بهانه‌ات را می‌گیرم.
 

ANLI

[مدیر آزمایشی تالار ادبیات ]
سطح
0
 
تاریخ ثبت‌نام
2024-09-14
نوشته‌ها
1,232
پسندها
1,663
زمان آنلاین بودن
7d 19h 15m
امتیازها
203
سن
21
محل سکونت
ᏕᏂᎥᏒᏗፚ
سکه
6,307
  • #20
دیگر مرا میلی به سخن از عشق نیست. دیگر مرا میلی به خوشی‌ها نیست. آذر ماه که نگاهم به نگاه زیبایت گره خورد، آن دو چشمانت عجیب مرا کُشت. تو زندگی را در رگ‌هایم جاری ساختی و آخر یک روز از راه می‌رسد که من بی‌تو همانند گلی می‌روئم و نبودنم دنیای تو را متحول می‌کند.
 

بازدید کنندگان موضوع (تعداد: 0) مشاهده جزئیات

shape1
shape2
shape3
shape4
shape5
shape6
بالا پایین