• ✵ انجمن رمانِ بوکـــیــنــو✵

    بزرگترین انجمن فرهنگی و کتابخانه‌ی مجازی ایران!

    🛍️ ورود به فروشگاه بوکینو

  • دوستان و همراهان و مهمانان گرامی، اگر در رابطه با ثبت‌نام یا اکانت خود در انجمن با هرگونه مشکل یا سوالی مواجه شدید، لطفاً بدون نگرانی به آیدی زیر مراجعه فرمایید تا در اسرع وقت رسیدگی شود:

    ✵ @KibiBayat1 (روبیکا، ایتا) ✵

    ✵ @yasnanhtt (تلگرام) ✵

    تیم پشتیبانی بوکینو آماده‌ی پاسخگویی و حل مشکلات شماست.🙏

Saghar ✿

کاربر بوکینو
تاریخ ثبت‌نام
2025-02-25
نوشته‌ها
655
سکه
3,453

بی درنگ باز می گردم

بی درنگ باز می گردم
به سرزمینی که با من آشناست
آسمانش را می شناسم
و پرندگانش را
تا پوشش دلتنگی را بردارم
و دلمردگی دیرپای
سالیان غربت را
بر زمینش بگذارم
تا نرمی نگاههای عاشقانه را
دیگر بار به خاطر بسپارم
بی درنگ باز می گردم
بهخ سرزمینی که با شبش آشنایم
و با ستارگانش
که شب را همیشه روشن نگه می دارند
و مرا تنها نمی گذارند
بی درنگ باز می
گردم
به سرزمینی که به وسعت یادهای من است
تا با پرندگانش پرواز کنم
تا به گیاهانش برویم
تا با گلهایش بشکفم
تا با خورشیدش بدرخشم
تا با نسیمش بوزم
تا همراه بارانش ببارم
و اینسان
دل به پوچی نسپارم
بی درنگ باز می گردم
به ریشه ام
به خویش
به حقیقت
که سالها به گورشان سپرده ام
و مدفنشان را از یاد برده ام
بی درنگ باز میگردم
تا چشمهایم می بیند
تا گوشهایم می شنود
تا پاهایم می رود
تا زبانم به کلامی پاک باز می شود
و می توانم پیامم را در
گسترده ی باد پرواز دهم
که زندگی لحظه ایست بین دوستی و دشمنی
بی درنگ باز می گردم
به سرزمینی که با تاریخش جغرافیایش زیسته ام
و در ناکامیهایش گریسته ام
بی درنگ باز میگردم
 

Saghar ✿

کاربر بوکینو
تاریخ ثبت‌نام
2025-02-25
نوشته‌ها
655
سکه
3,453

دقیقه هجرت

پناه جستن در غاری به غایت دور
و زیستن
در مغاکی سخت متروک
و زندگی را
به معنای خود بازگرداندن
آرزویی است
که چون ماری لغزان
از ژرفای ذهن عاصی من بیرون می خزد
بر چهره
حجابی از زیرکی کشیدن
و از اندوخته ها
غروری نامطمئن ذخیره دیدن
و روز را با مسماری از هول
به شب دوختن
و به انتظار دقیقه ی هجرت
زندگی را از معنای خود زدودن
حکمی است ناگزیر
که به آن
گردن نهاده ام
 

بازدید کنندگان موضوع (تعداد: 0) مشاهده جزئیات

بالا