• ✵ انجمن رمانِ بوکـــیــنــو✵

    بزرگترین انجمن فرهنگی و کتابخانه‌ی مجازی ایران!

    🛍️ ورود به فروشگاه بوکینو

  • دوستان و همراهان و مهمانان گرامی، اگر در رابطه با ثبت‌نام یا اکانت خود در انجمن با هرگونه مشکل یا سوالی مواجه شدید، لطفاً بدون نگرانی به آیدی زیر مراجعه فرمایید تا در اسرع وقت رسیدگی شود:

    ✵ @KibiBayat1 (روبیکا، ایتا) ✵

    ✵ @yasnanhtt (تلگرام) ✵

    تیم پشتیبانی بوکینو آماده‌ی پاسخگویی و حل مشکلات شماست.🙏

Saghar ✿

کاربر بوکینو
تاریخ ثبت‌نام
2025-02-25
نوشته‌ها
655
سکه
3,453

زندگی ما

زیستن در لجن
و گریستن در باران
بازی خوردن
و از دق مردن
بودن
و با افیون خیال غنودن
گفتن همان
و خفتن
برخاستن
و از خود کاستن
زندانی
در محبس ناد
 

Saghar ✿

کاربر بوکینو
تاریخ ثبت‌نام
2025-02-25
نوشته‌ها
655
سکه
3,453

عقاب خیال

در مکانی به وسعت کف دست
و در زمانی به وسعت دو لحظه
شماری چند از خوشباوران تاریخ
گرد آمده اند
تا سرود انقلاب خلق را تندر آسا سر دهند
و بشارت
دگرگونی
 

Saghar ✿

کاربر بوکینو
تاریخ ثبت‌نام
2025-02-25
نوشته‌ها
655
سکه
3,453

هراس

از هراس زاده ایم
و با خشونت زیسته ایم
از زبان بتها
اسطوره وار فرمان ساخته ایم
و بر ذهن رنجور خویش
زالو صفت چنگ انداخته ایم
به فرداها
امیدی نیست
که امروز فردایی است
در گذرگاه بردگان ایستاده ایم
که تماشا تقدیر ماست
 

Saghar ✿

کاربر بوکینو
تاریخ ثبت‌نام
2025-02-25
نوشته‌ها
655
سکه
3,453

پیام

انسان را به نظمی نو فراخواندم
با شمشیر و فرمان
و آنگاه پیامم را بر شانه های باروت نشاندم
و به سرزمینهای دور شلیک کردم
به جز گلوله پاسخی نبود
قرنها گذشت
هنوز صدای انفجار به گوش می رسد
 

Saghar ✿

کاربر بوکینو
تاریخ ثبت‌نام
2025-02-25
نوشته‌ها
655
سکه
3,453

تکرار

به تکرار زیستن
و تا نهایت خواستن
افسردن
و تا نهایت شدن
سر خوردن
و هنوز راه به جایی نبردن
 

Saghar ✿

کاربر بوکینو
تاریخ ثبت‌نام
2025-02-25
نوشته‌ها
655
سکه
3,453

فروخفتگان

چه بسیارند فرو خفتگان
در مرزهای کهن
با سحرهای آهنگین
با جزمهای پولادین
در حصارهای ظلمت
با دیوارهای کاغذین
و باروهایی چنان
سنگین
که قرنها را مجالی است اندک
تا دریچه ای به سوی نور باز کنی
 

Saghar ✿

کاربر بوکینو
تاریخ ثبت‌نام
2025-02-25
نوشته‌ها
655
سکه
3,453

ماندن

به آبیاری جنگل می روم که خشکی ره آورد توست
و رویش دستانم
یادگاری است از عطوفت باران
در بهاران
اندیشه مکن
که جهان بی آنکه بیندیشی به سامان است
در باغچه غنچه های نو رسیده
به تشنگی دهان می گشاید
و من به فرمانی ، ناخواسته مقراض بر گلویشان می گذارم
آسودگی در کنار تو که جهان را به پنداری موهوم می خوانی
و با آهنگی ناموزون می نوازی
حکایت توفان و دریاست
بگذریم که شعر گریزی است برای بودن
و تو نیز برای ماندن دستاویزی می جویی
که از آهن و آتش ساخته ای
 

Saghar ✿

کاربر بوکینو
تاریخ ثبت‌نام
2025-02-25
نوشته‌ها
655
سکه
3,453

تنهایی

یابان در تنهایی خود غرق است
و نگاه منتظرش بر رهگذریست
که نادانی به او جرأت داده است
تا بر سنگفرش صبورانه قدم بگذارد
خانه در تنهایی خود غرق است
و حضور ره نوردی را می نگرد
که گامهایش لحظه ای
سکوت سنگین خانه را شکسته است
آسمان در تنهایی خود غرق است
و گذار پرنده ای را می خواهد
که بال افشان آغوش فروبسته او را بگشاید
و من در تنهایی خودم غرقم و به روزی می اندیشم
که دیگر نباشم
 

Saghar ✿

کاربر بوکینو
تاریخ ثبت‌نام
2025-02-25
نوشته‌ها
655
سکه
3,453

سحر

از محاصره ی نادانی با ناتوانی راهی
م یجویم و می گریزم
به سنگر خویش که نااستوار و لرزان است پناهنده نمی شوم
در جنگ غالیم یا مغلوب چه فرق می کند
نمی خواهم از پیروزی
تاجی زرین بر سر بگذارم
به تار مویی چند که خاکستر نشین زمانه است قناعت دارم
رسولان پیشین آنچه گفتنی است گفته اند
رسالتی ندارم که انسان را از انسان جدا کنم
من بهشستشوی کلام آمده ام
آمده ام تا کتاب را که فاصله گذار آدمی است بردارم
آمده ام تا
رسولان شعبده را بگویم
چه نشسته اید که سحر شما انسان را گرگ انسان کرده است
انسان از کتاب خلع خواهم کرد
تا سلاحی برنده برای کشتن آدمی نباش
د​
 

Saghar ✿

کاربر بوکینو
تاریخ ثبت‌نام
2025-02-25
نوشته‌ها
655
سکه
3,453

قربانی

زندگی نقش های مرده ایست
در پیشانی زمان
فریاد تو را می شنوم
که باران را می ستایی
در باد
گنج را باخته ام
خانه ی من
باغی است
سوخته
که حاصلش بی برگی است
بر می گردم
با سلامی دوباره
و نظر گاهم
کشتارگاهی است
که انسان را سلاخی می کنند
با نگههای مشکوک و آهنگهای سوگوار
و سرودهای بی پایان فتح
و صف طویلی از گوسفندان
که در مسلخ
به شکلی
ناگزیر آویزانند
و من
قربانی همیشه ی تاریخ
جسد خود را می نگرم
افسرده و پریده رنگ
با تو همراهم
و هر دو
راهی را می پیماییم
که سرانجامی ندارد
 

بازدید کنندگان موضوع (تعداد: 0) مشاهده جزئیات

بالا