• ✵ انجمن رمانِ بوکـــیــنــو✵

    بزرگترین انجمن فرهنگی و کتابخانه‌ی مجازی ایران!

    🛍️ ورود به فروشگاه بوکینو

  • دوستان و همراهان و مهمانان گرامی، اگر در رابطه با ثبت‌نام یا اکانت خود در انجمن با هرگونه مشکل یا سوالی مواجه شدید، لطفاً بدون نگرانی به آیدی زیر مراجعه فرمایید تا در اسرع وقت رسیدگی شود:

    ✵ @KibiBayat1 (روبیکا، ایتا) ✵

    ✵ @yasnanhtt (تلگرام) ✵

    تیم پشتیبانی بوکینو آماده‌ی پاسخگویی و حل مشکلات شماست.🙏

COOKiE

[سرپرست بازنشسته بخش عمومینو]
تاریخ ثبت‌نام
2023-04-18
نوشته‌ها
2,549
سکه
13,000

غزل شمارهٔ ۱

چون نیست هیچ مردی در عشق یار ما را
سجاده زاهدان را درد و قما*ر ما را


جایی که جان مردان باشد چو گوی گردان
آن نیست جای رندان با آن چکار ما را


گر ساقیان معنی با زاهدان نشینند
می زاهدان ره را درد و خمار ما را


درمانش مخلصان را دردش شکستگان را
شادیش مصلحان را غم یادگار ما را


ای مدعی کجایی تا ملک ما ببینی
کز هرچه بود در ما برداشت یار ما را


آمد خطاب ذوقی از هاتف حقیقت
کای خسته چون بیابی اندوه زار ما را


عطار اندرین ره اندوهگین فروشد
زیرا که او تمام است انده گسار ما را​
 

COOKiE

[سرپرست بازنشسته بخش عمومینو]
تاریخ ثبت‌نام
2023-04-18
نوشته‌ها
2,549
سکه
13,000

غزل شمارهٔ ۲

ز زلفت زنده می‌دارد صبا انفاس عیسی را
ز رویت می‌کند روشن خیالت چشم موسی را


سحرگه عزم بستان کن صبوحی در گلستان کن
به بلبل می‌برد از گل صبا صد گونه بشری را


کسی با شوق روحانی نخواهد ذوق جسمانی
برای گلبن وصلش رها کن من و سلوی را


گر از پرده برون آیی و ما را روی بنمایی
بسوزی خرقهٔ دعوی بیابی نور معنی را


دل از ما می‌کند دعوی سر زلفت به صد معنی
چو دل‌ها در شکن دارد چه محتاج است دعوی را


به یک دم زهد سی ساله به یک دم باده بفروشم
اگر در باده اندازد رخت عکس تجلی را


نگارینی که من دارم اگر برقع براندازد
نماندزینت و رونق نگارستان مانی را


دلارامی که من دانم گر از پرده برون آید
نبینی جز به میخانه ازین پس اهل تقوی را


شود در گلخن دوزخ طلب کاری چو عطارت
اگر در روضه بنمایی به ما نور تجلی را
 

COOKiE

[سرپرست بازنشسته بخش عمومینو]
تاریخ ثبت‌نام
2023-04-18
نوشته‌ها
2,549
سکه
13,000

غزل شمارهٔ ۳

ای به عالم کرده پیدا راز پنهان مرا
من کیم کز چون تویی بویی رسد جان مرا


جان و دل پر درد دارم هم تو در من می‌نگر
چون تو پیدا کرده‌ای این راز پنهان مرا


ز آرزوی روی تو در خون گرفتم روی از آنک
نیست جز روی تو درمان چشم گریان مرا


گرچه از سرپای کردم چون قلم در راه عشق
پا و سر پیدا نیامد این بیابان مرا


گر امید وصل تو در پی نباشد رهبرم
تا ابد ره درکشد وادی هجران مرا


چون تو می‌دانی که درمان من سرگشته چیست
دردم از حد شد چه می‌سازی تو درمان مرا


جان عطار از پریشانی است همچون زلف تو
جمع کن بر روی خود جان پریشان مرا​
 

SABA

[مدیریت تالار شعر + تاریخ+صداپیشه]
عضو کادر مدیریت
صـدا پیـشه
تاریخ ثبت‌نام
2025-11-15
نوشته‌ها
350
سکه
1,743
ای دل اگر عاشقی در پی دلدار باش

بر در دل روز و شب منتظر یار باش

دلبر تو دایماً بر در دل حاضر است




رو در دل برگشای حاضر و بیدار باش

دیده ی جان روی او تا بنبیند عیان

در طلب روی او روی به دیوار باش

ناحیت دل گرفت لشگر غوغای نفس

پس تو اگر عاشقی عاشق هشیار باش

نیست کس آگه که یار کی بنماید جمال

لیک تو باری به نقد ساخته ی کار باش

در ره او هرچه هست تا دل و جان نفقه کن

تو به یکی زنده ای از همه بیزار باش

گر دل و جان تو را در بقا آرزوست

دم مزن و در فنا همدم عطار باش
 

SABA

[مدیریت تالار شعر + تاریخ+صداپیشه]
عضو کادر مدیریت
صـدا پیـشه
تاریخ ثبت‌نام
2025-11-15
نوشته‌ها
350
سکه
1,743
من بغیر از تو نه بینم درجهان

قادرا پروردگارا جاودان

من ترا دانم ترا دانم ترا

حق ترا کی غیر باشد ای خدا

چون به جز تو نیست در هر دو جهان

لاجرم غیری نباشد در میان

اولین و آخرین و ای احد

ظاهرین و باطنین و بی عدد

این جهان و آن جهان و در نهان

آشکارا در نهان و در عیاد

هم عیان و هم نهان پیدا توئی

هم درون گنبد خضرا توئی

در ازل بودی و باشی همچنان

تا ابد هستی و باشی جاودان...

عالمان در علم او درمانده اند

عارفان از عرف او وامانده اند

عاشقان از عشق او حیران شدند

هر دم از نوعی دگر بی جان شدند
 

SABA

[مدیریت تالار شعر + تاریخ+صداپیشه]
عضو کادر مدیریت
صـدا پیـشه
تاریخ ثبت‌نام
2025-11-15
نوشته‌ها
350
سکه
1,743
ما ز خرابات عشق م*س*ت الست آمدیم

نام بلی چون بریم چون همه م*س*ت آمدی

پیش ز ما جان ما خورد شر*اب الست

ما همه زان یک شر*اب م*س*ت الست آمدیم

خاک بد آدم که دوست جرعه بدان خاک ریخت

ما همه زان جرعه دوست به دست آمدیم

ساقی جام الست چون و سقیهم بگفت

ما ز پی نیستی عاشق هست آمدیم

خیز و دلا م*س*ت شو از می قدسی از آنک

ما نه بدین تیره جای بهر نشست آمدیم

دوست چو جبار بود هیچ شکستی نداشت

گفت شکست آورید ما به شکست آمدیم

گوهر عطار یافت قدر و بلندی ز عشق

گرچه ز تأثیر جسم جوهر پست آمدیم
 

SABA

[مدیریت تالار شعر + تاریخ+صداپیشه]
عضو کادر مدیریت
صـدا پیـشه
تاریخ ثبت‌نام
2025-11-15
نوشته‌ها
350
سکه
1,743
برقع از ماه برانداز امشب

ابرش حسن برون تاز امشب

دیده بر راه نهادم همه روز

تا درآیی تو به اعزاز امشب

کارم انجام نگیرد که چو دوش

سرکشی می کنی آغاز امشب

گرچه کار تو همه پرده دری است

پرده زین کار مکن باز امشب

همچو پروانه به پای افتادم

سر ازین بیش میفراز امشب

مرغ دل در قفس سینه ز شوق

می کند قصد به پرواز امشب

دانه از مرغ دلم باز مگیر

که شد از بانگ تو دمساز امشب

دل عطار نگر شیشه صفت

سنگ بر شیشه مینداز امشب
 

بازدید کنندگان موضوع (تعداد: 1) مشاهده جزئیات

بالا