• ✵ انجمن رمانِ بوکـــیــنــو✵

    بزرگترین انجمن فرهنگی و کتابخانه‌ی مجازی ایران!

    🛍️ ورود به فروشگاه بوکینو

  • دوستان و همراهان و مهمانان گرامی، اگر در رابطه با ثبت‌نام یا اکانت خود در انجمن با هرگونه مشکل یا سوالی مواجه شدید، لطفاً بدون نگرانی به آیدی زیر مراجعه فرمایید تا در اسرع وقت رسیدگی شود:

    ✵ @KibiBayat1 (روبیکا، ایتا) ✵

    ✵ @yasnanhtt (تلگرام) ✵

    تیم پشتیبانی بوکینو آماده‌ی پاسخگویی و حل مشکلات شماست.🙏

دنباله دار یک کلاغ چهل کلاغ

Aria.r

آریای خسته
تاریخ ثبت‌نام
2023-06-11
نوشته‌ها
1,055
سکه
5,652
نم نم باران روی کله ی کچلش می‌ریخت. موش ها توی جوراب های پاره به طرف خانه‌هایشان میدویدند.موش ها وحشت کرده بودند و فقط بخاطر کله ی کچل او بود زیرا او یک کله ی بزرگ تخم مرغی داشت شاید با خود فکر کنید تخم مرغی بودن سر ک ترس ندارد اما اون سرش تخم مرغی نبود بلکه واقعا کله اش تخم مرغی بود ک دست و دهان داشت و میتوانست حرف بزند! آوینا در این حین گفت: خواهرم یک کلمه نه ده بیست تا! سرم از روی نوشته بلند کردم و جواب دادم : رشته از دستم در رفت بقیش با تو. آوینا ادامه داد: زندگی‌ برای کله تخم مرغی!ناگهان نبات از پله‌ها پرت شد و آوینا جیغ کشید. کله تخم مرغی کمک کردن را دوست ندارد.
آوا خواب را بیشتر از آوینا دوست داشت پس به صدای او اهمیت نداد و شروع به سوت زدن کرد و آوینا همچنان جیغ میزد.
نبات همچنان درحال افتادن بود که آوا از بالکن خواب‌آلود به پایین پرید و او را نجات داد.
آوینا دیگر جیغ نزد...
 
  • لـایک
واکنش‌ها[ی پسندها]: AVA

Rezasham

کاربر بوکینو
تاریخ ثبت‌نام
2023-03-17
نوشته‌ها
368
سکه
1,877
نم نم باران روی کله ی کچلش می‌ریخت. موش ها توی جوراب های پاره به طرف خانه‌هایشان میدویدند.موش ها وحشت کرده بودند و فقط بخاطر کله ی کچل او بود زیرا او یک کله ی بزرگ تخم مرغی داشت شاید با خود فکر کنید تخم مرغی بودن سر ک ترس ندارد اما اون سرش تخم مرغی نبود بلکه واقعا کله اش تخم مرغی بود ک دست و دهان داشت و میتوانست حرف بزند! آوینا در این حین گفت: خواهرم یک کلمه نه ده بیست تا! سرم از روی نوشته بلند کردم و جواب دادم : رشته از دستم در رفت بقیش با تو. آوینا ادامه داد: زندگی‌ برای کله تخم مرغی!ناگهان نبات از پله‌ها پرت شد و آوینا جیغ کشید. کله تخم مرغی کمک کردن را دوست ندارد.
آوا خواب را بیشتر از آوینا دوست داشت پس به صدای او اهمیت نداد و شروع به سوت زدن کرد و آوینا همچنان جیغ میزد.
نبات همچنان درحال افتادن بود که آوا از بالکن خواب‌آلود به پایین پرید و او را نجات داد.
آوینا دیگر جیغ نزد اما دیگر ...
 
  • لـایک
واکنش‌ها[ی پسندها]: AVA

Aria.r

آریای خسته
تاریخ ثبت‌نام
2023-06-11
نوشته‌ها
1,055
سکه
5,652
نم نم باران روی کله ی کچلش می‌ریخت. موش ها توی جوراب های پاره به طرف خانه‌هایشان میدویدند.موش ها وحشت کرده بودند و فقط بخاطر کله ی کچل او بود زیرا او یک کله ی بزرگ تخم مرغی داشت شاید با خود فکر کنید تخم مرغی بودن سر ک ترس ندارد اما اون سرش تخم مرغی نبود بلکه واقعا کله اش تخم مرغی بود ک دست و دهان داشت و میتوانست حرف بزند! آوینا در این حین گفت: خواهرم یک کلمه نه ده بیست تا! سرم از روی نوشته بلند کردم و جواب دادم : رشته از دستم در رفت بقیش با تو. آوینا ادامه داد: زندگی‌ برای کله تخم مرغی!ناگهان نبات از پله‌ها پرت شد و آوینا جیغ کشید. کله تخم مرغی کمک کردن را دوست ندارد.
آوا خواب را بیشتر از آوینا دوست داشت پس به صدای او اهمیت نداد و شروع به سوت زدن کرد و آوینا همچنان جیغ میزد.
نبات همچنان درحال افتادن بود که آوا از بالکن خواب‌آلود به پایین پرید و او را نجات داد.
آوینا دیگر جیغ نزد اما دیگر صدایش گرفته بود...
 
  • لـایک
واکنش‌ها[ی پسندها]: AVA

AVA

[مدیریت ارشد دانشینو]
عضو کادر مدیریت
تاریخ ثبت‌نام
2023-03-26
نوشته‌ها
1,732
سکه
10,963
نم نم باران روی کله ی کچلش می‌ریخت. موش ها توی جوراب های پاره به طرف خانه‌هایشان میدویدند.موش ها وحشت کرده بودند و فقط بخاطر کله ی کچل او بود زیرا او یک کله ی بزرگ تخم مرغی داشت شاید با خود فکر کنید تخم مرغی بودن سر ک ترس ندارد اما اون سرش تخم مرغی نبود بلکه واقعا کله اش تخم مرغی بود ک دست و دهان داشت و میتوانست حرف بزند! آوینا در این حین گفت: خواهرم یک کلمه نه ده بیست تا! سرم از روی نوشته بلند کردم و جواب دادم : رشته از دستم در رفت بقیش با تو. آوینا ادامه داد: زندگی‌ برای کله تخم مرغی!ناگهان نبات از پله‌ها پرت شد و آوینا جیغ کشید. کله تخم مرغی کمک کردن را دوست ندارد.
آوا خواب را بیشتر از آوینا دوست داشت پس به صدای او اهمیت نداد و شروع به سوت زدن کرد و آوینا همچنان جیغ میزد.
نبات همچنان درحال افتادن بود که آوا از بالکن خواب‌آلود به پایین پرید و او را نجات داد.
آوینا دیگر جیغ نزد اما دیگر صدایش گرفته بود...
نم نم باران روی کله ی کچلش می‌ریخت. موش ها توی جوراب های پاره به طرف خانه‌هایشان میدویدند.موش ها وحشت کرده بودند و فقط بخاطر کله ی کچل او بود زیرا او یک کله ی بزرگ تخم مرغی داشت شاید با خود فکر کنید تخم مرغی بودن سر ک ترس ندارد اما اون سرش تخم مرغی نبود بلکه واقعا کله اش تخم مرغی بود ک دست و دهان داشت و میتوانست حرف بزند! آوینا در این حین گفت: خواهرم یک کلمه نه ده بیست تا! سرم از روی نوشته بلند کردم و جواب دادم : رشته از دستم در رفت بقیش با تو. آوینا ادامه داد: زندگی‌ برای کله تخم مرغی!ناگهان نبات از پله‌ها پرت شد و آوینا جیغ کشید. کله تخم مرغی کمک کردن را دوست ندارد.
آوا خواب را بیشتر از آوینا دوست داشت پس به صدای او اهمیت نداد و شروع به سوت زدن کرد و آوینا همچنان جیغ میزد.
نبات همچنان درحال افتادن بود که آوا از بالکن خواب‌آلود به پایین پرید و او را نجات داد.
آوینا دیگر جیغ نزد اما دیگر صدایش گرفته بود. نبات...
 

Aria.r

آریای خسته
تاریخ ثبت‌نام
2023-06-11
نوشته‌ها
1,055
سکه
5,652
نم نم باران روی کله ی کچلش می‌ریخت. موش ها توی جوراب های پاره به طرف خانه‌هایشان میدویدند.موش ها وحشت کرده بودند و فقط بخاطر کله ی کچل او بود زیرا او یک کله ی بزرگ تخم مرغی داشت شاید با خود فکر کنید تخم مرغی بودن سر ک ترس ندارد اما اون سرش تخم مرغی نبود بلکه واقعا کله اش تخم مرغی بود ک دست و دهان داشت و میتوانست حرف بزند! آوینا در این حین گفت: خواهرم یک کلمه نه ده بیست تا! سرم از روی نوشته بلند کردم و جواب دادم : رشته از دستم در رفت بقیش با تو. آوینا ادامه داد: زندگی‌ برای کله تخم مرغی!ناگهان نبات از پله‌ها پرت شد و آوینا جیغ کشید. کله تخم مرغی کمک کردن را دوست ندارد.
آوا خواب را بیشتر از آوینا دوست داشت پس به صدای او اهمیت نداد و شروع به سوت زدن کرد و آوینا همچنان جیغ میزد.
نبات همچنان درحال افتادن بود که آوا از بالکن خواب‌آلود به پایین پرید و او را نجات داد.
آوینا دیگر جیغ نزد اما دیگر صدایش گرفته بود. نبات خندید و به آوینا...
 

AVA

[مدیریت ارشد دانشینو]
عضو کادر مدیریت
تاریخ ثبت‌نام
2023-03-26
نوشته‌ها
1,732
سکه
10,963
نم نم باران روی کله ی کچلش می‌ریخت. موش ها توی جوراب های پاره به طرف خانه‌هایشان میدویدند.موش ها وحشت کرده بودند و فقط بخاطر کله ی کچل او بود زیرا او یک کله ی بزرگ تخم مرغی داشت شاید با خود فکر کنید تخم مرغی بودن سر ک ترس ندارد اما اون سرش تخم مرغی نبود بلکه واقعا کله اش تخم مرغی بود ک دست و دهان داشت و میتوانست حرف بزند! آوینا در این حین گفت: خواهرم یک کلمه نه ده بیست تا! سرم از روی نوشته بلند کردم و جواب دادم : رشته از دستم در رفت بقیش با تو. آوینا ادامه داد: زندگی‌ برای کله تخم مرغی!ناگهان نبات از پله‌ها پرت شد و آوینا جیغ کشید. کله تخم مرغی کمک کردن را دوست ندارد.
آوا خواب را بیشتر از آوینا دوست داشت پس به صدای او اهمیت نداد و شروع به سوت زدن کرد و آوینا همچنان جیغ میزد.
نبات همچنان درحال افتادن بود که آوا از بالکن خواب‌آلود به پایین پرید و او را نجات داد.
آوینا دیگر جیغ نزد اما دیگر صدایش گرفته بود. نبات خندید و به آوینا...
نم نم باران روی کله ی کچلش می‌ریخت. موش ها توی جوراب های پاره به طرف خانه‌هایشان میدویدند.موش ها وحشت کرده بودند و فقط بخاطر کله ی کچل او بود زیرا او یک کله ی بزرگ تخم مرغی داشت شاید با خود فکر کنید تخم مرغی بودن سر ک ترس ندارد اما اون سرش تخم مرغی نبود بلکه واقعا کله اش تخم مرغی بود ک دست و دهان داشت و میتوانست حرف بزند! آوینا در این حین گفت: خواهرم یک کلمه نه ده بیست تا! سرم از روی نوشته بلند کردم و جواب دادم : رشته از دستم در رفت بقیش با تو. آوینا ادامه داد: زندگی‌ برای کله تخم مرغی!ناگهان نبات از پله‌ها پرت شد و آوینا جیغ کشید. کله تخم مرغی کمک کردن را دوست ندارد.
آوا خواب را بیشتر از آوینا دوست داشت پس به صدای او اهمیت نداد و شروع به سوت زدن کرد و آوینا همچنان جیغ میزد.
نبات همچنان درحال افتادن بود که آوا از بالکن خواب‌آلود به پایین پرید و او را نجات داد.
آوینا دیگر جیغ نزد اما دیگر صدایش گرفته بود. نبات خندید و به آوینا گفت: صدات شبیه مرغ مریض شده!...
 

Rezasham

کاربر بوکینو
تاریخ ثبت‌نام
2023-03-17
نوشته‌ها
368
سکه
1,877
نم نم باران روی کله ی کچلش می‌ریخت. موش ها توی جوراب های پاره به طرف خانه‌هایشان میدویدند.موش ها وحشت کرده بودند و فقط بخاطر کله ی کچل او بود زیرا او یک کله ی بزرگ تخم مرغی داشت شاید با خود فکر کنید تخم مرغی بودن سر ک ترس ندارد اما اون سرش تخم مرغی نبود بلکه واقعا کله اش تخم مرغی بود ک دست و دهان داشت و میتوانست حرف بزند! آوینا در این حین گفت: خواهرم یک کلمه نه ده بیست تا! سرم از روی نوشته بلند کردم و جواب دادم : رشته از دستم در رفت بقیش با تو. آوینا ادامه داد: زندگی‌ برای کله تخم مرغی!ناگهان نبات از پله‌ها پرت شد و آوینا جیغ کشید. کله تخم مرغی کمک کردن را دوست ندارد.
آوا خواب را بیشتر از آوینا دوست داشت پس به صدای او اهمیت نداد و شروع به سوت زدن کرد و آوینا همچنان جیغ میزد.
نبات همچنان درحال افتادن بود که آوا از بالکن خواب‌آلود به پایین پرید و او را نجات داد.
آوینا دیگر جیغ نزد اما دیگر صدایش گرفته بود. نبات خندید و به آوینا گفت: صدات شبیه مرغ مریض شده!...
ناگهان آوا...
 

پناه

کاربر بوکینو
تاریخ ثبت‌نام
2024-12-29
نوشته‌ها
182
سکه
893
ناگهان آوا فریاد کشید:
- خدا نکنه
 

بازدید کنندگان موضوع (تعداد: 0) مشاهده جزئیات

بالا