• ✵ انجمن رمانِ بوکـــیــنــو✵

    بزرگترین انجمن فرهنگی و کتابخانه‌ی مجازی ایران!

    🛍️ ورود به فروشگاه بوکینو

  • دوستان و همراهان و مهمانان گرامی، اگر در رابطه با ثبت‌نام یا اکانت خود در انجمن با هرگونه مشکل یا سوالی مواجه شدید، لطفاً بدون نگرانی به آیدی زیر مراجعه فرمایید تا در اسرع وقت رسیدگی شود:

    ✵ @KibiBayat1 (روبیکا، ایتا) ✵

    ✵ @yasnanhtt (تلگرام) ✵

    تیم پشتیبانی بوکینو آماده‌ی پاسخگویی و حل مشکلات شماست.🙏

وضعیت
موضوع بسته شده است و نمی‌توان پاسخ جدیدی فرستاد.

یاقوتِ نیلگون فام؛

کاربر بوکینویی
تاریخ ثبت‌نام
2024-07-30
نوشته‌ها
991
سکه
5,309
افکارم می‌ترسید از رویاهایی که هیچ‌کدام به حقیقت نمی‌پیوستند. رویاهایی که در کودکی همچو نباتی برایم لذت‌بخش بود؛ اما حالا دیگر آن رویاها چیزی مانند یک سگ آدم‌خور برایم شده بود! اما با این روند باز هم دلم رویاهای کودکی‌ام را می‌طلبید.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:

یاقوتِ نیلگون فام؛

کاربر بوکینویی
تاریخ ثبت‌نام
2024-07-30
نوشته‌ها
991
سکه
5,309
رویای حس کردن نوازش‌های دست‌های محبت انگیز پدر روی موهایم را داشتم؛ اما خبر نداشتم آن دست‌ها فقط برای ظلم ساخته ‌شده است. در نه سالگی برای آن‌که با ناز دخترانه‌ام گفتم برایم موهایم را شانه کن؛ اما او مانند چیزی چندش که جلویش باشد موهایم را مانند یک علف هرز کوتاه کرد و چشمانش را گرد و غباری بی‌رحم گرفته بود و گریه و غرغر‌های مادرم را ندید.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:

یاقوتِ نیلگون فام؛

کاربر بوکینویی
تاریخ ثبت‌نام
2024-07-30
نوشته‌ها
991
سکه
5,309
رویایِ داشتن خنده‌هایی خوش را داشتم در کنار پدر و مادرم در قاب عکس کوچک خانوادگی‌مان؛ اما رویایم تبدیل شد به یک سیلی محکم و ناگهانی که پدرم بر گونه‌هایم زد و گونه‌هایم از آن پس دیگر آن گونه سابق نشد و یک سیاهی همچو ماه‌گرفتی بر صورتم آشکار شد و از آن پس نشان هنرمندی پدرم را به رخ همه کشیدم.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:

یاقوتِ نیلگون فام؛

کاربر بوکینویی
تاریخ ثبت‌نام
2024-07-30
نوشته‌ها
991
سکه
5,309
رویاهایم کوچک و ریز بودند همانند یک حبه قند؛ اما برای پدرم آن‌ها یک داروی تلخ بود و آن رویا‌ها را به کامم تلخ و سهمگین کرد. همان‌طور که خند‌ه‌‌هایمان و خوشی‌هایمان برای او تلخ بود صدا کردن او به نام پدر دیگر برایم دشوار و ناگزیر شد.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:

یاقوتِ نیلگون فام؛

کاربر بوکینویی
تاریخ ثبت‌نام
2024-07-30
نوشته‌ها
991
سکه
5,309
تباین بین پدر‌ها تلخ بود، چنان تلخ، که تلخی‌اش، رگ‌های قلبِ وابسته‌شده‌ام به همان پدر نامرد را مانند شمشیری برنده، رابط قلب و رگ‌هایش را از هم‌دیگر جدا کرد و به قلبم، تیرِ نااُمیدی را زد. سوزشِ قلبِ عمیق از نااُمیدی‌ام از سوزش دستی که با تکه‌های شیشه خرده‌ی‌ آینه‌‌ای که پدرش آن‌ها را شکسته بود و شیشه خرده‌هایش در دست کودکان خرد سالش رفته بود بیشتر بود!
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:

یاقوتِ نیلگون فام؛

کاربر بوکینویی
تاریخ ثبت‌نام
2024-07-30
نوشته‌ها
991
سکه
5,309
قلب من، از آن‌ همه تباین که در سرنوشت شوم خود می‌دید به مرور زمان تکه‌ای از تَرک رویش بزرگ‌تر میشد و از حکم‌هایی که سبب این ترک بود رنج می‌برد. رنج بردنش هم آخر مغز را به زانو در آورد و مغز هم دیگر گوش به فرمان آن تکه‌ قلب‌ جا مانده‌ی، در حال مردن شد.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:

یاقوتِ نیلگون فام؛

کاربر بوکینویی
تاریخ ثبت‌نام
2024-07-30
نوشته‌ها
991
سکه
5,309
قلبی که مهر و محبت را نداشته باشد همانند درختی می‌ماند که ریشه‌هایش کم و نازک است و با یک باد از دل خاک بیرون می‌زند و قلب من همان درختی بود که حتی برگ‌هایش او را نخواستند و همراه باد رهگذر شدن و ریشه درخت با یک فوت مورچه از خستگی، ریشه‌های خود را از دل خاک بیرون کشید.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:

یاقوتِ نیلگون فام؛

کاربر بوکینویی
تاریخ ثبت‌نام
2024-07-30
نوشته‌ها
991
سکه
5,309
با بیرون زدن ریشه‌های قلبم تحملم برای آن‌ حکم‌های حاکم خیال‌هایم به‌ صبر آمد. شجاعت را در دل و جان خود به عنوان دانه‌ای قوی برای آینده‌ای روشن کاشتم؛ اما کارسانک‌ِ قلبم فریاد زد... .
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:

یاقوتِ نیلگون فام؛

کاربر بوکینویی
تاریخ ثبت‌نام
2024-07-30
نوشته‌ها
991
سکه
5,309
فریادش از مرگ تکه‌‌ی جامانده قبلم بود، قلب که می‌گویم آن قلب برای زنده ماندن و تپیدن نبود. از قلبی حرف‌ می‌زنم که از حکم‌هایی که در زندگی‌ام صادر شده بودن تشکیل شده بود و منبع‌اش همان کارسانک‌ِ تباین‌ها بود.
 

یاقوتِ نیلگون فام؛

کاربر بوکینویی
تاریخ ثبت‌نام
2024-07-30
نوشته‌ها
991
سکه
5,309
حالا دیگر آن کارسانک‌ِ آغشته به درد با تخیله‌ خود در میان امواج صدای خنده‌ها، کمی آرام شده ‌است.
قلب و مغز به حالت عادی خود ادامه می‌دهند و تباین‌ها روز به روز خود را بیشتر به چشمانم جلوه می‌دهند تا که بتوانند واژه‌ای شوند در میان عامه مردم و هرلحظه‌ قلبِ دیگری را به لرزه در آورند... .
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
وضعیت
موضوع بسته شده است و نمی‌توان پاسخ جدیدی فرستاد.

بازدید کنندگان موضوع (تعداد: 0) مشاهده جزئیات

بالا