• ✵ انجمن رمانِ بوکـــیــنــو✵

    بزرگترین انجمن فرهنگی و کتابخانه‌ی مجازی ایران!

    🛍️ ورود به فروشگاه بوکینو

  • دوستان و همراهان و مهمانان گرامی، اگر در رابطه با ثبت‌نام یا اکانت خود در انجمن با هرگونه مشکل یا سوالی مواجه شدید، لطفاً بدون نگرانی به آیدی زیر مراجعه فرمایید تا در اسرع وقت رسیدگی شود:

    ✵ @KibiBayat1 (روبیکا، ایتا) ✵

    ✵ @yasnanhtt (تلگرام) ✵

    تیم پشتیبانی بوکینو آماده‌ی پاسخگویی و حل مشکلات شماست.🙏

نیلوفرِ نیلگون؛

[مدیر ارشد بخش تصویرینو + مترجم آزمایشی]
عضو کادر مدیریت
تاریخ ثبت‌نام
2024-01-02
نوشته‌ها
229
سکه
1,401
روز بعد لانریوَن، از پشت قفسه‌ای بلند در کتابخانه‌اش، کتابی قطور و کهنه با جلدی چرمی و رنگ‌ورورفته بیرون کشید.
- آره، اینجاست. ببینیم اسمش چیه؟ تاریخ محاکمات قضایی دوک‌نشین برتانی. چاپ کمپر، سال ۱۷۰۲. این کتاب حدود صد سال بعد از ماجرای کرفول نوشته شده، ولی فکر می‌کنم روایتش تقریبا کلمه‌به‌کلمه از روی اسناد دادگاه رونویسی شده. به‌هرحال، چیز عجیبیه برای خوندن. یه، اِروه دو لانریوَن هم توی این ماجرا دست داشته؛ البته نه از اون اِروه‌هایی که به من شبیه باشن، خودت می‌فهمی. ولی خب، از شاخه‌ی فرعی خانواده بوده. بیا، کتاب رو با خودت ببر بالا و توی تخت بخون. جزئیاتش درست یادم نیست، اما شرط می‌بندم وقتی بخونیش، چراغت رو تا صبح روشن می‌ذاری!
همان‌طور که پیش‌بینی کرده بود، چراغم را تمام شب روشن گذاشتم؛ البته بیشتر به این خاطر که تا نزدیک سپیده‌دم غرق خواندن بودم. شرح محاکمه‌ی آن دو کورنو، همسر ارباب کرفول، مفصل بود و با حروفی ریز و فشرده چاپ شده بود. همان‌طور که دوستم گفته بود، به‌احتمال زیاد متن تقریبا رونوشتی کلمه‌به‌کلمه از آنچه در دادگاه گذشته بود به شمار می‌رفت؛ محاکمه هم نزدیک به یک ماه طول کشیده بود. گذشته از این‌ها، حروف‌چینی کتاب به‌غایت بد بود.
در ابتدا به فکر افتادم متن کهن اسناد را ترجمه کنم؛ اما پر بود از تکرارهای خسته‌کننده و خط اصلی روایت، مدام در میان بحث‌های فرعی گم می‌شد. برای همین، سعی کردم رشته‌ی ماجرا را از میان آن‌ها بیرون بکشم و به شکلی ساده‌تر در اینجا بازگو کنم. بااین‌حال، گاهی دوباره به متن اصلی برگشته‌ام؛ چون هیچ واژه‌ی دیگری نمی‌توانست آنچه را در کرفول احساس کرده بودم، با چنین دقتی بیان کند. و هیچ‌جا هم چیزی از خودم به آن نیفزوده‌ام.
 

نیلوفرِ نیلگون؛

[مدیر ارشد بخش تصویرینو + مترجم آزمایشی]
عضو کادر مدیریت
تاریخ ثبت‌نام
2024-01-02
نوشته‌ها
229
سکه
1,401
در سال ۱۶، ایو دو کورنو، ارباب ملک کرفول، برای به‌جا آوردن مناسک مذهبی‌اش راهی مراسم مذهبی لوکرونان شد. او نجیب‌زاده‌ای ثروتمند و بانفوذ بود که آن زمان شصت‌ودومین سال زندگی‌اش را می‌گذراند؛ بااین‌حال، هنوز سرحال و نیرومند بود، سوارکاری و شکارچی ماهر و مردی دیندار به شمار می‌رفت. همه‌ی همسایگانش بر این ویژگی‌ها گواهی می‌دادند.
از نظر ظاهری، مردی کوتاه‌قد و چهارشانه بود، با چهره‌ای سبزه و تیره، پاهایی که از نشستن بر زین اندکی خمیده شده بودند، بینی‌ای دراز و آویخته و دست‌هایی پهن و پُرمو که موهای سیاهی رویشان روییده بود.
در جوانی ازدواج کرده بود، اما اندکی بعد همسر و پسرش را از دست داده بود و از آن زمان به‌تنهایی در کرفول زندگی می‌کرد. سالی دو بار به مورله می‌رفت؛ جایی که خانه‌ای مجلل در کنار رودخانه داشت و یک هفته تا ده روز در آنجا می‌ماند. گاهی هم برای رسیدگی به کارهایش، سواره راهی رِن می‌شد.
شاهدانی پیدا شدند که شهادت می‌دادند او در طول این غیبت‌ها، زندگی متفاوتی از آنچه در کرفول به آن شناخته می‌شد، در پیش می‌گرفت. در کرفول، بیشتر وقتش را صرف رسیدگی به املاکش می‌کرد، هر روز در مراسم عشای ربانی شرکت می‌کرد و تنها سرگرمی‌اش شکار گراز وحشی و پرندگان آبزی بود. بااین‌حال، این شایعات چندان ربطی به اصل ماجرا ندارند. آنچه مسلم است، این‌که در میان هم‌طبقه‌هایش در آن ناحیه، مردی سخت‌گیر و حتی زاهد به شمار می‌رفت؛ مردی که به وظایف دینی‌اش پایبند بود و به‌شدت از دیگران کناره می‌گرفت.
هیچ حرف‌وحدیثی درباره‌ی را‌بطه‌ی صمیمانه‌ی او با زنانِ ملکش در میان نبود؛ هرچند در آن روزگار، اشراف در برخورد با رعیت‌هایشان چندان پایبند محدودیت‌ها نبودند. بعضی‌ها می‌گفتند از زمان مرگ همسرش حتی نگاهی هم به زنی نینداخته است؛ اما اثبات چنین چیزهایی دشوار بود و شواهد موجود در این باره چندان اعتباری نداشتند.

*عشای ربانی: مراسمی در کلیسا که مسیحیان در آن به یاد آخرین شام عیسی مسیح با شاگردانش، نان و نو‌‌شید‌نی می‌خور‌ند.
 

بازدید کنندگان موضوع (تعداد: 7) مشاهده جزئیات

بالا