• ✵ انجمن رمانِ بوکـــیــنــو✵

    بزرگترین انجمن فرهنگی و کتابخانه‌ی مجازی ایران!

mahban

کاربر افتخاری
سطح
3
 
تاریخ ثبت‌نام
2024-07-04
نوشته‌ها
2,053
مدال‌ها
7
سکه
34,189
آه عشق من
اکنون مرا با بوسه هایت ترک کن
و با گیسوانت تمامی درها را ببند
برای دستانت
گلی
و برای احساس عاشقانه ات
گندمی خواهم چید
 
  • لایک
واکنش‌ها[ی پسندها]: pen lady

mahban

کاربر افتخاری
سطح
3
 
تاریخ ثبت‌نام
2024-07-04
نوشته‌ها
2,053
مدال‌ها
7
سکه
34,189
اگر به ناگهان تو نباشی
اگر به ناگهان تو زنده نباشی
من زندگی را ادامه خواهم داد

جرأت نمی‌کنم
جرأت نمی‌کنم بنویسم
اگر تو بمیری
من زندگی را ادامه خواهم داد
زیرا
جایی که انسان صدایی ندارد
صدای من آن‌جاست

وقتی سیاه‌پوستان را می‌زنند
نمی‌توانم مرده باشم
وقتی برادران‌ام را می‌زنند
باید با آن‌ها بروم
وقتی پیروزی
نه پیروزی من
بل‌که پیروزی بزرگ
می‌آید
هرچند گنگ
باید حرف بزنم
 
  • لایک
واکنش‌ها[ی پسندها]: pen lady

mahban

کاربر افتخاری
سطح
3
 
تاریخ ثبت‌نام
2024-07-04
نوشته‌ها
2,053
مدال‌ها
7
سکه
34,189
به خاطر تو،
در باغ‌هایی مملو از گل‌های شکفته شده
من از شمیم خوش بهاران زجر می‌کشم!
چهره‌ات را به یاد ندارم،
زمان زیادی‌ست که دیگر دستانت در خاطرم نیست؛
چگونه لبانت مرا نوازش می‌کردند؟!

به خاطر تو،
تندیس‌های سپید خوابیده در پارک‌ها را دوست دارم،
تندیس‌های سپیدی که نه صدای‌شان به گوش می‌رسد و نه چیزی را به نگاه می‌کشند.
صدایت را از یاد برده‌ام
صدای پر از شادی‌ات را؛
چشمانت را به خاطر ندارم.
همان‌گونه که گلی با عطرش هم‌آغوش می‌شود
با خاطرات مبهمی از تو در آمیخته‌ام

با دردهای زخم‌گونه‌ای زیست می‌کنم؛
اگر مرا لمس کنی
آسیبی به من خواهی زد که ترمیم نخواهد شد!
نوازش‌هایت مرا احاطه می‌کند
مانند پیچک‌هایی که از دیوار افسردگی بالا می‌روند!
عشقت را از یاد برده‌ام
با این‌حال از ورای هر پنجره‌ای مانند تصویری گنگ می‌بینمت.

به خاطر تو،
رایحه‌ی سنگین تابستان آزارم می‌دهد!

به خاطر تو،
یک‌بار دیگر به جستجوی آرزوهای مدفونم بر می‌خیزم:
ستاره‌های دنباله‌دار،
شهاب‌ها…
 
  • لایک
واکنش‌ها[ی پسندها]: pen lady

SABA

[مدیر آزمایشی تالار شعر]
کادر مدیریت بوکینو
ارسال‌کننده‌ی برتر ماه
سطح
0
 
تاریخ ثبت‌نام
2025-11-15
نوشته‌ها
214
سکه
1,063
تو را بانو نامیده‌ام.
بسیارند از تو بلندتر، بلندتر
بسیارند از تو زلال‌تر، زلال‌تر
اما بانو تویی
از خیابان که می‌گذری
نگاه کسی را به دنبال نمی‌کشانی
کسی تاج بلورینت را نمی‌بیند
کسی بر فرش سرخ ِ زیر پایت
نگاهی نمی‌افکند.
و زمانی که پدیدار می‌شوی
تمامی رودخانه‌ها به نغمه در‌می‌آیند
در تن من
زنگ‌ها آسمان را می‌لرزانند
تنها تو و من
تنها تو و من، عشق ِمن
به آن گوش می‌سپریم.
 

SABA

[مدیر آزمایشی تالار شعر]
کادر مدیریت بوکینو
ارسال‌کننده‌ی برتر ماه
سطح
0
 
تاریخ ثبت‌نام
2025-11-15
نوشته‌ها
214
سکه
1,063
این رابدان که من دوستت دارم و دوستت ندارم.
چرا که زندگانی را دو چهره است،
کلام، بالی ست از سکوت،
و آتش را نیمه ای ست از سرما.
دوستت دارم برای آنکه دوست داشتنت را آغاز کنم
تا بی کرانگیرا از سر گیرم
و هرگز از دوست داشتنت باز نایستم
چنین است که من هنوز دوستت نمی دارم.
دوستت دارم ودوستت ندارم آن چنان که گویی
کلیدهای نیک بختی و سرنوشتی نامعلوم
در دست های من باشد.
برای آنکه دوستت بدارم، عشقم را دو زندگانی هست،
چنین است که دوستت دارم در آن دم که دوستت ندارم
و دوستت ندارم به آن هنگام که دوستت دارم
 

SABA

[مدیر آزمایشی تالار شعر]
کادر مدیریت بوکینو
ارسال‌کننده‌ی برتر ماه
سطح
0
 
تاریخ ثبت‌نام
2025-11-15
نوشته‌ها
214
سکه
1,063
تو را چون گل سرخ نمک دوست نمی‌دارم

یاقوت، میخک پیکان کشیده ی آتش زا:

همانگونه که بعضی، چیزهای تیره و تار می‌پسندند

من در خفا، میان سایه و روح دوستت دارم

دوستت دارم چون گیاهی بی گل

که در خود، و پنهانی، نور گل می‌افشاند

به شکرانه ی عشق تو در تاریکی بدنم

چه عطرهایی از خاک که محفل نگرفت

دوستت دارم بی آنکه بدانم چطور، نه کی و نه کجا

دوستت دارم صاف و ساده، راحت و بی غرور

این گونه دوستت دارم، عاشقی دیگر ندانم

این گونه دوستت دارم که نه باشم و نه باشی

آنقدر نزدیک که دست تو روی سینه ام، مال من

و آنقدر نزدیک که وقتی به خواب می‌روم

پلک هایت روی هم افتند
 

SABA

[مدیر آزمایشی تالار شعر]
کادر مدیریت بوکینو
ارسال‌کننده‌ی برتر ماه
سطح
0
 
تاریخ ثبت‌نام
2025-11-15
نوشته‌ها
214
سکه
1,063
چه چیزی لازم است تا در این سیاره
بتوان در آرامش با یکدیگر عشق بازی کرد؟
هر کسی زیر ملافه هایت را میگردد
هر کسی در عشق تو دخالت می کند
چیزهای وحشتناکی می گویند
در باره ی مرد و زنی که
بعد از آن همه با هم گردیدن
همه جور عذاب وجدان
به کاری شگفت دست می زنند
با هم در تختی دراز می کشند

از خودم می پرسم
آیا قورباغه ها هم چنین مخفی کارند
یا هر گاه که بخواهند عطسه می زنند
آیا در گوش یکدیگر
در مرداب
از قورباغه های حرامزاده می گویند
و یا از شادی زندگی دوزیستی شان
 

SABA

[مدیر آزمایشی تالار شعر]
کادر مدیریت بوکینو
ارسال‌کننده‌ی برتر ماه
سطح
0
 
تاریخ ثبت‌نام
2025-11-15
نوشته‌ها
214
سکه
1,063
از خودم می پرسم
آیا پرندگان
پرندگان دشمن را
انگشت نما می کنند؟

آیا گاو های نر
پیش از آنکه در دیدرس همه
با ماده گاوی بیرون روند
با گوساله هاشان می نشینند و غیبت می کنند؟

جاده ها هم چشم دارند
پارک ها پلیس
هتل ها، میهمانانشان را برانداز می کنند
پنجره ها نام ها را نام می برند
توپ و جوخه ی سربازان در کارند
با مأموریتی برای پایان دادن به عشق
گوشها و آرواره ها همه در کارند
تا آنکه مرد و معشوقش
ناگزیر بر روی دوچرخه ای
شتابزده
به لحظه ی اوج جاری شوند…
 

SABA

[مدیر آزمایشی تالار شعر]
کادر مدیریت بوکینو
ارسال‌کننده‌ی برتر ماه
سطح
0
 
تاریخ ثبت‌نام
2025-11-15
نوشته‌ها
214
سکه
1,063
هوا را از من بگیر خنده‌ات را نه !
نان را از من بگیر، اگر می‌خواهی
هوا را از من بگیر، اما
خنده‌ات را نه.
گل سرخ را از من بگیر
سوسنی را که می‌کاری
آبی را که به ناگاه
در شادی تو سرریز می‌کند
موجی ناگهانی از نقره را
که در تو می‌زاید
 

SABA

[مدیر آزمایشی تالار شعر]
کادر مدیریت بوکینو
ارسال‌کننده‌ی برتر ماه
سطح
0
 
تاریخ ثبت‌نام
2025-11-15
نوشته‌ها
214
سکه
1,063
اگر اندک
اندک
دوستم نداشته باشی
من نیز تو را
از دل می برم
اندک
اندک
اگر یک باره فراموشم کنی
در پیِ من نگرد
زیرا
پیش از تو
فراموشت کرده ام
 

بازدید کنندگان موضوع (تعداد: 2) مشاهده جزئیات

بالا