• ✵ انجمن رمانِ بوکـــیــنــو✵

    بزرگترین انجمن فرهنگی و کتابخانه‌ی مجازی ایران!

    🛍️ ورود به فروشگاه بوکینو

  • دوستان و همراهان و مهمانان گرامی، اگر در رابطه با ثبت‌نام یا اکانت خود در انجمن با هرگونه مشکل یا سوالی مواجه شدید، لطفاً بدون نگرانی به آیدی زیر مراجعه فرمایید تا در اسرع وقت رسیدگی شود:

    ✵ @KibiBayat1 (روبیکا، ایتا) ✵

    ✵ @yasnanhtt (تلگرام) ✵

    تیم پشتیبانی بوکینو آماده‌ی پاسخگویی و حل مشکلات شماست.🙏

M O B I N A

[مدیریت آزمایشی تالار ترجمه]
عضو کادر مدیریت
ارسال‌کننده‌ی برتر ماه
تاریخ ثبت‌نام
2026-08-15
نوشته‌ها
392
سکه
2,262
ـ اما پنج سال زمان طولانییه، فالن. کی می‌دونه از الان تا اون موقع چه اتفاقی ممکنه بیفته؟ اصلاً من پنج سال پیش هنوز حتی موهای زائد هم درنیاورده بودم.
دوباره می‌خندم، درست مثل تقریباً تمام دفعات دیگه‌ای که امروز به حرف‌هاش خندیدم. نمی‌دونم تا حالا شده بود با یه نفر دیگه این‌قدر از ته دل بخندم یا نه.
ـ تو واقعاً باید یه کتاب بنویسی، بن. یه رمان عاشقانه‌ی طنز. یه‌جورایی بامزه‌ای.
بن کمی ازم فاصله می‌گیره و درحالی‌که بهم لبخند می‌زنه، می‌گه:
ـ تنها در صورتی حاضر می‌شم یه رمان عاشقانه بنویسم که تو یکی از شخصیت‌های اصلیش باشی. البته خودمم باید یکی دیگه‌شون باشم. بیا یه معامله کنیم. اگه قول بدی برای بازیگری در برادوی تست بدی، منم یه کتاب درباره‌ی را*ب*طه‌ای می‌نویسم که به‌خاطر فاصله و ناپختگی نتونستیم داشته باشیم.
کاش واقعاً جدی بود، چون عاشق این ایده‌ام. اگه فقط یه ایراد بزرگ نداشت!
ـ اما ما دیگه هیچ‌وقت همدیگه رو نمی‌بینیم. از کجا بفهمیم که اون یکی به قولش عمل کرده؟
بن می‌گه:
ـ همدیگه رو در قبال قولی که دادیم مسئول می‌دونیم.
ـ باز هم می‌گم... ما بعد از امشب دیگه همدیگه رو نمی‌بینیم. تازه، نمی‌تونم شماره‌م رو بهت بدم.
بهتر از این می‌دونم که راهی برای ارتباط با خودم در اختیارش بذارم. کارهای زیادی هست که باید به‌تنهایی انجام بدم و اگه بن شماره‌م رو داشت، تمام تمرکزم می‌رفت روی این‌که هر روز قراره چه ساعتی بهم زنگ بزنه.
بن ولم می‌کنه و یه قدم عقب می‌ره و دست‌هاش رو روی سینه‌ش جمع می‌کنه. درحالی‌که ل*ب پایینش رو می‌جوه، شروع می‌کنه به قدم زدن به این طرف و اون طرف.
مکث می‌کنه و رو به روم می‌ایسته:
ـ اگه... اگه سال دیگه، همین روز دوباره همدیگه رو ببینیم چی؟ و سال بعدش هم همین‌طور؟ این کار رو به مدت پنج سال ادامه می‌دیم. همون تاریخ، همون ساعت، همون مکان. از همون‌جایی که امشب متوقف شدیم، ادامه می‌دیم؛ اما فقط برای همون یک روز. مطمئن می‌شم که داری برای تست‌های بازیگری اقدام می‌کنی و به قولت عمل می‌کنی و منم می‌تونم کتابی درباره‌ی روزهایی که با هم می‌گذرونیم، بنویسم.
 

بازدید کنندگان موضوع (تعداد: 10) مشاهده جزئیات

بالا