• ✵ انجمن رمانِ بوکـــیــنــو✵

    بزرگترین انجمن فرهنگی و کتابخانه‌ی مجازی ایران!

    🛍️ ورود به فروشگاه بوکینو

  • دوستان و همراهان و مهمانان گرامی، اگر در رابطه با ثبت‌نام یا اکانت خود در انجمن با هرگونه مشکل یا سوالی مواجه شدید، لطفاً بدون نگرانی به آیدی زیر مراجعه فرمایید تا در اسرع وقت رسیدگی شود:

    ✵ @KibiBayat1 (روبیکا، ایتا) ✵

    ✵ @yasnanhtt (تلگرام) ✵

    تیم پشتیبانی بوکینو آماده‌ی پاسخگویی و حل مشکلات شماست.🙏

دنباله دار هستی یا نیستی؟

COOKiE

[سرپرست بازنشسته بخش عمومینو]
تاریخ ثبت‌نام
2023-04-18
نوشته‌ها
2,549
سکه
13,000
نقل است هنگامی که به دنیا آمدم وقتی که پرستار مرا بعد از رقص نوزاد(یک چیزی توی مایه‌های رقص چاقو- مختص پرستاران و ماما ها) در آغو*ش پدرم گذاشت. پدرم که حیرت کرده بود اولین جمله‌ای که بعد از دیدن شاه پسرش بر زبان راند این بود:
- چقد زشتهههههههه?

هیچی دیگر نصف مبلغی را که داده بود از پرستار گرفت و در جیبش گذاشت:ROFLMAO::joy:
اصلا من از همان اولش کم خرج بودم:joy::joy:


کم خرج؟
ذات
پر خرجی ایست
اما
ظاهر کم خرجی است
پولدار؟
 
  • خنده
واکنش‌ها[ی پسندها]: سید

سید

Guest
ذات
پر خرجی ایست
اما
ظاهر کم خرجی است
پولدار؟
ما روستازاده‌ها کلا انسان‌های شریفی هستیم.
پدرم یک ماده گاو پیر دارد که گاهی او را برای چرا به علفزار می‌بریم و اینها
یک خانه‌ی کاهگلی داشتیم که به لطف دولت چند سال پیش تخریبش کردیم و از نو ساختیمش و الان داریم قسط های آن وام را می‌دهیم.
در مجموع بالا و پایین زندگیمان به اندازه ل*ب تاب شما نمی‌شود???

پس خیر?


آیا شما ریچ می‌باشید؟
 
  • خنده
واکنش‌ها[ی پسندها]: COOKiE

COOKiE

[سرپرست بازنشسته بخش عمومینو]
تاریخ ثبت‌نام
2023-04-18
نوشته‌ها
2,549
سکه
13,000
ما روستازاده‌ها کلا انسان‌های شریفی هستیم.
پدرم یک ماده گاو پیر دارد که گاهی او را برای چرا به علفزار می‌بریم و اینها
یک خانه‌ی کاهگلی داشتیم که به لطف دولت چند سال پیش تخریبش کردیم و از نو ساختیمش و الان داریم قسط های آن وام را می‌دهیم.
در مجموع بالا و پایین زندگیمان به اندازه ل*ب تاب شما نمی‌شود:ROFLMAO::ROFLMAO::ROFLMAO:

پس خیر:smiley:


آیا شما ریچ می‌باشید؟
من خود نیز ب ریچی نرسیدم هنوز ولی خاهم رسید
لاکن اقازاده هم نیستم
دروغگو؟
 
  • لــاو
واکنش‌ها[ی پسندها]: سید

سید

Guest
من خود نیز ب ریچی نرسیدم هنوز ولی خاهم رسید
لاکن اقازاده هم نیستم
دروغگو؟
یک‌روز که مثل هر روز از خواب بیدار شدم و به کانون گرم خانواده پیوستم. مادرم با مهربانی صبحانه را حاضر کرد و از من پرسید:
- امروز حالت چطوره؟ خوبی؟

لبخندی زدم و گفتم:
- عالیم مامان عاااالیی

درحالی که غم از دست دادن دختر همسایه از درون در حال متلاشی کردنم بود:Pensive:
ظهر که پدرم را دیدم ازم پرسید:
- پسرم درسات چطوره؟ خوب پیش می‌ره؟

لبخندی زدم و گفتم:
- عالین بابا عاااالیی

درحالی که غم از دست دادن دختر همسایه، وضعیت تحصیلی‌ام را متلاشی کرده بود:Pensive:

خواستم بگویم. من دروغگو هستم و یک هویت فیک دارم:Pensive: هیچگاه به سوالاتتان پاسخ صادقانه نداده‌ام?
من یک آهنگ دارم ۶ مگابایت است ولی ۸۰ گیگ خاطره دارد. می‌فهمی!؟ این‌ خنده‌هایم را نبین این خنده‌ها برچسب است روی دلم. مشتی! من این نبود بخدا. ولی الان خنده‌هایم هم روی مخم است. پر از حرفیم ولی خب بگوییم که چه شود؟ توی انقلاب دردهایم خیلی‌ها در حد شعار بودند و این حرف‌ها دیگر:confused::cryin_face:


همین!
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:

بازدید کنندگان موضوع (تعداد: 0) مشاهده جزئیات

بالا