• ✵ انجمن رمانِ بوکـــیــنــو✵

    بزرگترین انجمن فرهنگی و کتابخانه‌ی مجازی ایران!

    🛍️ ورود به فروشگاه بوکینو

  • دوستان و همراهان و مهمانان گرامی، اگر در رابطه با ثبت‌نام یا اکانت خود در انجمن با هرگونه مشکل یا سوالی مواجه شدید، لطفاً بدون نگرانی به آیدی زیر مراجعه فرمایید تا در اسرع وقت رسیدگی شود:

    ✵ @KibiBayat1 (روبیکا، ایتا) ✵

    ✵ @yasnanhtt (تلگرام) ✵

    تیم پشتیبانی بوکینو آماده‌ی پاسخگویی و حل مشکلات شماست.🙏

وضعیت
موضوع بسته شده است و نمی‌توان پاسخ جدیدی فرستاد.

(SINA)

کاربر بوکینو
تاریخ ثبت‌نام
2025-03-28
نوشته‌ها
268
سکه
1,318
۹. مسیر بالای تپه

راهِ دانشکده
بلنده،
نه فقط تپه
نه فقط پله‌ها،
یه چیزی
ته دلت سنگینه
که با هر قدم، جا به‌جا می‌شه.

سگ‌های ولگرد
زیر چشمی نگاهم می‌کنن،
نه که حمله کنن،
فقط انگار
می‌دونن
چیزی توی من
بوی ترس میده... .
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:

(SINA)

کاربر بوکینو
تاریخ ثبت‌نام
2025-03-28
نوشته‌ها
268
سکه
1,318
۱۰. پارکینگ بی‌حرکت

ماشین‌ها
یکی‌یکی
می‌رسند، می‌روند
بی‌آن‌که حتی خاکِ دلم را
بلرزونند... .

پشت فرمون یکی نشسته،
خیره به گوشی،
خنده‌اش پر از مقصد
و من
همچنان بدون مقصد
در پارکینگ ایستاده‌ام
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:

(SINA)

کاربر بوکینو
تاریخ ثبت‌نام
2025-03-28
نوشته‌ها
268
سکه
1,318
۱۱. صف خاموش

بوفه شلوغه
صدای سکه، نوشابه، خنده
همه یه چیزی می‌خوان
همه یه جایی دارن که برن...

و من
پشتِ صف ایستاده‌م
نه برای غذا
نه برای شکلات...
فقط برای اینکه
دلیلی داشته باشم
برای ایستادن.
 

(SINA)

کاربر بوکینو
تاریخ ثبت‌نام
2025-03-28
نوشته‌ها
268
سکه
1,318
۱۲. کتابخانه‌ی بی‌صدا

نشستم گوشه‌ی کتابخانه،
روی صندلی‌ای که
نه گرم است
نه سرد،
فقط بی‌احساس.

قفسه‌ها
تا سقف بالا رفته‌اند
اما هیچ‌کدامشان
جواب سوال‌هایی که
شب‌ها می‌خورندم را نمی‌دانند.
 

(SINA)

کاربر بوکینو
تاریخ ثبت‌نام
2025-03-28
نوشته‌ها
268
سکه
1,318
۱۳. حیاط یخ‌زده

برف،
آروم و بی‌صدا می‌باره
روی نیمکت‌هایی
که هیچ‌کس
دیگه روشون نمی‌شینه.

رد پاها
زود محو می‌شن
مثل دوست‌هایی
که فقط تا ظهر موندن…
 

(SINA)

کاربر بوکینو
تاریخ ثبت‌نام
2025-03-28
نوشته‌ها
268
سکه
1,318
۱۴. همکلاسیم

او
همیشه می‌نشست
دو ردیف جلوتر،
نه زیاد نزدیک
نه زیاد دور
اما همیشه آن‌قدر بود
که دلم بخواهد نزدیک‌تر باشد.

اسمم را بلد بود،
و صدایش
بینِ شلوغ‌ترین لحظه‌های کلاس
به‌راحتی پیدایم می‌کرد.
 

(SINA)

کاربر بوکینو
تاریخ ثبت‌نام
2025-03-28
نوشته‌ها
268
سکه
1,318
۱۵. درس ایمان

کلاس دین بود،
اما بیشتر شبیه تریبون.
استاد،
با صدای پر از خشم،
خدا را
در سایه‌ی سیاست
مچاله می‌کرد.

ما نشسته بودیم
در صندلی‌هایی
که زیر وزن داوری‌اش
لرزش داشتند.
 

(SINA)

کاربر بوکینو
تاریخ ثبت‌نام
2025-03-28
نوشته‌ها
268
سکه
1,318
۱۶. فرم نمره

فرم نمره را گرفتم
و فهمیدم
برای هیچ‌کدام از دردهایم
کد
تعریف نشده بود... .

پزشکی،
علم بزرگی‌ست
اما
نه آن‌قدر که بفهمد
چرا بعضی شب‌ها
نمی‌توان گریه کرد.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:

(SINA)

کاربر بوکینو
تاریخ ثبت‌نام
2025-03-28
نوشته‌ها
268
سکه
1,318
۱۷. آیینه شکسته

در انتهای راهروی شمالی،
کنار در همیشه بسته‌ی مشاوره،
آیینه‌ای بود
قدی، بلند،
ولی ترک‌خورده.

گاهی خودم را در آن می‌دیدم،
پراکنده،
در چند تکه‌ی ناهم‌راستا،
لبخندی که وصله‌ی اشتباهی بود،
چشمانی که هیچ‌جا کامل نمی‌شدند،
و دستی
که نمی‌دانست بالا بیاید
یا بی‌افتد.
 

(SINA)

کاربر بوکینو
تاریخ ثبت‌نام
2025-03-28
نوشته‌ها
268
سکه
1,318
۱۸. سالن کامپیوتر

نور آبی مانیتورها
روی صورت‌ها افتاده بود،
مثل مهتابی که از پنجره‌ی بسته
به اتاقی خالی سرک بکشد.

صدای تیک‌تیک کیبوردها،
مثل بارانی یکنواخت،
روی سقف سکوت می‌بارید،
و هر از گاهی
صدای آه کوتاهی
میان کلیدها گم می‌شد.
 
وضعیت
موضوع بسته شده است و نمی‌توان پاسخ جدیدی فرستاد.

بازدید کنندگان موضوع (تعداد: 0) مشاهده جزئیات

بالا