• ✵ انجمن رمانِ بوکـــیــنــو✵

    بزرگترین انجمن فرهنگی و کتابخانه‌ی مجازی ایران!

  • تصاویر لینک‌دار
  • تصاویر لینک‌دار
  • تصاویر لینک‌دار

Ayli🌙

[مدیر ارشد بخش کتاب+مدیرتالار رمان+کتابخوان انجمن]
Staff member
LV
0
 
Joined
Apr 22, 2025
Messages
174
سکه
831
سلام و وقت بخیر خدمت کاربران عزیز بوکینو?
حتما براتون پیش اومده که داستان یک‌رمان رو یادتون باشه، اما اسمش رو نه... .
این تاپیک به منظور پیدا کردن رمان‌های بدون نشونی زده شده. می‌تونید چیزی که از رمان یادتونه رو بنویسید و اگر کسی یادش بود اسم رو به شما یادآوری کنه.​
 
امضا : Ayli🌙

Elora

[حفاظت بازنشسته]
LV
0
 
Joined
Jul 3, 2024
Messages
369
سکه
2,566
خلاصه:
یه دختر که به خاطر اینکه باباش رو اعدام نکنن میره خدمتکاره یه مردی میشه که خیلی ها به شرفش قسم میخورن اسم طرف سالار بود و اینا! اسم دختره هم سوگل بود فکر کنم!
 
امضا : Elora

حوراء

کاربر اخراجی
LV
0
 
Joined
Nov 30, 2024
Messages
618
سکه
2,154
خلاصه:
یه دختر که به خاطر اینکه باباش رو اعدام نکنن میره خدمتکاره یه مردی میشه که خیلی ها به شرفش قسم میخورن اسم طرف سالار بود و اینا! اسم دختره هم سوگل بود فکر کنم!
درود دوست عزیز. وقت به‌خیر🌹
اگه توی اون رمان را*ب*طه‌ی سوگل با خانواده‌ش و به خصوص پدرش خوب نبوده، اسم رمان ارباب سالار هست.
 

ندوش

معاونت اجرایی سایت
Staff member
LV
0
 
Joined
Feb 17, 2023
Messages
1,139
سکه
5,967
سلام دنبال رمانی بودم که اسمشو نمیدونستم
یه دختره ای چادری بود بعد فکر کنم اسمش فاطمه بود
نشونش کرده بودن با پسر خالش فک کنم بعد پسر خاله اش یکی دیگه رو میخواست خود دختره هماونو نمیخواست
بعد توی دانشگاه یه پسره ای بود خیلی شیطون بود با همه میپرید
بعد دختره با خانواده پسر خاله اش می‌رن خاستگاری دختری که پسر خاله اش دوسش داشت
بعد میبینه همون پسره هم دانشگاهیش اونجاست
بعد روز عروسی پسر خاله اش فک کنم پسره بهش میگه بهت وقت میدم فکر کنی که دوسم داری یا نه
بعد یه هفته میره خاستگاری دختره و ازدواج میکنن
 

آینازاولادی

[ارشد عمومینو+مدیر مینیمال+گرافیست+ناظر-آزمایشی]
Staff member
LV
3
 
Joined
Sep 24, 2024
Messages
385
Awards
6
سکه
2,102
سلام یک رمان بود که چاپ هم شده بود فکر کنم چاپ سال بین ۶۰ تا ۸۰ بود یادم نیست
کتاب دوستم بود خونده بودمش از کتاب فروشی دست دوم خریده بود
داستان یه دختر بود که موقع ای که دانشگاه قبول میشه و با شیرینی میاد خونه که به پدرش خبر خوب رو بده می‌فهمه تنها پدری که داشته توی این دنیا فونت شده مجبور میشه با فامیلش زندگی کنه و از ایران بره
حین همین پسر فامیله عاشقش میشه
اما دختره عاشق یه پسر دیگه میشه
پسر فامیله میاد می دزدش و میبرش یکجایی بزور وادارش کنه با تهدید و شکنجه که باهاش مراسم ازدواج بگیره
پسر غریبه میاد پیداش می‌کنه اونو میزنه و دختره رو با خودش میبره و عاشقانه زندگی میکنن
 
امضا : آینازاولادی

Who has read this thread (Total: 4) View details

Top Bottom