جدیدترین‌ها

بزرگترین مرجع تایپِ کتاب | انجمن رمان نویسی بوکینو

انجمن فرهنگی بوکینو، مکانی‌ برای انتشار و تایپ آثارِ شما عزیزان بوده و طبقِ قوانین جمهوری اسلامی ایران اداره می‌شود. هدف ما همواره ایجاد یک محیط گرم و صمیمانه است. برای دسترسی به امکانات انجمن و تعامل در آن، همین حالا ثبت نام کنید.

سوالات متداول

آموزش کار با انجمن را از این لینک مطالعه کنید.

ایجاد موضوع

برای شروع موضوعی در تالار مورد نظر خود بفرستید.

کسب مقام

به خانواده‌ی بزرگ بوکینو بپیوندید!
  • ✵ انجمن رمانِ بوکـــیــنــو✵

    بزرگترین انجمن فرهنگی و کتابخانه‌ی مجازی ایران!

شعر🖋 اشعار یغما گلروئی

Saghar ✿

[مدیر آزمایشی سرگرمی]
سطح
0
 
تاریخ ثبت‌نام
2025-02-25
نوشته‌ها
601
پسندها
1,013
زمان آنلاین بودن
1d 13h 39m
امتیازها
73
محل سکونت
☁️
سکه
3,179
  • #11
خلخالی از بوسه می بستم به پایت
اگر اینجا بودی
و طعم تازه می گرفت زنده گی ام
با دو شاه بلوط چشمانت …
 

Saghar ✿

[مدیر آزمایشی سرگرمی]
سطح
0
 
تاریخ ثبت‌نام
2025-02-25
نوشته‌ها
601
پسندها
1,013
زمان آنلاین بودن
1d 13h 39m
امتیازها
73
محل سکونت
☁️
سکه
3,179
  • #12
بی تو از آخر قصه های مادربزرگ می ترسم
می ترسم از صدای این سکوت سکسکه ساز
می دانم ! عزیز
می دانم که اهالی این حدود حکایت
مدام از سوت قطار و سقوط ستاره می گویند
اما تو که می دانی
زندگی تنها عبور آب و شکفتن شقایق نیست
زندگی یعنی نوشتن یاس و داس و ستاره در کنار هم
زندگی یعنی دام و دانه در دامنه ی دم جنبانک
زندگی یعنی باغ و رگ و بی پناهی باد
زندگی یعنی دقایق دیر راه دور دبستان
زندگی یعنی نوشتن انشایی درباره ی پرده ها و پنجره ها
زندگی تکرار تپش های ترانه است
بیا و لحظه یی بالای همین بام بی بادبادک و بوسه بنشین
باور کن هنوز هم می شود به پاکی قصه های مادربزرگ هجرت کرد
دیگر نگو که سیب طلای قصه ها را
کرم های کوچک کابوس خورده اند
تنها دستت را به من بده
و بیا
 

Saghar ✿

[مدیر آزمایشی سرگرمی]
سطح
0
 
تاریخ ثبت‌نام
2025-02-25
نوشته‌ها
601
پسندها
1,013
زمان آنلاین بودن
1d 13h 39m
امتیازها
73
محل سکونت
☁️
سکه
3,179
  • #13
دشوار نبود
شناختن تو
حتا در شلوغی مترو…
گویی خدا فشار داد دگمه ی “توقف” را
و یخ بست
خنده بر لبان کودکی
که دست در دست مادرش
به سمت باجه ی بلیت می رفت
از حرکت ماندند تمام “عابران”
و ازدحام ایستگاه از تپش افتاد
حتا ترمز گرفت قطاری که می گذشت
 

Saghar ✿

[مدیر آزمایشی سرگرمی]
سطح
0
 
تاریخ ثبت‌نام
2025-02-25
نوشته‌ها
601
پسندها
1,013
زمان آنلاین بودن
1d 13h 39m
امتیازها
73
محل سکونت
☁️
سکه
3,179
  • #14
می‌دانم قاریانِ کور حتا
در پشتِ عینک‌های سیاهشان
از زیبایی تو باخبرند
و کودکان گل‌فروش
– بی‌خیال شکم‌های گرسنه‌ی خود–
آرزو دارند تمام گل‌های سرخشان را بر سرت بریزند
 

Saghar ✿

[مدیر آزمایشی سرگرمی]
سطح
0
 
تاریخ ثبت‌نام
2025-02-25
نوشته‌ها
601
پسندها
1,013
زمان آنلاین بودن
1d 13h 39m
امتیازها
73
محل سکونت
☁️
سکه
3,179
  • #15
بی تو از آخر قصه های مادربزرگ می ترسم
می ترسم از صدای این سکوت سکسکه ساز
می دانم ! عزیز
می دانم که اهالی این حدود حکایت
مدام از سوت قطار و سقوط ستاره می گویند
اما تو که می دانی
زندگی تنها عبور آب و شکفتن شقایق نیست
زندگی یعنی نوشتن یاس و داس و ستاره در کنار هم
زندگی یعنی دام و دانه در دامنه ی دم جنبانک
زندگی یعنی باغ و رگ و بی پناهی باد
زندگی یعنی دقایق دیر راه دور دبستان
زندگی یعنی نوشتن انشایی درباره ی پرده ها و پنجره ها
زندگی تکرار تپش های ترانه است
بیا و لحظه یی بالای همین بام بی بادبادک و بوسه بنشین
باور کن هنوز هم می شود به پاکی قصه های مادربزرگ هجرت کرد
دیگر نگو که سیب طلای قصه ها را
کرم های کوچک کابوس خورده اند
تنها دستت را به من بده
و بیا
 

Saghar ✿

[مدیر آزمایشی سرگرمی]
سطح
0
 
تاریخ ثبت‌نام
2025-02-25
نوشته‌ها
601
پسندها
1,013
زمان آنلاین بودن
1d 13h 39m
امتیازها
73
محل سکونت
☁️
سکه
3,179
  • #16
جهان را می‌شود از یاد برد دقیقه‌ای
و می‌توان فراموش کرد
شماره‌ی شناسنامه،
حسابِ بانکی
و نمره‌ی تلفن خانه‌ی خود را
اما کارِ دشوارِ به خاطر نیاوردن تو
تنها از دستِ مرگ ساخته است
 

Saghar ✿

[مدیر آزمایشی سرگرمی]
سطح
0
 
تاریخ ثبت‌نام
2025-02-25
نوشته‌ها
601
پسندها
1,013
زمان آنلاین بودن
1d 13h 39m
امتیازها
73
محل سکونت
☁️
سکه
3,179
  • #17
وقتی در جامه‌ی سیاهت
با چشمان غم‌زده
مُرده‌ای را مشایعت می‌کنی،
تمام آمپلی‌فایرها لال می‌شوند
و من از یاد می‌برم
جنازه‌های ترمه‌پوشی را
که با صفی از لباس‌های سیاهِ بدرقه‌گر
از کنارم می‌گذرند
 

Saghar ✿

[مدیر آزمایشی سرگرمی]
سطح
0
 
تاریخ ثبت‌نام
2025-02-25
نوشته‌ها
601
پسندها
1,013
زمان آنلاین بودن
1d 13h 39m
امتیازها
73
محل سکونت
☁️
سکه
3,179
  • #18
من رؤیایی دارم، رؤیای آزادی
رؤیای یک رقصِ بی‌وقفه از شادی
من رؤیایی دارم، از جنسِ بیداری
رؤیای تسکینِ این دردِ تکراری
دردِ جهانی که از عشق تهی می‌شه
دردِ درختی که می‌خشکه از ریشه
دردِ یه کودک که تو چرخه‌ی کاره
یا دردِ اون زن که محکومِ آزاره
تعبیرِ این رؤیا درمونِ دردامه
درمونِ این دردا تعبیرِ رؤیامه
رؤیای من اینه: دنیای بی‌کینه
دنیای بی‌کینه… رؤیای من اینه
من رؤیایی دارم، رؤیای رنگارنگ
رؤیای دنیایی سبز و بدونِ جنگ
من رؤیایی دارم که غیرممکن نیست
دنیایی که پاکه از تابلوهای ایست
دنیایی که بمب و موشک نمی‌سازه
موشک روی خوابِ کودک نمی‌ندازه
دنیایی که تو اون زندونا تعطیلن
آدم‌ها به جرمِ پرسش نمی‌میرن.
تعبیرِ این رؤیا درمونِ دردامه
درمونِ این دردا تعبیرِ رؤیامه
رؤیای من اینه: دنیای بی‌کینه
دنیای بی‌کینه… رؤیای من اینه
من رؤیایی دارم، رؤیای آرامش
رؤیای دنیای بی‌مرز و بی‌ارتش
من رؤیایی دارم، رؤیای خوشبختی
رؤیای دنیایی بی‌نفرت و سختی
بی‌ترسِ سرنیزه، بی‌وحشتِ باطوم
هر آدمی شاد و هر ظالمی محکوم
دنیایی که توش پول اربابِ مردم نیست
قحطیِ لبخند و ایمان و گندم نیست
تعبیرِ این رؤیا درمونِ دردامه
درمونِ این دردا تعبیرِ رؤیامه
رؤیای من اینه: دنیای بی‌کینه
دنیای بی‌کینه… رؤیای من اینه
 

Saghar ✿

[مدیر آزمایشی سرگرمی]
سطح
0
 
تاریخ ثبت‌نام
2025-02-25
نوشته‌ها
601
پسندها
1,013
زمان آنلاین بودن
1d 13h 39m
امتیازها
73
محل سکونت
☁️
سکه
3,179
  • #19
رنگِ چشمان مادرم را به یاد ندارم
و نمی‌دانم که پدر
پیپ می‌کشید، یا سیگار؟
من در تابستان به دنیا آمدم
یا پاییز؟
در سال هزار و سیصد و پنجاه و چهار،
یا پنجاه و چهار هزار و سیصد و یک؟
 

Saghar ✿

[مدیر آزمایشی سرگرمی]
سطح
0
 
تاریخ ثبت‌نام
2025-02-25
نوشته‌ها
601
پسندها
1,013
زمان آنلاین بودن
1d 13h 39m
امتیازها
73
محل سکونت
☁️
سکه
3,179
  • #20
تو را دوست می دارم
به سان کودکی
که آغوش گشوده ی مادر را!
شمع بی شعله ای
که جرقه را!
نرگسی
که آینه ی بی زنگار چشمه را!
تو را دوست می دارم
به سان تندیس میدانی بزرگ،
که نشستن گنجشک کوچکی را بر شانه اش
و محکومی
که سپیده ی انجام را!
تو را دوست می دارم!
به سان کارگری
که استواری روز را،
تا در سایه ی دیوار دست ساز خویش
قیلوله کند!
 

بازدید کنندگان موضوع (تعداد: 5) مشاهده جزئیات

shape1
shape2
shape3
shape4
shape5
shape6
بالا پایین