• ✵ انجمن رمانِ بوکـــیــنــو✵

    بزرگترین انجمن فرهنگی و کتابخانه‌ی مجازی ایران!

    🛍️ ورود به فروشگاه بوکینو

  • دوستان و همراهان و مهمانان گرامی، اگر در رابطه با ثبت‌نام یا اکانت خود در انجمن با هرگونه مشکل یا سوالی مواجه شدید، لطفاً بدون نگرانی به آیدی زیر مراجعه فرمایید تا در اسرع وقت رسیدگی شود:

    ✵ @KibiBayat1 (روبیکا، ایتا) ✵

    ✵ @yasnanhtt (تلگرام) ✵

    تیم پشتیبانی بوکینو آماده‌ی پاسخگویی و حل مشکلات شماست.🙏

SETAYESH.M

[مدیریت ارشد بازنشسته]
تاریخ ثبت‌نام
2023-03-14
نوشته‌ها
361
سکه
2,089
درد بی درمان شنیدی؟

حال من یعنی همین!

بی تو بودن، درد دارد!

می زند من را زمین

می زند بی تو مرا،

این خاطراتت روز و شب

درد پیگیر من است،

صعب العلاج یعنی همین!
 

SETAYESH.M

[مدیریت ارشد بازنشسته]
تاریخ ثبت‌نام
2023-03-14
نوشته‌ها
361
سکه
2,089
صبا را دیدم و گفتم صبا دستم به دامانت

بگو از من به دلدارم تو را من دوست میدارم

ولی افسوس و صد افسوس

زابر تیره برقی جست

که قاصد را میان ره بسوزانید

کنون وامانده از هر جا

دگر با خود کنم نجوا

یکی را دوست میدارم

ولی افسوس او هرگز نمیداند
 

SETAYESH.M

[مدیریت ارشد بازنشسته]
تاریخ ثبت‌نام
2023-03-14
نوشته‌ها
361
سکه
2,089
شنیدم مصرعی شیوا ، که شیرین بود مضمونش!

منم مجنون آن لیلا ، که صد لیلاست مجنونش!

غم عشق تو را نازم ، چنان در سینه رخت افکند؛

که غم های دگر را کرد از این خانه بیرونش . . .
 

SETAYESH.M

[مدیریت ارشد بازنشسته]
تاریخ ثبت‌نام
2023-03-14
نوشته‌ها
361
سکه
2,089
تو، مهتاب‌شبی، باز از آن كوچه گذشتم

همه تن چشم شدم، خیره به دنبال تو گشتم

شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم

شدم آن عاشق دیوانه كه بودم

در نهانخانۀ جانم، گل یاد تو، درخشید

باغ صد خاطره خندید

عطر صد خاطره پیچید

یادم آمد كه شبی باهم از آن كوچه گذشتیم

پر گشودیم و در آن خلوت دل‌خواسته گشتیم

ساعتی بر ل*ب آن جوی نشستیم.

تو، همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت.

من همه، محو تماشای نگاهت.

آسمان صاف و شب آرام

بخت خندان و زمان رام

خوشۀ ماه فروریخته در آب

شاخه‌ها دست برآورده به مهتاب

شب و صحرا و گل و سنگ

همه دل داده به آواز شباهنگ

یادم آید، تو به من گفتی:

ـ از این عشق حذر كن!

لحظه‌ای چند بر این آب نظر كن،

آب، آیینۀ عشق گذران است،

تو كه امروز نگاهت به نگاهی نگران است،

باش فردا، كه دلت با دگران است!

تا فراموش كنی، چندی از این شهر سفر كن!

با تو گفتم:‌ حذر از عشق!؟ – ندانم

سفر از پیش تو؟ هرگز نتوانم،

نتوانم!

روز اول، كه دل من به تمنای تو پر زد،

چون كبوتر، ل*ب بام تو نشستم

تو به من سنگ زدی، من نه رمیدم، نه گسستم . . .

باز گفتم كه : تو صیادی و من آهوی دشتم

تا به دام تو درافتم همه جا گشتم و گشتم

حذر از عشق ندانم، نتوانم!

اشكی از شاخه فرو ریخت

مرغ شب، نالۀ تلخی زد و بگریخت . . .

اشک در چشم تو لرزید،

ماه بر عشق تو خندید!

یادم آید كه: دگر از تو جوابی نشنیدم

پای در دامن اندوه كشیدم.

نگسستم، نرمیدم.

رفت در ظلمت غم، آن شب و شب‌های دگر هم،

نه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم،

نه کُنی دیگر از آن كوچه گذر هم . . .

بی تو، اما، به چه حالی من از آن كوچه گذشتم!
 

Soheil

مدیر بازنشسته
تاریخ ثبت‌نام
2023-06-07
نوشته‌ها
354
سکه
2,020
به شوق نور
در ظلمت قدم بردار !
به این غم‌های جان‌آزار دل مسپار
که مرغانِ گلستان‌ زاد
که سرشارند از آواز آزادی،
نمی‌دانند هرگز
لذت و ذوق رهایی را...
و رعنایان تن در تور پرورده
نمی‌دانند در پایان تاریکی،
شکوه روشنایی را...
 

Soheil

مدیر بازنشسته
تاریخ ثبت‌نام
2023-06-07
نوشته‌ها
354
سکه
2,020
به چه می‌ارزد عشق
به یکی دل که چه آرام شکست
هیچ نگفت
به دو تا چشم که نگاهش همه تر
هیچ نگفت
یا به صد خاطره کز یاد تو
مانده است به جا
من ندانم تو بگو،
به چه می‌ارزد عشق...
 

Soheil

مدیر بازنشسته
تاریخ ثبت‌نام
2023-06-07
نوشته‌ها
354
سکه
2,020

من نمی‌دانم
و همین درد مرا سخت می‌آزارد
که چرا انسان
این دانا
این پیغمبر
در تکاپوهایش
_چیزی از معجزه آن سوتر!_
ره نبرده است به اعجاز محبت
چه دلیلی دارد؟

چه دلیلی دارد
که هنوز مهربانی را نشناخته است
و نمی‌داند در یک لبخند
چه شگفتی‌ هایی پنهان است!

من بر آنم که در این دنیا
خوب بودن به خدا سهل‌ترین کار است
و نمی‌دانم که چرا انسان
تا این حد با خوبی بیگانه است!
 

mahban

کاربر نقره‌ای
تاریخ ثبت‌نام
2024-07-04
نوشته‌ها
2,019
سکه
34,189
چه مبارک است این غم
که تو در دلم نهادی؛
به غمت که هرگز این غم
ندهم به هیچ شادی…
 

mahban

کاربر نقره‌ای
تاریخ ثبت‌نام
2024-07-04
نوشته‌ها
2,019
سکه
34,189
با شما هستم
اين درها را باز کنيد
من به دنبال فضايی می گردم
ل*ب بامی
سر کوهی دل صحرايی
که در آنجا نفسی تازه کنم
آه
می خواهم فرياد بلندی بکشم
که صدايم به شما هم برسد
من به فرياد همانند کسی
که نيازی به تنفس دارد
نیاز دارم.
 

mahban

کاربر نقره‌ای
تاریخ ثبت‌نام
2024-07-04
نوشته‌ها
2,019
سکه
34,189
رک بگویم! از همه رنجیده ام!
از غریب و آشنا ترسیده ام

با مرام و معرفت بیگانه اند
من به هر سازی که شد رقصیده ام

در زمستانِِ سکوتم بارها
با نگاه سردتان لرزیده ام

سالها از بس که خوش بین بوده ام
هر کلاغی را کبوتر دیده ام

وزن احساس شما را بارها
با ترازوی خودم سنجیده ام

من شما را بارها و بارها
لا به لای هر دعا بخشیده ام
 

بازدید کنندگان موضوع (تعداد: 0) مشاهده جزئیات

بالا