• ✵ انجمن رمانِ بوکـــیــنــو✵

    بزرگترین انجمن فرهنگی و کتابخانه‌ی مجازی ایران!

    🛍️ ورود به فروشگاه بوکینو

  • دوستان و همراهان و مهمانان گرامی، اگر در رابطه با ثبت‌نام یا اکانت خود در انجمن با هرگونه مشکل یا سوالی مواجه شدید، لطفاً بدون نگرانی به آیدی زیر مراجعه فرمایید تا در اسرع وقت رسیدگی شود:

    ✵ @KibiBayat1 (روبیکا، ایتا) ✵

    ✵ @yasnanhtt (تلگرام) ✵

    تیم پشتیبانی بوکینو آماده‌ی پاسخگویی و حل مشکلات شماست.🙏

SETAYESH.M

[مدیریت ارشد بازنشسته]
تاریخ ثبت‌نام
2023-03-14
نوشته‌ها
361
سکه
2,089
اگر می شد صدا را دید
چه گل هایی
چه گل هایی
که از باغ صدای تو
به هر آواز می شد چید
اگر می شد صدا را دید
 

SETAYESH.M

[مدیریت ارشد بازنشسته]
تاریخ ثبت‌نام
2023-03-14
نوشته‌ها
361
سکه
2,089
آﺳﻤﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﺎﺭﻫﺎ
ﺑﺎ ﺍﺑﺮﻫﺎﯾﯽ ﺗﯿﺮﻩﺗﺮ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ
ﺩﯾﺪﻩ اﻡ
ﺍﻣﺎ ﺑﮕﻮ ﺍﯼ ﺑﺮﮒ!
ﺩﺭ ﺍﻓﻖ ﺍﯾﻦ ﺷﺒﮕﯿﺮﺍﻥ
ﮐﺎﯾﻦ ﭼﻨﯿﻦ
ﺩﻟﮕﯿﺮ ﻭ ﺑﺎﺭﺍﻧﯽ ﺳﺖ
ﭘﺎﺭﻩ ﺍﻧﺪﻭﻩ ﮐﺪﺍﻣﯿﻦ ﯾﺎﺭ ﺯﻧﺪﺍنیست؟؟
 

SETAYESH.M

[مدیریت ارشد بازنشسته]
تاریخ ثبت‌نام
2023-03-14
نوشته‌ها
361
سکه
2,089
برگرد ای بهار!
که در باغ های شهر
جای سرود شادی و بانگ
ترانه نیست
جز عقده های بسته ی یک رنج دیرپای
بر شاخه های خشک درختان
جوانه نیست.
 

SETAYESH.M

[مدیریت ارشد بازنشسته]
تاریخ ثبت‌نام
2023-03-14
نوشته‌ها
361
سکه
2,089
«به کجا چنین شتابان؟»
گون از نسیم پرسید

– دل من گرفته زین جا
هوس سفر نداری
ز غبار این بیابان؟

– همه آرزویم اما
چه کنم که بسته پایم
به کجا چنین شتابان؟

– به هر آن کجا که باشد
به جز این سرا، سرایم

– سفرت به خیر اما تو و دوستی، خدا را
چو از این کویر وحشت به سلامتی گذشتی
به شکوفه‌ها، به باران
برسان سلام ما را
 

SETAYESH.M

[مدیریت ارشد بازنشسته]
تاریخ ثبت‌نام
2023-03-14
نوشته‌ها
361
سکه
2,089
آخرین برگ سفرنامه ی باران
این است
که زمین چرکین است
 

mahban

کاربر نقره‌ای
تاریخ ثبت‌نام
2024-07-04
نوشته‌ها
2,019
سکه
34,189
رهروِ عشق
[در سوگ و ستایش امام حسین علیه‌السلام]



▪️باز در خاطره‌ها، ياد تو ای رهروِ عشق‌
شعلهٔ سركشِ آزادگی افروخته است

يک جهان بر تو و بر همّت و مردانگی‌ات‌
از سرِ شوق و طلب، ديدهٔ جان دوخته است

نقشِ پيكار تو در صفحهٔ تاريخ جهان
‌می‌درخشد، چو فروغ سَحَر از ساحل شب

پرتوش بر همه كس تابد و می‌آموزد
پايداری و وفاداری در راه طلب

چهرِ رنگين شفق، می‌دهد از خون تو ياد
كه ز جان بر سر پيمان ازل ريخته شد

راست، چون منظرهٔ تابلوی آزادی‌ست
که فروزنده به تالارِ شب آویخته شد

رسمِ آزادی و پيكار و حقيقت‌جويی
همه‌جا صفحهٔ تابندهٔ آیین تو بود

آن‌چه بر ملّت اسلام، حياتی بخشيد
جنبشِ عاطفه و نهضتِ خونين تو بود

تا ز خون تو جهانی شود از بند آزاد
بر سر ايدهٔ انسانی خود جان دادی

در رهِ كعبهٔ حق‌جويی و مردی و شرف
‌آفرين بر تو كه هفتاد و دو قربان دادی

آن‌كه از مكتب آزادگی‌ات درس آموخت
‌پيش آمالِ ستم‌گر ز چه تسليم شود؟

زور و سرمايهٔ دشمن نفريبد او را
كه اسير ستمِ مردمِ دژخيم شود

رهروِ كعبهٔ عشقی و در آفاق وجود
با پرِ شوق، سوی دوست برآری پرواز

يكه‌تازِ ملكوتی كه به صحرایِ ازل
‌روی از خواستهٔ عشق نتابيدی باز

جان به قربانِ تو ای رهبرِ آزادی و عشق‌
كه روانت سرِ تسليم نياورد فرود

ز آن فداكاریِ مردانه و جانبازیِ پاک
جاودان بر تو و بر عشق و وفای تو درود
 

mahban

کاربر نقره‌ای
تاریخ ثبت‌نام
2024-07-04
نوشته‌ها
2,019
سکه
34,189
ای کاش...
ای کاش، آدمی وطنش را
مثلِ بنفشه‌ها
(در جعبه‌های خاک)
يک روز می‌توانست،
همراهِ خويشتن ببرد هر کجا که خواست.
در روشنای باران،
در آفتابِ پاک.

کوچ بنفشه‌ها
 

mahban

کاربر نقره‌ای
تاریخ ثبت‌نام
2024-07-04
نوشته‌ها
2,019
سکه
34,189
می‌خواستم جوابِ سلامی شوم، نشد


می‌خواستم سرود قیامی شوم، نشد
تا بر لبانِ صبح پیامی شوم، نشد

می‌خواستم که بهر صف‌آراییِ وطن
شمشیرِ انتقامِ نیامی شوم، نشد

همواره نقش آرزویم بود این‌که من
جولانِ آذرخشِ کلامی شوم، نشد

غوغای کینه بود و دلم خواست، لحظه‌ای
مهرآشنا‌ کبوترِ بامی شوم، نشد

در کوچهٔ محبت و در چار راهِ عشق
می‌خواستم جوابِ سلامی شوم، نشد.


از مجموعه شعر تازهٔ «نامه‌ای به آسمان»
 

mahban

کاربر نقره‌ای
تاریخ ثبت‌نام
2024-07-04
نوشته‌ها
2,019
سکه
34,189
عروسک

ما چشم در راهِ بهار دیگری بودیم
جویای روز و روزگار دیگری بودیم

آن خواجهٔ خضری که آمد خشکسال آورد
ما تشنه و چشم‌انتظار دیگری بودیم

بُن‌بستی از این‌سان نبود آن کوچه‌سارِ شوق
ما رهسپار رهگذار دیگری بودیم

همچون پیازی پوست‌ها بر پوست‌ها، افسوس!
بعد از رهایی در حصارِ دیگری بودیم

گُلخانهٔ تنگ و چراغ نفتی و گرماش
وقفِ تو! ما محوِ بهار دیگری بودیم

شد آسمان بی‌آسمان و صبح شد بی‌صبح
چون دید ما را در گذارِ دیگری بودیم

نخ را بکش تا این عروسک، راهِ خود گیرد
ما بیقرارانِ مدارِ دیگری بودیم.


از مجموعهٔ شعر «طفلی به نام شادی»، تهران: ۱۳۹۹
 

mahban

کاربر نقره‌ای
تاریخ ثبت‌نام
2024-07-04
نوشته‌ها
2,019
سکه
34,189
فنجان آب فنچ‌هایم را عوض کردم
و ریختم در چینه‌جایِ خُردشان ارزن
وان سوی‌تر ماندم
محو تماشاشان.

دیدم که مثل هر همیشه، باز، سویاسوی
هی می‌پرند از میله تا میله
با رَفرفه‌ی آرام پرهاشان.

گفتم چه سود از پر زدن، در تنگنایی اینچنین بسته
که بال‌هاتان می‌شود خسته؟

گفتند (وبا فریاد شاداشاد):
زان می‌پریم اینجا که می‌ترسیم
پروازمان روزی رود از یاد
 

بازدید کنندگان موضوع (تعداد: 0) مشاهده جزئیات

بالا