• ✵ انجمن رمانِ بوکـــیــنــو✵

    بزرگترین انجمن فرهنگی و کتابخانه‌ی مجازی ایران!

    🛍️ ورود به فروشگاه بوکینو

  • دوستان و همراهان و مهمانان گرامی، اگر در رابطه با ثبت‌نام یا اکانت خود در انجمن با هرگونه مشکل یا سوالی مواجه شدید، لطفاً بدون نگرانی به آیدی زیر مراجعه فرمایید تا در اسرع وقت رسیدگی شود:

    ✵ @KibiBayat1 (روبیکا، ایتا) ✵

    ✵ @yasnanhtt (تلگرام) ✵

    تیم پشتیبانی بوکینو آماده‌ی پاسخگویی و حل مشکلات شماست.🙏

وضعیت
موضوع بسته شده است و نمی‌توان پاسخ جدیدی فرستاد.

YAS

[ بنیانگذار دوم سایت + مدیریت تالار نظارت ]
عضو کادر مدیریت
تاریخ ثبت‌نام
2024-09-04
نوشته‌ها
1,486
سکه
36,691
خزان آمد و با خود همه شاخه ها شکست
دلم ز مهر تو، اینک چو برگ ریزان است
تو رفتی و فراموشم، چو برف بر کوهسار
ولی ترا به دل اندر، هنوز باران است

چه بی ثمر نشستیم به انتظار تو ما
که چشم های من از گریه، بی امان شده است
بهانه های تو چون ابر، پوشاند راه را
رَهَت چو ماه محاق از نظر نهان شده است

زمانه رفت و تو رفتی، ولیکن ای عزیز
هنوز در نفس های من است بوی تو تیز
دلم برای تو می تپد، چو پرِ پرنده ای
که در قفس گرفتار است و مژده ای ندارد
 

YAS

[ بنیانگذار دوم سایت + مدیریت تالار نظارت ]
عضو کادر مدیریت
تاریخ ثبت‌نام
2024-09-04
نوشته‌ها
1,486
سکه
36,691
برف آمد و پنهان کرد همه نشانِ تو را
یادت چو دانه‌ی برف آب شد ز مهرِ ما
تو رفتی و فراموشم، چو برف بر پشتِ بام
ولی ترا به دل اندر، هنوز جا مانده است

چه بی‌ثمر نشستیم به انتظارِ تو ما
که چشم‌های من از گریه، بی‌امان شده است
بهانه‌های تو چون ابر، پوشاند راه را
رَهَت چو ماهِ محاق از نظر نهان شده است

زمانه رفت و تو رفتی، ولیکن ای عزیز
هنوز در نفس‌های من است بویِ تو تیز
دلم برای تو می‌تپد، چو پرِ پرنده‌ای
که در قفس گرفتار است و مژده‌ای ندارد
 

YAS

[ بنیانگذار دوم سایت + مدیریت تالار نظارت ]
عضو کادر مدیریت
تاریخ ثبت‌نام
2024-09-04
نوشته‌ها
1,486
سکه
36,691
دلم گرفت که دریای تو چنین بی‌کران شد
کشیدم بندِ دل و ناگهان بی‌امان شد
تو آتشی زدی و گفتی: «جاویدان بمان»
ولی چه زود شعورت به خاکستر گران شد

نسیمِ عهدِ تو آمد، ولی چو بادِ خزان
گُلِ امیدِ دلم را ز شاخه بریان شد
من و تو و شبِ پُرستاره‌ای که ناگهان
سحرگهان چو مه از یاد‌ها نهان شد

کنون زلالِ وجودم، چو موج، آشفته شد
جهانِ بی‌تو برایم، همه زِ رشته شد
تو رفتی و مرا با خیالِ تو شب و روز
همان قفس شده است، آسمانِ بی‌پرنده شد
 

YAS

[ بنیانگذار دوم سایت + مدیریت تالار نظارت ]
عضو کادر مدیریت
تاریخ ثبت‌نام
2024-09-04
نوشته‌ها
1,486
سکه
36,691
آینه‌ها همه خاموش شد ز فراقِ تو
هیچکس از غمِ من، نیست آگاه ز هیچ سو
تو رفتی و فراموشم، چو نقشِ بر دیوار
ولی ترا به دل اندر، هنوز پابرجاست

چه بی‌ثمر نشستیم به انتظارِ تو ما
که چشم‌های من از گریه، بی‌امان شده است
بهانه‌های تو چون ابر، پوشاند راه را
رَهَت چو ماهِ محاق از نظر نهان شده است

زمانه رفت و تو رفتی، ولیکن ای عزیز
هنوز در نفس‌های من است بویِ تو تیز
دلم برای تو می‌تپد، چو پرِ پرنده‌ای
که در قفس گرفتار است و مژده‌ای ندارد
 

YAS

[ بنیانگذار دوم سایت + مدیریت تالار نظارت ]
عضو کادر مدیریت
تاریخ ثبت‌نام
2024-09-04
نوشته‌ها
1,486
سکه
36,691
خزان آمد و با خود همه شاخه ها شکست
دلم ز مهر تو، اینک چو برگ ریزان است
تو رفتی و فراموشم، چو برف بر کوهسار
ولی ترا به دل اندر، هنوز باران است

چه بی ثمر نشستیم به انتظار تو ما
که چشم های من از گریه، بی امان شده است
بهانه های تو چون ابر، پوشاند راه را
رَهَت چو ماه محاق از نظر نهان شده است

زمانه رفت و تو رفتی، ولیکن ای عزیز
هنوز در نفس های من است بوی تو تیز
دلم برای تو می تپد، چو پرِ پرنده ای
که در قفس گرفتار است و مژده‌ای ندارد
 

YAS

[ بنیانگذار دوم سایت + مدیریت تالار نظارت ]
عضو کادر مدیریت
تاریخ ثبت‌نام
2024-09-04
نوشته‌ها
1,486
سکه
36,691
به پایان امد این داستانِ بی‌سرانجام
دلم ز عشق تو شد خرمنی ز درد و الم
تو رفتی و فراموشم، چو نقشِ برف بر آب
ولی ترا به دل اندر، هنوز جا مانده است

چه بی‌ثمر نشستیم به انتظارِ تو ما
که چشم‌های من از گریه، بیامان شده است
بهانه‌های تو چون ابر، پوشاند راه را
رَهَت چو ماهِ محاق از نظر نهان شده است

زمانه رفت و تو رفتی، ولیکن ای عزیز
هنوز در نفس‌های من است بویِ تو تیز
دلم برای تو می‌تپد، چو پرِ پرندهای
که در قفس گرفتار است و مژده‌ای ندارد
 

YAS

[ بنیانگذار دوم سایت + مدیریت تالار نظارت ]
عضو کادر مدیریت
تاریخ ثبت‌نام
2024-09-04
نوشته‌ها
1,486
سکه
36,691
به خاک افتاد آن همه وعده‌های رنگینت
که باد، با خود انداختشان به هر سو بی‌تأمل
تو رفتی و فراموشم، چو گردبادِ کویر
ولی ترا به دل اندر، هنوز پا برجاست

چه بی‌ثمر نشستیم به انتظارِ تو ما
که چشم‌های من از گریه، بی‌امان شده است
بهانه‌های تو چون ابر، پوشاند راه را
رَهَت چو ماهِ محاق از نظر نهان شده است

زمانه رفت و تو رفتی، ولیکن ای عزیز
هنوز در نفس‌های من است بویِ تو تیز
دلم برای تو می‌تپد، چو پرِ پرنده‌ای
که در قفس گرفتار است و مژده‌ای ندارد
 

YAS

[ بنیانگذار دوم سایت + مدیریت تالار نظارت ]
عضو کادر مدیریت
تاریخ ثبت‌نام
2024-09-04
نوشته‌ها
1,486
سکه
36,691
ستاره‌ها همه خاموش شد ز فراقِ تو
جهانِ من ز فراقت، چو شب، تار و تبَهشت
نوایِ وعده‌هایت چو نغمه‌ای فراموش
که در گذرِ زمان، بی‌صدا شد و نخوشت

چه آتشین نواختی، چه سرد شد نوایت
رَهِ عشقِ ناتمامت، چه زود شد زمایت
من و تپشِ دلِ بی‌قرار، بی‌تو مانده
تو و گذرِ زمان، بی‌زمان شده همایت

کنون زلالِ وجودم، چو موج، آشفته شد
جهانِ بی‌تو برایم، همه زِ رشته شد
تو رفتی و مرا با خیالِ تو شب و روز
همان قفس شده است، آسمانِ بی‌پرنده شد
 

YAS

[ بنیانگذار دوم سایت + مدیریت تالار نظارت ]
عضو کادر مدیریت
تاریخ ثبت‌نام
2024-09-04
نوشته‌ها
1,486
سکه
36,691
همه آرزوهایم به باد رفت این بار
چو برگ های خزان، سوخت در هوای غمبار
تو رفتی و فراموشم، چو دود بر آسمان
ولی ترا به دل اندر، هنوز پابرجاست

چه بی‌ثمر نشستیم به انتظار تو ما
که چشم های من از گریه، بی امان شده است
بهانه های تو چون ابر، پوشاند راه را
رَهَت چو ماه محاق از نظر نهان شده است

زمانه رفت و تو رفتی، ولیکن ای عزیز
هنوز در نفس های من است بوی تو تیز
دلم برای تو می تپد، چو پرِ پرنده ای
که در قفس گرفتار است و مژده ای ندارد
 

YAS

[ بنیانگذار دوم سایت + مدیریت تالار نظارت ]
عضو کادر مدیریت
تاریخ ثبت‌نام
2024-09-04
نوشته‌ها
1,486
سکه
36,691
به پایان آمد این فصلِ ناتمامِ عشق
دلم ز دردِ فراقت، چو برگ‌ریزِ خزان
تو رفتی و فراموشم، چو برف بر آفتاب
ولی ترا به دل اندر، هنوز جا مانده است

چه بی‌ثمر نشستیم به انتظارِ تو ما
که چشم‌های من از گریه، بی‌امان شده است
بهانه‌های تو چون ابر، پوشاند راه را
رَهَت چو ماهِ محاق از نظر نهان شده است

زمانه رفت و تو رفتی، ولیکن ای عزیز
هنوز در نفس‌های من است بویِ تو تیز
دلم برای تو می‌تپد، چو پرِ پرنده‌ای
که در قفس گرفتار است و مژده‌ای ندارد
 
وضعیت
موضوع بسته شده است و نمی‌توان پاسخ جدیدی فرستاد.

بازدید کنندگان موضوع (تعداد: 0) مشاهده جزئیات

بالا