• ✵ انجمن رمانِ بوکـــیــنــو✵

    بزرگترین انجمن فرهنگی و کتابخانه‌ی مجازی ایران!

    🛍️ ورود به فروشگاه بوکینو

  • دوستان و همراهان و مهمانان گرامی، اگر در رابطه با ثبت‌نام یا اکانت خود در انجمن با هرگونه مشکل یا سوالی مواجه شدید، لطفاً بدون نگرانی به آیدی زیر مراجعه فرمایید تا در اسرع وقت رسیدگی شود:

    ✵ @KibiBayat1 (روبیکا، ایتا) ✵

    ✵ @yasnanhtt (تلگرام) ✵

    تیم پشتیبانی بوکینو آماده‌ی پاسخگویی و حل مشکلات شماست.🙏

عبارات حقوقی مهم در زمینه حقوق ملکی
👇👇​

فک رهن: خروج مال مورد رهن از حالت وثیقه بودن.

زیان: در معنای ضرر به کار می رود.

زیان دیرکرد: به معنی خسارت تأخیر تأدیه (پرداخت) است.

سازش: تراضی (توافق) طرفین دعوی بر فیصله نزاع معین در دادگاه و با دخالت دادرس.

سبب: خویشاوندی است بین دو نفر که بر اثر را*ب*طه زناشویی به وجود می آید.

سفیه: کسی است که تصرفات او در اموال و حقوق مالی خود عقلایی نباشد.

سقوط: تنزل و از بین رفتن حق را گویند.

سکنی: حق انتفاع هرگاه به صورت سکونت منتفع در مسکن متعلق به غیر باشد، آن را سکنی نامند.

سلطه: عبارت است از اختیار قانونی شخص بر اشیاء یا اموال یا اشخاص دیگر.

شخص حقوقی: عبارت است از گروهی از افراد انسان با منفعتی از منافع عمومی.

شخص حقیقی: به معنای شخص طبیعی است.

شخص طبیعی: اشخاص انسانی را گویند که موضوع حق و تکلیف هستند.
صداق: مهر.

صغیر: کسی که به سن ۱۸ سال تمام نرسیده باشد.

صلح: عقدی است که در آن طرفین، توافق بر امری از امور کنند؛ بدون اینکه توافق آنها به عنوان یکی از عناوین معروف عقود باشد.

صیغه: در عقود و ایقاعات تشریفاتی الفاظ معین را گویند که عقد یا ایقاع بدون آن الفاظ صحیح نیست.

ضامن: متعهد در عقد ضمان را گویند.

ضمان: به معنی عقد ضمان است و عبارت است از اینکه شخصی مالی را که بر ذمه دیگری است، به عهده بگیرد.

طلب: تعهدی که بر ذمه شخصی به نفع کسی وجود دارد.

عرف: چیزی که در ذهن شناخته شده و مأنوس و مقبول خردمندان است.
عطف قانون به ما سبق: یعنی حکومت قانون نسبت به وقایعی قبل از تاریخ وضع و نشر آن.

عقد: تعهد یک طرف بر قبول امری که مورد قبول طرف دیگر باشد.

علت: امری است که به محض وقوع آن چیز دیگری بدون اینکه تأخیری رخ دهد به دنبال آن واقع شود.

عوض: در معاملات معوض هر یک از دو موضوع مورد معامله را گویند.
عین: اشیاء مادی مستقل.

غش: از جرایم مربوط به تقلب در کسب است.

غصب: تصرف در مال غیر به نحو عدوان.

غیر منقول: مالی که از جایی به جایی قابل انتقال نباشد مانند زمین و معدن.

قرض: عقدی است که به موجب آن یکی از طرفین عقد مقدار معینی از مال خود را به طرف دیگر تملیک می کند و طرف او مثل آن را از حیث مقدار، جنس و وصف رد کند.

شاهد: کسی که شهادت بر امری می دهد.

شبه عقد: عبارت است از یک عمل ارادی که قانون آن را منع نکرده و بدون اینکه عقدی منعقد شود، ایجاد تعهد در مقابل غیر کند.

شخص: کسی که موضع حق قرار گیرد، مانند انسان و شرکت تجاری.

شرط: امری است محتمل الوقوع در آینده که طرفین عقد یا ایقاع کننده، حدوث اثر حقوقی عقد یا ایقاع را متوقف بر حدوث آن امر محتمل الوقوع کنند.

قسم: گواه گرفتن یکی از مقدسات بر صدق اظهار خود.

قصد: مصمم شدن به انجام یک عمل حقوقی از قبیل اقرار، بیع و غیره.

قولنامه: نوشته ای غالباً عادی حاکی از توافق بر واقع ساختن عقدی درمورد معینی که ضمانت اجرای تخلف از آن، مشخص است.

قیم: نماینده قانونی محجور که از طرف مقامات صلاحیتدار قضایی در صورت نبودن ولی قهری و وصی او تعیین می شود.

گرو : مترادف رهن است. گرودهنده، راهن و گروگیر، مرتهن است و گروگان عین مرهونه را گویند.

مؤجل: تعهدی که انجام دادن آن، مشروط به رسیدن اجل معین باشد.

مأجور: به معنای عین مستأجره استعمال شده است.

ماترک: مالی که با فوت مالک آن و به حکم قانون به وارث تعلق گیرد.

مالک: صاحب ملک، صاحب مال غیرمنقول، صاحب اراضی و صاحب سرمایه در عقد مضاربه.

مالکیت: حق ا ستعمال، بهر ه برداری و انتقال یک چیز به هر صورت مگر در مواردی که قانون استثناء کرده باشد.

مایملک: قسمت مثبت از دارایی شخص را گویند.

متصالح: قبول کننده را در عقد صلح گویند.
مثمن: معوض را در عقد بیع گویند.

مجنون: کسی که فاقد تشخیص نفع و ضرر و حسن و قبح است.

محجور : کسی که فاقد عقل یا رشد یا کبر باشد.

محق: کسی که ادعای او حق است.

محل اقامت: محلی که شخص در آنجا سکونت داشته و مرکز مهم امور او نیز در آنجا باشد.

مدیون: کسی که بر ذمه او تعهدی به نفع غیر وجود دارد.

مستعیر: کسی که مال غیر را به عاریه می ستاند.

مستغلات: اموال غیرمنقولی که مورد بهره برداری توسط مالک آنهاست.
مستودع: مرادف ودیعه گیر.

مشتری: کسی که در عقد بیع، قبول عقد می کند و عوض می دهد.

مصالح: کسی که در عقد صلح، ایجاب از ناحیه او است.

مضاربه: عقدی است که به موجب آن یکی از متعاملین سرمایه می دهد، با قید اینکه طرف دیگر باآن مشارکت کرده و درسود آن شریک است.

ابراء :
چشم پوشی اختیاری طلبکار از حق خود.

اجاره معاطاتی :
جاره‌ای که ایجاب و قبول (اجاره گرفتن و اجاره دادن) آن غیر لفظی (مثلاً با نوشتن) باشد.

اجرت :
خدمت ، عوض اقتصادی خدمت‌.

احد شرکا ؛
یکی از شرکا‌.

اخاذی :
گرفتن مال یا وجه یا چیزی از دیگری به زور‌.

اخذ به شفعه :
وقتی مال غیر منقول ملک قابل تقسیمی بین دو نفر مشترک باشد ، یکی از دو شریک اگر سهم خود را به شخص دیگری بفروشد ، شریک دیگر حق دارد قیمتی که به مشتری داده را به او بدهد و سهم فروخته شده را مالک شود.

ادعا :
دلیل‌.

اراضی موات :
زمین‌های غیرآبادی که سابقه عمران و آبادی نداشته ، به صورت طبیعی باقی مانده‌اند‌.

اراضی آیش :
ملکی که مالک دارد زمین مزروعی است و مالک برای مدت محدودی در آن کشت و زرع نکرده است‌.

استخلاف :
فردی را برای بعد از فوت خود مالک قسمتی از دارایی خود کردن‌.

ارتفاق :
حقی برای ملک شخصی در ملک دیگری‌.

استعاط :
از بین بردن حق توسط صاحب حق‌.

اسناد رسمی :
اسنادی که در اداره تثبت املاک و یا دفاتر اسناد رسمی یا سایر ماموران رسمی در حدود صلاحیت و برابر مقررات قانونی تنظیم شده‌.

اشاعه :
اجتماع حقوق چند نفر بر یک مال ، چند شریک در یک مال ، مثال : ملک مشاعی که دو یا چند شریک دارد.

اعراض :
چشم پوشیدن مالک از مال خود‌.

اقاله :
بر هم زدن عقد لازم با رضایت دو طرف قرارداد‌.

اقباض :
تحویل و تسلیم مال مورد معامله‌.

اقرار :
خبر دادن از حقی به ضرر خود‌.

التزام :
تعهد کردن‌.

انفساخ :
انحلال قهری یا خود به خودی عقد یا قرارداد

اهل :
غیر محجور‌.

اهلیت :
کسی که مجنون ، سفیه ، ورشکسته و صغیر نیست‌.( برای تعاریف هر کدام به ویس معامله با مهجورین مراجعه شود ).

ایجاب :
قبول.

ایداع :
گذاشتن مال نزد شخصی به ودیعه‌.

ایفاء :
پرداخت دین‌.

بالمباشره :
شخصا کاری را انجام دادن‌.

بریات عمومیه :
امور خیریه‌.

بیع :
فروش ، خرید .

تدلیس :
اعمالی که باعث فریب طرف معامله می‌شود.

تصرف :
داشتن مال تحت تصرف افراد در حدود قانون‌.

تضامن :
اینکه در صورت تعدد بستانکاران یا بدهکاران بتوان تمام طلب را از هر کدام از آنها مطالبه کرد‌.

تضرر :
زیان دیدن‌.

تضیع :
ضایع کردن‌.

تعدی :
انجام کاری خارج از حدود اذن یا عرف در مال غیر‌.

تعذر :
بروز عذرِ مانعِ اجرای تعهد‌.

تعلیق :
وقفه‌.

تفاسخ :
اقاله ، بر هم زدن عقد با رضایت دو طرف قرارداد ( به ویس اقاله مراجعه شود ).

تفلیس :
صادر کردن حکم ورشکستگی کسی‌.

تقویم :
برآورد کردن.

تکلیف :
اوامر و نواهی قانونی‌.

تلف :
از بین رفتن مال بدون دخالت مستقیم یا غیر مستقیم کسی‌.

تملک :
مالک شدن‌.

تنازع :
درگیری یا کشمکش‌.

تنفیذ :
اجازه کردن عمل حقوقی غیر نافذ‌.

توقیف :
سلب آزادی از شخص یا مال او با حالت انتظار ترخیص‌.

تهاتر :
سقوط دو دین.

حق ارتفاق :
حقی برای شخص در ملک دیگری به واسطه مالکیت در ملکِ معین‌.

حق المجری :
حق ارتفاقی که مالکی از ملک دیگران در جریان دادن آب یا لوله نفت و گاز و فاضلاب و ... را دارد‌.

حق سُکنی :
تفویض اختیار سکونت شخصی بابت سکونت در محلی تا زمان مشخص‌.

راهن :
رهن دهنده‌.

رسمی :
عمل منسوب به دولت‌.

رشید :
کسی که دارای صفت رشد است‌.

رهن :
گذاشتن مالی به وثیقه بابت بدهی‌.

فک رهن :
خروج مال رهن داده شده از حالت وثیقه بودن‌.

خسارت تاخیر تادیه :
خسارت دیرکرد‌.

سفیه :
کسی که تصرفاتش در اموالش عقلانی نیست‌، در مقابل رشید‌.

شفیع :
صاحب حق شفعه

صغیر :
کسی که به سن بلوغ نرسیده‌.

صلح :
عقدی که یکی از طرفین توافق بر موردی کنند بدون اینکه توافق آنها با چالش‌های دیگر عقود تلاقی کند ، مثلاً صلح مال به رایگان به کسی وقتی قصد این است که مال فروخته نشود در واقع بیع صورت نگیرد‌.

ضامن :
متعهد‌، مسئول خسارات مالی‌.

عِین :
اشیاء مادی مثل گوسفند‌.

غبن :
نیرنگ‌.

غصب :
تصرف بر مال دیگری‌.

غیرمنقول :
اموال غیر قابل انتقال و جابجایی ( زمین ، ملک )‌.

فضولی :
مداخله بی‌جهت در کار دیگران‌.

قبض :
سند دریافت مالی‌.

قولنامه :
تعهد به انجام کاری برای مثال تعهد دادن به فروش ملک به شخص معین در زمان معین‌.

قیم :
نماینده قانونی محجور‌.

ماترک :
مالی که با فوت متوفی به حکم قانون به وراث تعلق می‌گیرد‌.

مباحات :
اموالی که ملک اشخاص حقوقی و حقیقی نباشد‌.

مبیع :
آنچه مورد بیع قرار می‌گیرد برای مثال ماشین‌.

متصالح :
قبول کننده در عقد صلح یعنی کسی که مال در عقد صلح به او منتقل شده‌.

مُتَّهِب :
هبه گیرنده در عقد هبه‌.

متعاملین :
دو طرف معامله‌.

مرور زمان :
گذشتن مدتی که به موجب قانون بعد از انقضای آن مدت ، دعوا شنیده نمی‌شود‌.

مشاع :
جدا نشده ، مالی که بین دو یا چند نفر مشترک باشد‌.

مغبون :
فریب خورده‌.

موقوفه :
مالی که وقف شده‌.

موقوف علیه / علیهم : کسی / کسانی که موقوفه به نفع او / آنها وقف شده و در واقع می‌تواند / می‌توانند از منافع آن استفاده کنند‌.

عین موهوبه :
مالی که در عقد هبه ، هبه شده یا هدیه داده شده‌.

ولی :
سرپرست کسی که به حکم قانون اختیاردار دیگری در امور او باشد‌.

هامش :
نوشته‌هایی که به صورت تغییر یا اضافه در حاشیه سندها نوشته می‌شود این نوشته‌ها هم جز سند محسوب می‌شود.

ید :
سلطه داشتن تصرف داشتن‌.
 

بازدید کنندگان موضوع (تعداد: 0) مشاهده جزئیات

بالا