• ✵ انجمن رمانِ بوکـــیــنــو✵

    بزرگترین انجمن فرهنگی و کتابخانه‌ی مجازی ایران!

    🛍️ ورود به فروشگاه بوکینو

  • دوستان و همراهان و مهمانان گرامی، اگر در رابطه با ثبت‌نام یا اکانت خود در انجمن با هرگونه مشکل یا سوالی مواجه شدید، لطفاً بدون نگرانی به آیدی زیر مراجعه فرمایید تا در اسرع وقت رسیدگی شود:

    ✵ @KibiBayat1 (روبیکا، ایتا) ✵

    ✵ @yasnanhtt (تلگرام) ✵

    تیم پشتیبانی بوکینو آماده‌ی پاسخگویی و حل مشکلات شماست.🙏

وضعیت
موضوع بسته شده است و نمی‌توان پاسخ جدیدی فرستاد.

TWCA

[مدیر ادبیات + آشپزی]
عضو کادر مدیریت
صـدا پیـشه
تاریخ ثبت‌نام
2023-08-12
نوشته‌ها
827
سکه
3,709
***
دیگری چگونه است؟
حالت را می‌فهمد؟
حال بدت را از صدات احساس می‌کند؟
وقتی حالت خوب نیست همانند منی دیوانه دست و پای خود را گم می‌کند؟
اصلاً حال تو برایش مهم است؟
کاش می‌توانستم تو را به او بسپارم!
کاش می‌شد بگویم دوستت دارم‌هایی که الان برای اوست زمانی برای من بودند.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:

TWCA

[مدیر ادبیات + آشپزی]
عضو کادر مدیریت
صـدا پیـشه
تاریخ ثبت‌نام
2023-08-12
نوشته‌ها
827
سکه
3,709
***
آن روز از کنارت رد شدم،
همان بوی همیشگی را می‌دادی.
من می‌دانستم
رنگ مورد علاقه‌ی تو را
غذایی که دوست داری را
ساعت خواب و بیداری‌ات را
همه ‌چیز راجب تو را خوب می‌دانستم،
ولی برایم غریبه بودی،
سرد بودی،
از کنارم رد شدی و مرا ندیدی!
رفتی و آن‌جا فهمیدم که چقدر غریبه‌ایم با هم!
 

TWCA

[مدیر ادبیات + آشپزی]
عضو کادر مدیریت
صـدا پیـشه
تاریخ ثبت‌نام
2023-08-12
نوشته‌ها
827
سکه
3,709
***
می‌دانی!
می‌خواهم فراموشت کنم، ولی قلب ترک خورده‌ام که نمی‌فهمد.
نمی‌داند چگونه ناز دیگری را خریداری در حالی که من در این کلبه‌ی کوچک غم تنها نشسته و زانو غم در آغوش کشیده‌ام!
نمی‌داند که موهای کوتاه شده‌ام برای چیست!
او نمی‌داند دست‌های دیگری را گرفتی و در کوچه و خیابان‌های پرسه می‌زنید، در حالی که دست‌های من یخ زده از سرمای وجود تو، یخ زده از نبود تو!
البته راستش را بخواهم بگویم این است که خود نمی‌خواهم بداند، نمی‌خواهم بفهمد که تویی را ستایش می‌کردم که آخر برای یکی دیگر مستجاب شوی!
 

TWCA

[مدیر ادبیات + آشپزی]
عضو کادر مدیریت
صـدا پیـشه
تاریخ ثبت‌نام
2023-08-12
نوشته‌ها
827
سکه
3,709
***
تکلیف «ما» از همان اول هم مشخص بود.
من می‌دانستم که آخرش «ما» می‌شود تنها من!
من می‌دانستم تو به «ما» خیانت خواهی کرد!
می‌دانستم ولی خب چه کنم؟
چه کنم که دوستت داشتم؟
من و تو!
من و تو از همان اول دو خط موازی بودیم!
فقط… فقط من نمی‌خواستم باور کنم.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:

TWCA

[مدیر ادبیات + آشپزی]
عضو کادر مدیریت
صـدا پیـشه
تاریخ ثبت‌نام
2023-08-12
نوشته‌ها
827
سکه
3,709
***
چند روزی می‌شود زندگی‌ام تکراری شده،
نمی‌دانم چرا!
دیگر شاد نیستم همان ابوالبشر مشوش‌ام.
دیگر نمی‌خندم،
از دمع چشم‌هایم سوی ندارد،
زندگی هم دیگر نوری ندارد،
از کابوس‌های شبانه‌ام که دست‌ مرا رها کردی هراس دارم و خوابم نمی‌برد.
چشم‌های گود افتاده، سیاهی به خود گرفته‌اند.
می‌دانم برایت مهم نیست،
می‌دانم دوباره به دیدن من نمی‌آیی.
حتی این را هم می‌دانم که دیگر مرا دوست نداری؛
ولی کافی‌ست صدایم کنی،
کافی‌ست دوباره لبخند بزنی،
به سوی تو خواهم آمد.

ابوالبشر: انسان
مشوش: ناراحت
دمع: گریه
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:

TWCA

[مدیر ادبیات + آشپزی]
عضو کادر مدیریت
صـدا پیـشه
تاریخ ثبت‌نام
2023-08-12
نوشته‌ها
827
سکه
3,709
***
خود را به تمنای دست‌هایش بردم،
نگرفت!
کالبدم به آغوشی گرم نیاز داشت،
به حرف‌های او،
راستش را بخواهم بگویم
آغوش، سخن، شنیدن، گفتنم،
همه‌‌اش بهانه‌ است.
من او را می‌خواهم،
روز‌های زیادی می‌شود من بی‌کالبد مانده‌ام!

 
آخرین ویرایش:

TWCA

[مدیر ادبیات + آشپزی]
عضو کادر مدیریت
صـدا پیـشه
تاریخ ثبت‌نام
2023-08-12
نوشته‌ها
827
سکه
3,709
***
دریا بی‌ماهی پوچ است!
آسمان روز بی‌‌هور
اسمان شب بی‌ماه هیچ است!
من بی‌تو و تو بی‌من
همانند داستان لیلی و مجنونی هستیم
فکرش را بکن مجنون بی‌لیلی
مگر می‌شود؟
می‌دانی که نمی‌شود… ولی می‌دانی، از تو نیز نمی‌خواهم برگردی.
هر چند تو خود نیز کنار دیگری خوشحالی!
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:

TWCA

[مدیر ادبیات + آشپزی]
عضو کادر مدیریت
صـدا پیـشه
تاریخ ثبت‌نام
2023-08-12
نوشته‌ها
827
سکه
3,709
***
صدایم را نشنیدی!
صدایم را وقتی فریاد می‌زدم بمان،
نماندی و رفتی!
یادت هست که قول ماندن و ساختن داده بودی؟
چه شد؟ خانه‌ای نصفه و نیمه‌ات بر سر ما ویران شده است.
تو که بد قول نبودی، بودی؟
من تو را جور دیگر شناخته بودم،
الان به دیگری که کنارت هست نیز قول ماندن و ساختن داده‌ای؟
 

TWCA

[مدیر ادبیات + آشپزی]
عضو کادر مدیریت
صـدا پیـشه
تاریخ ثبت‌نام
2023-08-12
نوشته‌ها
827
سکه
3,709
***
دقت کرده‌ای؟
آسمان شب بی‌ماه نیست،
دریا بی‌آب نیست،
خورشید بی‌نور نیست،
خانه بی‌خشت نیست،
روز بی‌هور نیست؛
پس چرا من بدون تو مانده‌ام؟
مگر همه چی با هم نیست؟
پس تو چرا نیستی در کنارم؟​
 

TWCA

[مدیر ادبیات + آشپزی]
عضو کادر مدیریت
صـدا پیـشه
تاریخ ثبت‌نام
2023-08-12
نوشته‌ها
827
سکه
3,709
***
با رفتن همه کنار آمدم،
با نماندن همه کنار آمدم،
می‌دانی چرا؟
چون هیچ‌کدام تو نبودند!
من تو را در رویاهایم خوب بافته بودم،
تو را در آرزوهایم خوب جا داده بودم،
تو را در روزهایم خوب نشانده بودم.
تو…
تو تنها یک آدم نبودی برای من،
شاید اینک کنار دیگری باشی،
شاید دستت در دست دیگری باشد،
ولی بدان من هنوز با رفتن تو کنار نیامدم!
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
وضعیت
موضوع بسته شده است و نمی‌توان پاسخ جدیدی فرستاد.

بازدید کنندگان موضوع (تعداد: 0) مشاهده جزئیات

بالا