• ✵ انجمن رمانِ بوکـــیــنــو✵

    بزرگترین انجمن فرهنگی و کتابخانه‌ی مجازی ایران!

    🛍️ ورود به فروشگاه بوکینو

  • دوستان و همراهان و مهمانان گرامی، اگر در رابطه با ثبت‌نام یا اکانت خود در انجمن با هرگونه مشکل یا سوالی مواجه شدید، لطفاً بدون نگرانی به آیدی زیر مراجعه فرمایید تا در اسرع وقت رسیدگی شود:

    ✵ @KibiBayat1 (روبیکا، ایتا) ✵

    ✵ @yasnanhtt (تلگرام) ✵

    تیم پشتیبانی بوکینو آماده‌ی پاسخگویی و حل مشکلات شماست.🙏

وضعیت
موضوع بسته شده است و نمی‌توان پاسخ جدیدی فرستاد.

SEYRAN

[مدیر ارشد بازنشسته]
تاریخ ثبت‌نام
2025-02-12
نوشته‌ها
363
سکه
2,349
بنام خالقِ چشم‌هایش
نام اثر: در بند اسارت
ژانر: تراژدی
ناظر: @Elaheh_A
IMG_20250316_093524_483.jpg
مقدمه:
این چه عشقی است که در دل دارم
من از این عشق چه حاصل دارم
می‌گیریزی زِ من و در طلبت
بازهم کوشش باطل دارم
(فروخ فرخزاد)
 
آخرین ویرایش:

mahban

کاربر نقره‌ای
تاریخ ثبت‌نام
2024-07-04
نوشته‌ها
2,019
سکه
34,189
1733465430433.png
نویسنده‌ی عزیز، از این‌که انجمن بوکینو را برای انتشار آثارتان برگزیدید، خرسند و سپاسگزاریم.

لطفا قبل از تایپ دلنوشته‌ی خود، قوانین مربوط به تایپ دلنوشته را مطالعه کنید.

᯽ [ قوانین تایپ دلنوشته | تالار ادبیات توصیفی ] ᯽

همچنین شما می‌توانید در صورت نیاز به راهنمایی و بهبود بخشیدن قلم خود، درخواست ناظر دهید.

{ درخواست نظارت }

پس از تایپ حداقل ۱۵ پست، می‌توانید درخواست نقد
و تگ دهید.


[ درخواست نقد ادبی شورا ]
[ درخواست - درخواست تگ آثار | تالار نقد ]

شما می‌توانید پس از تایپ ١٠ پست برای اثر خود درخواست طراحی جلد دهید‌.

[ درخواست - جلد آثار | تالار طراحی ]

بعد از ۲۰ پست می‌توانید پایان دلنوشته‌تان را اعلام کنید.

[ اطلاعیه‌ - اعلام پایان آثار ادبی | تالار ادبیات توصیفی ]

در صورت تصمیم به عدم ادامه‌ی تایپ دلنوشته، شما می‌توانید درخواست انتقال به متروکه دهید و همچنین در صورت تصمیم به ادامه‌ی تایپ دلنوشته و انتشار اثرتان می‌توانید درخواست بازگردانی اثر از متروکه را دهید.

[ درخواست - انتقال و بازگردانی از متروکه | تالار ادبیات توصیفی]

𖡼 با سپاس از توجه شما 𖡼

[کادر مدیریت تالار ادبیات]

 
آخرین ویرایش توسط مدیر:

SEYRAN

[مدیر ارشد بازنشسته]
تاریخ ثبت‌نام
2025-02-12
نوشته‌ها
363
سکه
2,349
گمان کنم یک توهم به سرم زده باشد، وجود او!
خیالم گر عجلش آمد به کدامین رویا پناه برم؟
بی‌رویا می‌مانم که...
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:

SEYRAN

[مدیر ارشد بازنشسته]
تاریخ ثبت‌نام
2025-02-12
نوشته‌ها
363
سکه
2,349
آن پروانه‌ای که به دورم می‌چرخید را سوزاندم؛ اما خود از شعله‌هایی می‌سوختم که اجاقش جایی دیگر هم روشن و برایش ذوب می‌شود.
 

SEYRAN

[مدیر ارشد بازنشسته]
تاریخ ثبت‌نام
2025-02-12
نوشته‌ها
363
سکه
2,349
صادق بودن، اتهامی‌ست برای تو!
نقاب شجاعت زده و ادعای عاشقی در سر داری؛ اما هرگز عاشق نبودی!
آدمِ عاشق هاوار نمی‌کند، نشانش می‌دهد؛ اما برای تو، من بودم و او بود و آن یکی دیگر هم بود، به همه‌‌‌مان هاورش کردی اِلّا عمل‌اش!
خب مگر آدم عاشق چند نفر باشد به همه‌شان نشانش دهد؟!
من و او و آن دیگری‌ هم در خفای خود، همه عاشقت؛ جز پس گرفتن قرض عشق‌مان از تو!
 
آخرین ویرایش:

SEYRAN

[مدیر ارشد بازنشسته]
تاریخ ثبت‌نام
2025-02-12
نوشته‌ها
363
سکه
2,349
ای دریغا جوانی‌ام که هم‌اكنون در گذر نفس‌های بی‌جان استکان چای، جان می‌سپارد به انتظارت!
هرم نفس‌های بی‌جانش را مهمان آئورت بی دریچه احساسم می‌کنم، بلکه سبز شود دلی که در انتظارت سپید گشته است.
 

SEYRAN

[مدیر ارشد بازنشسته]
تاریخ ثبت‌نام
2025-02-12
نوشته‌ها
363
سکه
2,349
نفسی به عمق جان می‌فرستم و بازدمی سر می‌دهم و انده و محنتم را با دودش در بند می‌بندم و آن را با خود به آسمان می‌برد... می‌کشم گه‌گاهی برای همراه شدن دودش با مرواریدهایی که از سیاه چاله‌ی دیجورم می‌ریزد، گه‌گاهی برای به تنگ نفس افتادن و سرفه در میان حزن‌هایم.
این عشقِ معشوق آدمِ عاقل را هم دیوانه و روانه می‌کند؛ به چه چیزهایی که آدم پناه نمی‌آورد!
 
آخرین ویرایش:

SEYRAN

[مدیر ارشد بازنشسته]
تاریخ ثبت‌نام
2025-02-12
نوشته‌ها
363
سکه
2,349
همان زمان که از گهواره‌ی خیال پرت شدم دانستم، آدم عیاش را چه به لالایی خواندن از عشق!
این‌ها همه لالایی خواباندن من بود، نه او.
 

SEYRAN

[مدیر ارشد بازنشسته]
تاریخ ثبت‌نام
2025-02-12
نوشته‌ها
363
سکه
2,349
هر*ز*ه‌ها چه دانند معنی عشق را؟
بی وفا چه داند ارزش عهد و پیمان را؟
اما نمی‌داند یکی از داغِ عشق، سیلابِ خون می‌چکاند! نمی‌داند دردِ فراق، کوهِ غم است! نمی‌داند که با رفتنش رویاهایی می‌میرند که روزی آن‌چنان شوق به حیات داشتند که گویی ققنوس‌اند.
او نمی‌داند دل شکستن یعنی چه... او دلش نشکسته خود؛ اما پیاپی دلی را می‌شکاند.
 

SEYRAN

[مدیر ارشد بازنشسته]
تاریخ ثبت‌نام
2025-02-12
نوشته‌ها
363
سکه
2,349
چشمانت، چشمانت با من چه کرد؟
چشمانت آبی‌ست، به رنگ دریا؛ اما همچون دریای بی کران، بی رحمانه مرا به اعماق خود می‌برد و سپس خفه‌ام می‌کند و این‌بار شرورانه پسم می‌زند. چشمان تو قاتل من بود.
 
وضعیت
موضوع بسته شده است و نمی‌توان پاسخ جدیدی فرستاد.

بازدید کنندگان موضوع (تعداد: 0) مشاهده جزئیات

بالا