• ✵ انجمن رمانِ بوکـــیــنــو✵

    بزرگترین انجمن فرهنگی و کتابخانه‌ی مجازی ایران!

دلــنوشته دلنوشته بانگ سیسیفوس | مینا مرادی کاربر انجمن بوکینو

#0
#1
#2
#3
#4
#5
#6
#7

پناه

کاربر برتر ماه
سطح
0
 
تاریخ ثبت‌نام
2024-12-29
نوشته‌ها
178
سکه
873
به نام سرنوشت.
عنوان: بانگِ سیسیفوس
نویسنده: مینا مرادی
ژانر: تراژدی - فلسفی
ناظر: @TWCA

مقدمه:
سیسیفوس محکوم بود سنگی را تا قله ببرد، تنها برای آن‌که هربار فروغلتد و دوباره آغاز کند.
اما شاید تراژدی او نه در سنگ بود و نه در سقوط؛
تراژدی در این بود که هربار، میان امید و یأس، سکوت می‌کرد.
این نوشته، بانگ همان سکوت است؛
فریادی در تکرارِ چرخه‌ی بی‌پایان، میان بودن و بیهودگی.

*سیسیفوس، پادشاهی از اسطوره‌های کهن بود که به سبب فریب دادن خدایان، به مجازاتی ابدی محکوم شد: او باید سنگی عظیم را تا بالای کوهی می‌غلتاند، اما هر بار پیش از رسیدن به قله، سنگ فرو می‌افتاد و کار از نو آغاز می‌شد؛ نمادی از تلاش بی‌پایان و بی‌ثمر.​
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:

TWCA

[مدیر ادبیات + آشپزی]
کادر مدیریت بوکینو
صداپیشه انجمن
سطح
2
 
تاریخ ثبت‌نام
2023-08-12
نوشته‌ها
767
مدال‌ها
4
سکه
3,502
IMG_20250719_133006_592.png



نویسنده‌ی عزیز، از این‌که انجمن بوکینو را برای انتشار آثارتان برگزیدید، خرسند و سپاسگزاریم.

لطفا قبل از تایپ دلنوشته‌ی خود، قوانین مربوط به تایپ دلنوشته را مطالعه کنید.

᯽ [ قوانین تایپ دلنوشته | تالار ادبیات توصیفی ] ᯽

همچنین شما می‌توانید در صورت نیاز به راهنمایی و بهبود بخشیدن قلم خود، درخواست ناظر دهید.

{ درخواست نظارت }

پس از تایپ حداقل ۱۵ پست، می‌توانید درخواست نقد
و تگ دهید.


[ درخواست نقد ادبی شورا ]
[ درخواست - درخواست تگ آثار | تالار نقد ]

شما می‌توانید پس از تایپ ١٠ پست برای اثر خود درخواست طراحی جلد دهید‌.

[ درخواست - جلد آثار | تالار طراحی ]

بعد از ۲۰ پست می‌توانید پایان دلنوشته‌تان را اعلام کنید.

[ اطلاعیه‌ - اعلام پایان آثار ادبی | تالار ادبیات توصیفی ]

در صورت تصمیم به عدم ادامه‌ی تایپ دلنوشته، شما می‌توانید درخواست انتقال به متروکه دهید و همچنین در صورت تصمیم به ادامه‌ی تایپ دلنوشته و انتشار اثرتان می‌توانید درخواست بازگردانی اثر از متروکه را دهید.

[ درخواست - انتقال و بازگردانی از متروکه | تالار ادبیات توصیفی]

𖡼 با سپاس از توجه شما 𖡼

[کادر مدیریت تالار ادبیات]
 

پناه

کاربر برتر ماه
سطح
0
 
تاریخ ثبت‌نام
2024-12-29
نوشته‌ها
178
سکه
873
من هر روز سنگی را بالا می‌برم، نه برای رسیدن، بلکه برای افتادن.
هربار شکست می‌خورم، اما همین شکست، تنها پیروزی من است.
در دل پوچی فریاد می‌زنم و همین فریاد، معنای بودنم می‌شود.
می‌دانم راهی نیست، اما باز هم قدم برمی‌دارم.
می‌دانم امیدی نیست، اما امید، بی‌امیدی را زنده نگه می‌دارد.
من در چرخه‌ی تکرار می‌میرم، تا دوباره به زندگی بازگردم.
و بانگ من، بانگ سکوتی‌ست که هیچ‌کس نمی‌شنود.
 

پناه

کاربر برتر ماه
سطح
0
 
تاریخ ثبت‌نام
2024-12-29
نوشته‌ها
178
سکه
873
سنگ بر شانه‌هایم سنگین نیست،
این بیهوده بودنِ راه است که استخوانم را خرد می‌کند.
هربار که به قله نزدیک می‌شوم سقوط لبخند می‌زند.
من زنده‌ام، فقط برای این‌که هر روز دوباره بمیرم!
 

پناه

کاربر برتر ماه
سطح
0
 
تاریخ ثبت‌نام
2024-12-29
نوشته‌ها
178
سکه
873
هربار که سنگ را بالا می‌کشم، گمان می‌کنم شاید این‌بار فرق کند،
اما در همان لحظه‌ی امید، دست سقوط را در دستم حس می‌کنم.
عجیب است؛ من به پایان فکر می‌کنم، اما پایان هربار از نو آغاز می‌شود.
در میان راه، هم زندانیم و هم زندانبان.
من به پوچی نفرین شده‌ام و همین پوچی معنای زندگی‌ام شده است.
چه تلخ که خستگی هم پایان ندارد.
چه سنگین که رهایی، زنجیر است.
و من در هر قدم، صدای شکستن خودم را می‌شنوم،
بانگی که شاید تنها خدایان می‌شنوند،
و یا شاید هیچ‌کس...!
 

پناه

کاربر برتر ماه
سطح
0
 
تاریخ ثبت‌نام
2024-12-29
نوشته‌ها
178
سکه
873
من در تکرار حل شده‌ام، آن‌قدر که دیگر مرزی میان آغاز و پایان نمی‌شناسم.
سنگ بالا می‌رود، سنگ فرو می‌افتد و من در این میان نه زنده‌ام و نه مرده.
هربار که می‌خواهم تسلیم شوم، دستی پنهان مرا دوباره به حرکت وامی‌دارد.
شاید همان دستی که مرا محکوم کرد حالا از مرگم می‌ترسد.
این بزرگ‌ترین پارادوکس من است؛
زندگی نمی‌کنم تا بمیرم بلکه می‌میرم تا زنده بمانم.
و بانگ من در سکوت کوه می‌پیچد،
فریادی که نه پایان دارد و نه شنونده.
 

پناه

کاربر برتر ماه
سطح
0
 
تاریخ ثبت‌نام
2024-12-29
نوشته‌ها
178
سکه
873
شاید سنگ هربار سقوط کند، اما من در هربار بالا بردنش چیزی تازه در خود کشف می‌کنم.
شاید قله دست نیافتنی باشد، اما در نیمه‌ی راه آسمان نزدیک‌تر می‌شود.
آن‌ها مرا محکوم کردند به پوچی،
اما من در دل همین پوچی، وزنی از معنا ساخته‌ام.
سنگی که می‌افتد مرا خرد می‌کند، اما همین خرد شدن به من شکل دیگری می‌بخشد.
شاید این بانگ، نه فریاد شکست بلکه نشانه‌ی بودنِ من باشد؛
بودنی که حتی خدایان هم نمی‌توانند انکارش کنند.
 

پناه

کاربر برتر ماه
سطح
0
 
تاریخ ثبت‌نام
2024-12-29
نوشته‌ها
178
سکه
873
سنگ هرگز دشمن سیسیفوس نبود، دشمنش امیدی بود که در دل تکرار زنده می‌ماند.
اگر هیچ امیدی نبود سقوط آسان‌تر میشد،
اما هربار پیش از رسیدن، وسوسه‌ی قله جانش را می‌سوزاند.
او نه آزاد است و نه اسیر؛
نه پیروز است و نه شکست خورده.
او در جایی اشتباه ایستاده.
جایی میان مرگ و زندگی، معنا و پوچی.
و شاید تلخی ماجرا همین است.
سنگ هربار سقوط می‌کند، اما سیسیفوس هرگز نمی‌افتد.
 

بازدید کنندگان موضوع (تعداد: 3) مشاهده جزئیات

  • کپی پیوند
  • بالا