• ✵ انجمن رمانِ بوکـــیــنــو✵

    بزرگترین انجمن فرهنگی و کتابخانه‌ی مجازی ایران!

    🛍️ ورود به فروشگاه بوکینو

  • دوستان و همراهان و مهمانان گرامی، اگر در رابطه با ثبت‌نام یا اکانت خود در انجمن با هرگونه مشکل یا سوالی مواجه شدید، لطفاً بدون نگرانی به آیدی زیر مراجعه فرمایید تا در اسرع وقت رسیدگی شود:

    ✵ @KibiBayat1 (روبیکا، ایتا) ✵

    ✵ @yasnanhtt (تلگرام) ✵

    تیم پشتیبانی بوکینو آماده‌ی پاسخگویی و حل مشکلات شماست.🙏

YAS

[ بنیانگذار دوم سایت + مدیریت تالار نظارت ]
عضو کادر مدیریت
تاریخ ثبت‌نام
2024-09-04
نوشته‌ها
1,485
سکه
36,686
نام‌کاربری: یآس

نام و نام خانوادگی: یاسمن

نوع کتاب: شعر

عنوان کتاب: نمی‌دونم هنوز

ژانر کتاب: عاشقانه

نویسنده کتاب: یاسمن هاشمی

زبان اصلی کتاب: فارسی

تعداد صفحات (پارت)‌: نامشخص

خلاصه کتاب: ..

مقدمه کتاب: ..

در صورت بیان ایرادات توسط ناظر، آیا خودتان آنها را ویرایش می‌کنید یا به ناظر واگذار می‌کنید؟ خودم ویرایش می‌کنم.

مورخ ثبت درخواست: Jul 21, 2025
سلام و درود.
با درخواست نظارت شما موافقت شد.✅
ناظر شما: @YAS
لطفا منتظر گفت‌و‌گویی از جانب ناظر خود بمانید و تاپیک اثر خود را تا زمان تایید توسط ناظر ایجاد نکنید.
موفق و موید باشید.🤝🤍
 

Reyhane

[نویسنده انجمن]
تاریخ ثبت‌نام
2024-12-30
نوشته‌ها
24
سکه
112
نام‌کاربری: ریحانه زنگنه

نام و نام خانوادگی: ریحانه زنگنه

نوع کتاب: رمان

عنوان کتاب: موازی تا وصال

ژانر کتاب: مافیایی_عاشقانه و هیجانی

نویسنده کتاب: ریحانه زنگنه

زبان اصلی کتاب: فارسی

تعداد صفحات (پارت)‌: نامشخص

خلاصه کتاب: پریزاد تو سن ۱۰ سالگی دچار حادثه تصادف میشه و فراموشی میگیره و از خیلی چیزا بی خبره و تو یه شب با حرفایی که از مورد اعتماد ترین فرد زندگیش میشنوه گذشته ای که تو ذهنش پر بود از دروغ از بین میره و به یه حقیقت تلخ تبدیل میشه حقیقتی که مجبورش میکنه به دنبال یک نفر بره ......

مقدمه کتاب: نمیدونم ؟از این چند میلیارد انسان چند نفر گذشتشون تغییر کرده و چند نفر گذشتشون دروغی بیش نبوده یا اونجوری که فکر میکردن نبوده ....
اما من یکی از اونا هستم تصوری که از گذشتم داشتم کاملاً با گذشته واقعی من فرق داره . و تموم این مدت با یک گذشته دروغین زندگی می‌کردم .
باید برم دنبال حقیقت گذشتم تا به واقعی تبدیل بشه .
خیلی سوالا هست که نه جوابشو می‌دونم و نه می‌دونم از چه کسی باید بپرسم اما این مسیرو طی میکنم هرچقدرم سخت باشه ادامه بدم و منصرف نمیشم تا به جواب همه سوالام و حقیقت برسم :)


در صورت بیان ایرادات توسط ناظر، آیا خودتان آنها را ویرایش می‌کنید یا به ناظر واگذار می‌کنید؟ خودم ویرایش می‌کنم.

مورخ ثبت درخواست: Jul 21, 2025
 
  • لـایک
واکنش‌ها[ی پسندها]: mahban

magician

کاربر بوکینو
تاریخ ثبت‌نام
2025-07-21
نوشته‌ها
1
سکه
2
نام‌کاربری: magician

نام و نام خانوادگی: طاها آقائی

نوع کتاب: رمان

عنوان کتاب: اتاق هشتم

ژانر کتاب: درام،رازآلود،بقا

نویسنده کتاب: طاها آقائی

زبان اصلی کتاب: فارسی

تعداد صفحات (پارت)‌: 500

خلاصه کتاب: هشت نفر، بدون هیچ خاطره‌ای، در یک مرکز کاملاً بسته و کنترل‌شده بیدار می‌شوند. هیچ‌کدام نام، گذشته، شغل یا حتی سن دقیق‌شان را به یاد نمی‌آورند. فقط می‌دانند که اینجا باید "زنده بمانند".

هر روز، یک نفر به ظاهر «اتفاقی» می‌میرد. اما هر مرگ، یکی از تکه‌های پازل گذشته را آشکار می‌کند و با هر تکه، یکی از حاضران به قربانی بعدی تبدیل می‌شود.

در این میان، دو نفر یک دختر با ذهن تحلیل‌گر و یک مرد با حافظه‌ی لحظه‌ای برگشتی شروع به بازسازی گذشته‌ می‌کنند. آن‌ها درمی‌یابند که هرکدام بخشی از یک اتفاق وحشتناک در دنیای بیرون بوده‌اند: حادثه‌ای که مرز میان گناهکار و قربانی را پاک کرده.

آیا اینجا زندان است؟ آزمایشگاه روان‌شناسی؟ جهنم؟
آیا آن‌ها باید همدیگر را بکشند یا راه فراری وجود دارد؟
و اتاق هشتم، آخرین ایستگاه است یا آغاز کابوسی تازه؟


مقدمه کتاب: گاهی آدم‌ها فکر می‌کنند گذشته را پشت سر گذاشته‌اند؛ فکر می‌کنند فراموشی، نجات است.
اما اگر فراموشی آغاز جهنم باشد چه؟
اگر بیدار شوی و نه تنها نام خودت را ندانی، بلکه حتی ندانـی چـرا اینجـایی، با کِی اینجایی و اصلاً چه کسی هستی؟

در اتاقی غریبه بیدار می‌شوی. سقف سفید، دیوارهای بی‌پنجره، یک میز، هفت نفر دیگر...
و هیچ خاطره‌ای از خودت یا زندگی‌ات.
فقط یک صدا در بلندگو می‌گوید:
«تنها یکی از شما خواهد ماند. برای زنده ماندن، باید خودتان را به یاد بیاورید...»

و از آن لحظه، بازی شروع می‌شود.
مرگ، از اتاقی به اتاق دیگر می‌چرخد.
و هر شب، یکی کم می‌شود.
تا وقتی فقط اتاق هشتم باقی بماند...


در صورت بیان ایرادات توسط ناظر، آیا خودتان آنها را ویرایش می‌کنید یا به ناظر واگذار می‌کنید؟ خودم ویرایش می‌کنم.

مورخ ثبت درخواست: Jul 1, 2025
 
  • لـایک
واکنش‌ها[ی پسندها]: mahban

YAS

[ بنیانگذار دوم سایت + مدیریت تالار نظارت ]
عضو کادر مدیریت
تاریخ ثبت‌نام
2024-09-04
نوشته‌ها
1,485
سکه
36,686
نام‌کاربری: ریحانه زنگنه

نام و نام خانوادگی: ریحانه زنگنه

نوع کتاب: رمان

عنوان کتاب: موازی تا وصال

ژانر کتاب: مافیایی_عاشقانه و هیجانی

نویسنده کتاب: ریحانه زنگنه

زبان اصلی کتاب: فارسی

تعداد صفحات (پارت)‌: نامشخص

خلاصه کتاب: پریزاد تو سن ۱۰ سالگی دچار حادثه تصادف میشه و فراموشی میگیره و از خیلی چیزا بی خبره و تو یه شب با حرفایی که از مورد اعتماد ترین فرد زندگیش میشنوه گذشته ای که تو ذهنش پر بود از دروغ از بین میره و به یه حقیقت تلخ تبدیل میشه حقیقتی که مجبورش میکنه به دنبال یک نفر بره ......

مقدمه کتاب: نمیدونم ؟از این چند میلیارد انسان چند نفر گذشتشون تغییر کرده و چند نفر گذشتشون دروغی بیش نبوده یا اونجوری که فکر میکردن نبوده ....
اما من یکی از اونا هستم تصوری که از گذشتم داشتم کاملاً با گذشته واقعی من فرق داره . و تموم این مدت با یک گذشته دروغین زندگی می‌کردم .
باید برم دنبال حقیقت گذشتم تا به واقعی تبدیل بشه .
خیلی سوالا هست که نه جوابشو می‌دونم و نه می‌دونم از چه کسی باید بپرسم اما این مسیرو طی میکنم هرچقدرم سخت باشه ادامه بدم و منصرف نمیشم تا به جواب همه سوالام و حقیقت برسم :)


در صورت بیان ایرادات توسط ناظر، آیا خودتان آنها را ویرایش می‌کنید یا به ناظر واگذار می‌کنید؟ خودم ویرایش می‌کنم.

مورخ ثبت درخواست: Jul 21, 2025
سلام و درود.
با درخواست نظارت شما موافقت شد.✅
ناظر شما: @یآس
لطفا منتظر گفت‌و‌گویی از جانب ناظر خود بمانید و تاپیک اثر خود را تا زمان تایید توسط ناظر ایجاد نکنید.
موفق و موید باشید.🤝🤍
 

YAS

[ بنیانگذار دوم سایت + مدیریت تالار نظارت ]
عضو کادر مدیریت
تاریخ ثبت‌نام
2024-09-04
نوشته‌ها
1,485
سکه
36,686
نام‌کاربری: magician

نام و نام خانوادگی: طاها آقائی

نوع کتاب: رمان

عنوان کتاب: اتاق هشتم

ژانر کتاب: درام،رازآلود،بقا

نویسنده کتاب: طاها آقائی

زبان اصلی کتاب: فارسی

تعداد صفحات (پارت)‌: 500

خلاصه کتاب: هشت نفر، بدون هیچ خاطره‌ای، در یک مرکز کاملاً بسته و کنترل‌شده بیدار می‌شوند. هیچ‌کدام نام، گذشته، شغل یا حتی سن دقیق‌شان را به یاد نمی‌آورند. فقط می‌دانند که اینجا باید "زنده بمانند".

هر روز، یک نفر به ظاهر «اتفاقی» می‌میرد. اما هر مرگ، یکی از تکه‌های پازل گذشته را آشکار می‌کند و با هر تکه، یکی از حاضران به قربانی بعدی تبدیل می‌شود.

در این میان، دو نفر یک دختر با ذهن تحلیل‌گر و یک مرد با حافظه‌ی لحظه‌ای برگشتی شروع به بازسازی گذشته‌ می‌کنند. آن‌ها درمی‌یابند که هرکدام بخشی از یک اتفاق وحشتناک در دنیای بیرون بوده‌اند: حادثه‌ای که مرز میان گناهکار و قربانی را پاک کرده.

آیا اینجا زندان است؟ آزمایشگاه روان‌شناسی؟ جهنم؟
آیا آن‌ها باید همدیگر را بکشند یا راه فراری وجود دارد؟
و اتاق هشتم، آخرین ایستگاه است یا آغاز کابوسی تازه؟


مقدمه کتاب: گاهی آدم‌ها فکر می‌کنند گذشته را پشت سر گذاشته‌اند؛ فکر می‌کنند فراموشی، نجات است.
اما اگر فراموشی آغاز جهنم باشد چه؟
اگر بیدار شوی و نه تنها نام خودت را ندانی، بلکه حتی ندانـی چـرا اینجـایی، با کِی اینجایی و اصلاً چه کسی هستی؟

در اتاقی غریبه بیدار می‌شوی. سقف سفید، دیوارهای بی‌پنجره، یک میز، هفت نفر دیگر...
و هیچ خاطره‌ای از خودت یا زندگی‌ات.
فقط یک صدا در بلندگو می‌گوید:
«تنها یکی از شما خواهد ماند. برای زنده ماندن، باید خودتان را به یاد بیاورید...»

و از آن لحظه، بازی شروع می‌شود.
مرگ، از اتاقی به اتاق دیگر می‌چرخد.
و هر شب، یکی کم می‌شود.
تا وقتی فقط اتاق هشتم باقی بماند...


در صورت بیان ایرادات توسط ناظر، آیا خودتان آنها را ویرایش می‌کنید یا به ناظر واگذار می‌کنید؟ خودم ویرایش می‌کنم.

مورخ ثبت درخواست: Jul 1, 2025
سلام و درود.
با درخواست نظارت شما موافقت شد.✅
ناظر شما: @SULLIVAN
لطفا منتظر گفت‌و‌گویی از جانب ناظر خود بمانید و تاپیک اثر خود را تا زمان تایید توسط ناظر ایجاد نکنید.
موفق و موید باشید.🤝🤍
 

NDA;

[معاونت کل سایت]
عضو کادر مدیریت
تاریخ ثبت‌نام
2023-02-17
نوشته‌ها
1,202
سکه
6,160
نام‌کاربری: ندوش؛

نام و نام خانوادگی: ندا تیموری

نوع کتاب: رمان

عنوان کتاب: رمان

ژانر کتاب: تراژدی، فانتزی

نویسنده کتاب: ندا تیموری

زبان اصلی کتاب: فارسی

تعداد صفحات (پارت)‌: نامشخص

خلاصه کتاب: در عین حرکت پناه سوال عجیبی پرسید
- ببینم تو واقعا یه اهریمنی؟
اهریمن با اخم‌های درهم رفته به اون نگاه کرد و پاسخ داد.
- نه من نیمه اهریمنم.
و به مسیر خود ادامه دادند.
به جنگل رسیدند گویا آن‌جا مکانی امن است که اهریمن در آن زندگی می‌کند، راهی عظیم را طی کردن اهریمن گل‌ها را با دستش کنار زد و در یک قار را باز کرد.


مقدمه کتاب: انگار..
در این جهان مه آلود گم گشته‌ام، سعی دارم به دنبال خود واقعی‌ام بگردم!
منی که در کودکی خود گم و آدم جدیدی از اون بزرگ شده است.
من به دنبالت می‌آیم گذشته‌ی تاریک..


در صورت بیان ایرادات توسط ناظر، آیا خودتان آنها را ویرایش می‌کنید یا به ناظر واگذار می‌کنید؟ به ناظر واگذار می‌کنم.

مورخ ثبت درخواست: Jul 31, 2025
 
  • لـایک
واکنش‌ها[ی پسندها]: mahban

ballerina

کاربر بوکینو
تاریخ ثبت‌نام
2025-07-12
نوشته‌ها
58
سکه
284
نام‌کاربری: ballerina

نام و نام خانوادگی: فاطمه عبدالهی

نوع کتاب: فن فیکشن

عنوان کتاب: خاکستر نیلوفر آبی

ژانر کتاب: درام، معمایی،‌ عاشقانه، ورزشی

نویسنده کتاب: فاطمه.ع

زبان اصلی کتاب: فارسی

تعداد صفحات (پارت)‌: نامشخص

خلاصه کتاب: رن اچیزن، نابغهٔ ۱۴سالهٔ تنیس، پس از قهرمانی در آمریکا به ژاپن بازمی‌گردد و در مدرسه‌ای جدید شروع به بازی می‌کند. اما زیر سطح موفقیت‌های ورزشی او، رازهای خانوادگی عمیقی نهفته است.

مقدمه کتاب: خط قرمز بین برنده و بازنده، به باریکی تور تنیس بود... و رن اچیزن دقیقاً روی آن ایستاده بود.
صدای توپ‌ها مثل نبض یک راز قدیمی می‌زد. هر ضربه، سوالی بی‌جواب را در ذهن رن زنده می‌کرد:
- چرا دستان نانجیرو هنگام گفتن «خوش آمدی» می‌لرزید؟
- چرا آتوبه آن شب بارانی، گردنبند عجیبش را پنهان کرد؟
- و چرا توپ‌های تمرینی همیشه به سمت آن نقطهٔ سوخته در حصار زمین می‌رفتند؟
«بازی فقط روی زمین تنیس نیست... .»
این آخرین جملهٔ مربی پیش از سکوت مرموزش بود.
حالا رن باید بین سه انتخاب یکی را برمی‌گزید:
- گریز از گذشته
- مقابله با حقیقت
- یا باز کردن دروازهٔ جهنمی که سالها بسته مانده بود... .


در صورت بیان ایرادات توسط ناظر، آیا خودتان آنها را ویرایش می‌کنید یا به ناظر واگذار می‌کنید؟ به ناظر واگذار می‌کنم.

مورخ ثبت درخواست: Jul 1, 2025
 
  • لـایک
واکنش‌ها[ی پسندها]: mahban

YAS

[ بنیانگذار دوم سایت + مدیریت تالار نظارت ]
عضو کادر مدیریت
تاریخ ثبت‌نام
2024-09-04
نوشته‌ها
1,485
سکه
36,686
نام‌کاربری: ندوش؛

نام و نام خانوادگی: ندا تیموری

نوع کتاب: رمان

عنوان کتاب: رمان

ژانر کتاب: تراژدی، فانتزی

نویسنده کتاب: ندا تیموری

زبان اصلی کتاب: فارسی

تعداد صفحات (پارت)‌: نامشخص

خلاصه کتاب: در عین حرکت پناه سوال عجیبی پرسید
- ببینم تو واقعا یه اهریمنی؟
اهریمن با اخم‌های درهم رفته به اون نگاه کرد و پاسخ داد.
- نه من نیمه اهریمنم.
و به مسیر خود ادامه دادند.
به جنگل رسیدند گویا آن‌جا مکانی امن است که اهریمن در آن زندگی می‌کند، راهی عظیم را طی کردن اهریمن گل‌ها را با دستش کنار زد و در یک قار را باز کرد.


مقدمه کتاب: انگار..
در این جهان مه آلود گم گشته‌ام، سعی دارم به دنبال خود واقعی‌ام بگردم!
منی که در کودکی خود گم و آدم جدیدی از اون بزرگ شده است.
من به دنبالت می‌آیم گذشته‌ی تاریک..


در صورت بیان ایرادات توسط ناظر، آیا خودتان آنها را ویرایش می‌کنید یا به ناظر واگذار می‌کنید؟ به ناظر واگذار می‌کنم.

مورخ ثبت درخواست: Jul 31, 2025
سلام و درود.
با درخواست نظارت شما موافقت شد.✅
ناظر شما: @YAS
لطفا منتظر گفت‌و‌گویی از جانب ناظر خود بمانید و تاپیک اثر خود را تا زمان تایید توسط ناظر ایجاد نکنید.
موفق و موید باشید.🤝🤍
 

YAS

[ بنیانگذار دوم سایت + مدیریت تالار نظارت ]
عضو کادر مدیریت
تاریخ ثبت‌نام
2024-09-04
نوشته‌ها
1,485
سکه
36,686
نام‌کاربری: ballerina

نام و نام خانوادگی: فاطمه عبدالهی

نوع کتاب: فن فیکشن

عنوان کتاب: خاکستر نیلوفر آبی

ژانر کتاب: درام، معمایی،‌ عاشقانه، ورزشی

نویسنده کتاب: فاطمه.ع

زبان اصلی کتاب: فارسی

تعداد صفحات (پارت)‌: نامشخص

خلاصه کتاب: رن اچیزن، نابغهٔ ۱۴سالهٔ تنیس، پس از قهرمانی در آمریکا به ژاپن بازمی‌گردد و در مدرسه‌ای جدید شروع به بازی می‌کند. اما زیر سطح موفقیت‌های ورزشی او، رازهای خانوادگی عمیقی نهفته است.

مقدمه کتاب: خط قرمز بین برنده و بازنده، به باریکی تور تنیس بود... و رن اچیزن دقیقاً روی آن ایستاده بود.
صدای توپ‌ها مثل نبض یک راز قدیمی می‌زد. هر ضربه، سوالی بی‌جواب را در ذهن رن زنده می‌کرد:
- چرا دستان نانجیرو هنگام گفتن «خوش آمدی» می‌لرزید؟
- چرا آتوبه آن شب بارانی، گردنبند عجیبش را پنهان کرد؟
- و چرا توپ‌های تمرینی همیشه به سمت آن نقطهٔ سوخته در حصار زمین می‌رفتند؟
«بازی فقط روی زمین تنیس نیست... .»
این آخرین جملهٔ مربی پیش از سکوت مرموزش بود.
حالا رن باید بین سه انتخاب یکی را برمی‌گزید:
- گریز از گذشته
- مقابله با حقیقت
- یا باز کردن دروازهٔ جهنمی که سالها بسته مانده بود... .


در صورت بیان ایرادات توسط ناظر، آیا خودتان آنها را ویرایش می‌کنید یا به ناظر واگذار می‌کنید؟ به ناظر واگذار می‌کنم.

مورخ ثبت درخواست: Jul 1, 2025
سلام و درود.
با درخواست نظارت شما موافقت شد.✅
ناظر شما: @yeganeh
لطفا منتظر گفت‌و‌گویی از جانب ناظر خود بمانید و تاپیک اثر خود را تا زمان تایید توسط ناظر ایجاد نکنید.
موفق و موید باشید.🤝🤍
 

Arjmand

کاربر بوکینو
تاریخ ثبت‌نام
2025-07-24
نوشته‌ها
1
سکه
2
Username: Arjmand

نام و نام خانوادگی: تهمینه ارجمندپور|کاربر انجمن بوکینو

نوع کتاب: رمان

عنوان کتاب: وصله‌ی جانت شدم

ژانر کتاب: #عاشقانه

نویسنده کتاب: تهمینه ارجمندپور

زبان اصلی کتاب: فارسی

تعداد صفحات (پارت)‌: ۲۰۰

خلاصه کتاب: خلاصه رمان:
روایت داستان عاشقانه‌ی ما در مورد دختری به نام شاهدخت است که با مادر و مادربزرگش در خانواده‌ی مذهبی زندگی می‌کند. علاقه‌ی خامش در نوجوانی به سامان همان قطعه‌ی ناجوری و گمشده‌ایی بود از اهتمامش برای چپانده شدن در زندگی آدمی اشتباه که او را با چالش‌هایِ پرفراز و نشیبی در سرنوشتش روبرو می‌کند. در روز عروسی دختردایی‌اش با رخ دادن سؤتفاهمی، مسیر زندگی‌اش تغییر می‌کند و برای پنهان نمودن فریفتگی‌اش، ناچار به ازدواجی اجباری با پسردایی مغرورش می‌شود. در نهایت پی می‌برد احساسش به ارسلان که حکم دشمنش را دارد، آن‌گونه که همیشه فکر می‌کرد نیست و دوست‌داشتنی وهم‌انگیز تبدیل به وصله‌ی جانش می‌شود. آیا شاهدخت دوباره عشق را در زندگی به دست می‌آورد؟
با پایان خوش.


مقدمه کتاب: نهایت سپاس از خوانندگانی که همچنان در این کتاب با من همراه بودند. زیرا، همه درون خود وصله‌ی جانی برای دوست‌داشتن دارند. حتی آن جایی که خام و هیجان‌زده به آدم‌های اشتباه برمی‌خورند تا قسمتی از تجربه‌ی‌شان شود که چون منطق را نمی‌فهمد، شاید گذر زمان تسکینش ‌دهد"

در صورت بیان ایرادات توسط ناظر، آیا خودتان آنها را ویرایش می‌کنید یا به ناظر واگذار می‌کنید؟ به ناظر واگذار می‌کنم.

مورخ ثبت درخواست: Jul 24, 2025
 

بازدید کنندگان موضوع (تعداد: 7) مشاهده جزئیات

بالا