جدیدترین‌ها

بزرگترین مرجع تایپِ کتاب | انجمن رمان نویسی بوکینو

انجمن فرهنگی بوکینو، مکانی‌ برای انتشار و تایپ آثارِ شما عزیزان بوده و طبقِ قوانین جمهوری اسلامی ایران اداره می‌شود. هدف ما همواره ایجاد یک محیط گرم و صمیمانه است. برای دسترسی به امکانات انجمن و تعامل در آن، همین حالا ثبت نام کنید.

سوالات متداول

آموزش کار با انجمن را از این لینک مطالعه کنید.

ایجاد موضوع

برای شروع موضوعی در تالار مورد نظر خود بفرستید.

کسب مقام

به خانواده‌ی بزرگ بوکینو بپیوندید!
  • ✵ انجمن رمانِ بوکـــیــنــو✵

    بزرگترین انجمن فرهنگی و کتابخانه‌ی مجازی ایران!

دنباله دار تباه ترین کار یا فکرت

Natasha

ارغوان
سطح
0
 
تاریخ ثبت‌نام
2025-01-07
نوشته‌ها
119
پسندها
593
زمان آنلاین بودن
18h 34m
امتیازها
48
محل سکونت
جنوب
سکه
595
  • #1
واضحه
فقط بگید برا چه زمانیه اون حرکت یا فکر

 

Natasha

ارغوان
سطح
0
 
تاریخ ثبت‌نام
2025-01-07
نوشته‌ها
119
پسندها
593
زمان آنلاین بودن
18h 34m
امتیازها
48
محل سکونت
جنوب
سکه
595
  • #2
برا من وقتی بچه بودم
دبستان بودم تقریبا
سر اینکه خواهر دوقلو ندارم خودمو حبس میکردم تو اتاق و یجور که انگار شوهر نداشتم مرده گریه میکردم🤦🏻‍♀️
 

GiGi

[مدیر تالار گرافیک + کیدرامر انجمن]
سطح
0
 
تاریخ ثبت‌نام
2025-01-01
نوشته‌ها
78
پسندها
2,528
زمان آنلاین بودن
6d 22h 13m
امتیازها
83
محل سکونت
خونه‌مون
سکه
387
  • #3
من قبلا ها دلم میخاست فویل قالب پنیرو از طول برش بدم.
ولی همیشه دیر میرسیدم. 😂🤌


قبل اون یه باگ دیگه داشتم. گوشت کوب یا یه وسیله سنگینو برمیداشتم میرفتم جلوی تلویزیون وایمیستادم.
اون تایما تلویزیون خیلی قطر داشت و خپل بود.
ازون قدیمیا هم داشتیم ازین جدیدا هم داشتیم.
بعد هی با خودم فکر میکردم بشکنمش یا نشکنم؟
اصلا چطوری توش جا بشم؟
مگه فیلم سیندرلا الکی نیست؟
شاید توی این جدیده جا نشم ولی توی ای قدیمیه جا میشم، این خیلی خپله!
اصلا ربطی به خپلی نداره
من میشکنمش دست سیندرلا رو میگیریم باهم میریم بیرون
خلاصه که خداراشکر از اولش به بلوغ فکری رسیده بودم و اینکارو نکردم.
وگرنه از اون دنیا سلام داشتم خدمتتون:)
 

GiGi

[مدیر تالار گرافیک + کیدرامر انجمن]
سطح
0
 
تاریخ ثبت‌نام
2025-01-01
نوشته‌ها
78
پسندها
2,528
زمان آنلاین بودن
6d 22h 13m
امتیازها
83
محل سکونت
خونه‌مون
سکه
387
  • #4
بعد از سیندرلا داستان اسباب بازی‌ها روی بورس بود.
اون تایم من وهم اینو داشتم که اسباب بازی ها واقعا حرف میزنن و همیشه پشت در میشستم تا ببینم کی قراره ماجراجوییشونو شروع کنن:)
تهش که صدا ازشون بلند نمیشد سرشون داد می‌کشیدم که من میدونم شما زنده اید حرف بزنید، تهش ارور404 همچنان ادامه داشت و اونا واقعا جون نداشتن.
انقدر میزدمشون که حرف بزنن. گاها با چاقو شکمشونو نصف می‌کردم!
جزای عروسکی که حرف نمیزد مرگ بود.
من یه روانی احمقِ کیوت بودم:)
 

Atrisa1235

کاربر بوکینو
سطح
0
 
تاریخ ثبت‌نام
2024-12-09
نوشته‌ها
313
پسندها
835
امتیازها
123
سکه
1,770
  • #5
کلاس اول ابتدایی یا دوم ابتدایی بودم که فک می کردم دوستم باید فقط دوست من باشه وحق نداره دوست دیگه داشته باشه😂😂که کلاس سوم ابتدایی بزرگ شدم 😂😂کلی دوست جدید پیدا کردم 🤣
یا این که وقتی هشت سالم بود داداشم تازه به دنیا اومده بود تا زمانی که چهاردسته پا راه بره می خوابوندمش ۲۴ ساعت روز فقط زمانی که غذا می خورد وباید جاش عوض می کردم بیدار می شدجالب این جاست فوق العاده موفقم بودم همه می گفتن چه بچه ساکتی ماشالله😂😂😂
 

فردین رادفر

فردین‌رادفر
سطح
0
 
تاریخ ثبت‌نام
2025-01-20
نوشته‌ها
150
پسندها
2,142
امتیازها
63
محل سکونت
TEHRAN
سکه
1,848
  • #6
جنایت کردم بنظر خودم. محل کارم از یک شخصی بدم میومد یک روز داشت از جلوم رد میشد نامحسوس پامو دراز کردم و اون شخص نقش زمین شد جلوی خیلی آدم. روزهای زیادی بخاطرش عذاب وجدان گرفتم😂 و اینم بگم چند وقت بعدش شیرینی عقدشو آورد به همه داد به من نداد و خیلی شیک از جلوم رد شد و به بغلی تعارف کرد
 
آخرین ویرایش:

سون آی

🖤⃟ ɪᴍ sᴛɪʟʟ ɪɴᴛᴏ ʏᴏᴜ
سطح
0
 
تاریخ ثبت‌نام
2023-08-01
نوشته‌ها
1,907
پسندها
5,143
زمان آنلاین بودن
9d 18h 20m
امتیازها
373
سکه
9,077
  • #7
ما خدای تباه‌ترین کار‌ها بودیم جوری که شمارش از دستم رفته ولی:))))
یه روز مامانم خونه نبود اون موقع فکر کنم دوم ابتدایی بودم فقط دو تا از داداشای کوچیکم خونه بودن«زیادم کوچیک نبودناا ولی»
خلاصه اونا هم داشتن تو حیاط‌مون نمی‌دونم چیکار می‌کردن...
خلاصه من که کد بانوییم گل کرده بود، اون موقع انتظاراتم از خودم خیلی زیاد بودن جوری که می‌خواستم خودم برای خودم غذا درست کنم.
آقا رفتیم یه لیوان برنج رو بدون آب‌کشیدنش خشک‌خشک ریختیم تو ماهیتابه😂😂😂
شعله‌ی زیرشم تا آخر باز کردیم😂😂😂😂
به خدا من فقط گرسنه‌ام بود فکر نمی‌کردم بعد از پنج دقیقه ماهیتابه آتیش بگیره و دود همه جا رو در بر بگیره ما فقط فکر می‌کردیم می‌تونیم غذا درست کنیم😔💔
یادمه بدو‌بدو رفتم تو حیاط و هی داد می‌زدم حسیننننننننننن، اشکانننننننن هونه تش گرووو هوووووی حسیننننننن «حسین اشکاننننن خونه آتیش گرفت آهای حسیننننن»
 

Rezi

☻︎رضا
سطح
0
 
تاریخ ثبت‌نام
2024-11-24
نوشته‌ها
1,160
پسندها
3,061
امتیازها
133
سن
21
سکه
6,616
  • #8
من مدرسه ابتدایی فکر می‌کردم دخترا هم مثل پسراس بدنشون 😭😂.

ماشین اسباب‌بازی کوچیک داشتم، با فندک انتهای ماشینو آتیش می‌زدم بعد وانمود می‌کردم مسابقه رالیه و ما دچار سانحه شدیم، حیاط پله داشت که پایین پله حکم کف دره داشت، ماشینو مینداختم پایین بعد با چکش لهش می‌کردم که مثل واقعیت ماشین آسیب ببینه😂😂(ماشین رو آرد می‌کردم)

آهنگی که گوش می‌دادم تو ذهنم باهاش موزیک ویدیو درست می‌کردم که نقش اصلیش خودم بودم.
(هنوزم می‌کنم)

وقتی آتاری رو به تلویزیون وصل می‌کردم وانمود می‌کردم حواسم نیست تا ارور نده و وصل شه بیاد بالا.

انواع چیزای چندش سرچ می‌کردم وقتی دستم رسید به گوشی و اینترنت.

خاک رو مزه کردم ببینم چطوریه.
 

سون آی

🖤⃟ ɪᴍ sᴛɪʟʟ ɪɴᴛᴏ ʏᴏᴜ
سطح
0
 
تاریخ ثبت‌نام
2023-08-01
نوشته‌ها
1,907
پسندها
5,143
زمان آنلاین بودن
9d 18h 20m
امتیازها
373
سکه
9,077
  • #9
این‌بارم چهارم ابتدایی بودیم
تابستون بود فکر کنم
رفته بودیم خونه ننه‌ جونمون روستا
اون‌جا خیلی دوست داشتم مثلاً غروبا می‌رفتیم تو کوچه بازی می‌کردیم
یه دوستی داشتم یه برادر کوچیک داشت«هفت سالش بود» که هر دقیقه با خواهرش می‌اومد تو جمع دخترونه‌مون
این‌که مثل چسب به خواهرش می‌چسبیدو کارش ندارم ولی جاسوس بودنش تو چنته‌ی ما نمی‌رفت
هر چی می‌شد مثل فیلم برای مادرش ضبط می‌کرد
ریز به ریز نکته‌ها رو چی گفتیم بهم چی شد چیکار می‌کردیم و خلاصه‌ی مطلب...
من و یه دوست دیگه‌ام سر همین با اون دوست دیگه‌ام همیشه‌ی خدا دعوا داشتیم که چرا میاریش تو جمع‌مون و اون موقع‌ام که خوب بچه‌ بودیم:)))
اومدیم یه کاری کردیم سر همین موضوع😐💔
آقا ما از اون بچه‌ی هفت ساله کینه به دل گرفتیم از اون کینه‌ی شتری‌های بد مصب واویلا
هیچ وقت یادم نمی‌ره ایشالله خدا ببخشه شما هم واسه‌مون دعوا کنید 🙏😔
یه روز خودش تنها، خواهرش پیشمون نبود داشت تو کوچه با توپ بازی می‌کرد
ما... ما « دو نفر بودیم، منو مژده» همون روز داشتیم لواشک می‌خوردیم 😭😭😭
بمیرم براش الان فکر می‌کنم بهش انگار داشتم جنایت می‌کردیم به خدا کم از جنایت نداشت
آقا همین‌طور به ما و لواشک خوردنمون نگاه می‌کرد 😭😭😭😔
ما هم اومدیم سوسک له شده رو لای لواشک پیچیدیم و دادیم بهش خورد 😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭💔💔💔💔💔💔
حالا می‌فهمم چرا همون موقع‌ها هر دقیقه سوسک می‌دیدم چه تو رخت خوابم چه همه جا... حتی یه بار پرید روی موهام و چقدر من تا مرز سکته می‌رفتم
«منم از حشرات به شدت می‌ترسم»
 

Atrisa1235

کاربر بوکینو
سطح
0
 
تاریخ ثبت‌نام
2024-12-09
نوشته‌ها
313
پسندها
835
امتیازها
123
سکه
1,770
  • #10
یه دوستی داشتم سال اول من دانشگاه رفتم ولی اون نرفت گفت من رشته خوب باید قبول شم وفلان ...این موند پشت کنکوربه گمونم باهمه جز من قطع ارتباط،کرده بود خداشاهد شمارمم داشت همه برنامه ها آنلاین می شدم می گفت چرا صبح آنلاینی شب انلاینی ظهر آنلاین می شدم چرا ظهر آنلاینی اصلا چرا نلاینی چرا این برنامه انلاینی چرا اون یکی انلاینی پیام جواب نمیدی اصلا باکی حرف می زنی پشت من با کی غیبت می کنی :expressionless::expressionless::expressionless:قیافه من که اسکرین گروه درسی دانشگاه وچتا دختراغریبه که نمی شناخت براش می فرستادم تا بی خیالم شه🥲🤦‍♀️🤦‍♀️توهم توطئه توسرش بودخیلی سم بود یه سال طول کشید :ROFLMAO::ROFLMAO:دانشگاه رفت بی خیال من شد😂😂😂خدایی چرا من بخت برگشته گذاشته بود زیر ذربین 🤦‍♀️🤦‍♀️فک کنم تنها تفریحش زیرنظرگرفتن من بود😑😂😂
 

بازدید کنندگان موضوع (تعداد: 14) مشاهده جزئیات

shape1
shape2
shape3
shape4
shape5
shape6
بالا پایین