جدیدترین‌ها

بزرگترین مرجع تایپِ کتاب | انجمن رمان نویسی بوکینو

انجمن فرهنگی بوکینو، مکانی‌ برای انتشار و تایپ آثارِ شما عزیزان بوده و طبقِ قوانین جمهوری اسلامی ایران اداره می‌شود. هدف ما همواره ایجاد یک محیط گرم و صمیمانه است. برای دسترسی به امکانات انجمن و تعامل در آن، همین حالا ثبت نام کنید.

سوالات متداول

آموزش کار با انجمن را از این لینک مطالعه کنید.

ایجاد موضوع

برای شروع موضوعی در تالار مورد نظر خود بفرستید.

کسب مقام

به خانواده‌ی بزرگ بوکینو بپیوندید!
  • ✵ انجمن رمانِ بوکـــیــنــو✵

    بزرگترین انجمن فرهنگی و کتابخانه‌ی مجازی ایران!

شعر🖋 اشعار پیمان آزاد

Saghar ✿

[مدیر آزمایشی سرگرمی]
سطح
0
 
تاریخ ثبت‌نام
2025-02-25
نوشته‌ها
601
پسندها
1,013
زمان آنلاین بودن
1d 13h 39m
امتیازها
73
محل سکونت
☁️
سکه
3,179
  • #11

زندگی ما

زیستن در لجن
و گریستن در باران
بازی خوردن
و از دق مردن
بودن
و با افیون خیال غنودن
گفتن همان
و خفتن
برخاستن
و از خود کاستن
زندانی
در محبس ناد
 

Saghar ✿

[مدیر آزمایشی سرگرمی]
سطح
0
 
تاریخ ثبت‌نام
2025-02-25
نوشته‌ها
601
پسندها
1,013
زمان آنلاین بودن
1d 13h 39m
امتیازها
73
محل سکونت
☁️
سکه
3,179
  • #12

عقاب خیال

در مکانی به وسعت کف دست
و در زمانی به وسعت دو لحظه
شماری چند از خوشباوران تاریخ
گرد آمده اند
تا سرود انقلاب خلق را تندر آسا سر دهند
و بشارت
دگرگونی
 

Saghar ✿

[مدیر آزمایشی سرگرمی]
سطح
0
 
تاریخ ثبت‌نام
2025-02-25
نوشته‌ها
601
پسندها
1,013
زمان آنلاین بودن
1d 13h 39m
امتیازها
73
محل سکونت
☁️
سکه
3,179
  • #13

هراس

از هراس زاده ایم
و با خشونت زیسته ایم
از زبان بتها
اسطوره وار فرمان ساخته ایم
و بر ذهن رنجور خویش
زالو صفت چنگ انداخته ایم
به فرداها
امیدی نیست
که امروز فردایی است
در گذرگاه بردگان ایستاده ایم
که تماشا تقدیر ماست
 

Saghar ✿

[مدیر آزمایشی سرگرمی]
سطح
0
 
تاریخ ثبت‌نام
2025-02-25
نوشته‌ها
601
پسندها
1,013
زمان آنلاین بودن
1d 13h 39m
امتیازها
73
محل سکونت
☁️
سکه
3,179
  • #14

پیام

انسان را به نظمی نو فراخواندم
با شمشیر و فرمان
و آنگاه پیامم را بر شانه های باروت نشاندم
و به سرزمینهای دور شلیک کردم
به جز گلوله پاسخی نبود
قرنها گذشت
هنوز صدای انفجار به گوش می رسد
 

Saghar ✿

[مدیر آزمایشی سرگرمی]
سطح
0
 
تاریخ ثبت‌نام
2025-02-25
نوشته‌ها
601
پسندها
1,013
زمان آنلاین بودن
1d 13h 39m
امتیازها
73
محل سکونت
☁️
سکه
3,179
  • #15

تکرار

به تکرار زیستن
و تا نهایت خواستن
افسردن
و تا نهایت شدن
سر خوردن
و هنوز راه به جایی نبردن
 

Saghar ✿

[مدیر آزمایشی سرگرمی]
سطح
0
 
تاریخ ثبت‌نام
2025-02-25
نوشته‌ها
601
پسندها
1,013
زمان آنلاین بودن
1d 13h 39m
امتیازها
73
محل سکونت
☁️
سکه
3,179
  • #16

فروخفتگان

چه بسیارند فرو خفتگان
در مرزهای کهن
با سحرهای آهنگین
با جزمهای پولادین
در حصارهای ظلمت
با دیوارهای کاغذین
و باروهایی چنان
سنگین
که قرنها را مجالی است اندک
تا دریچه ای به سوی نور باز کنی
 

Saghar ✿

[مدیر آزمایشی سرگرمی]
سطح
0
 
تاریخ ثبت‌نام
2025-02-25
نوشته‌ها
601
پسندها
1,013
زمان آنلاین بودن
1d 13h 39m
امتیازها
73
محل سکونت
☁️
سکه
3,179
  • #17

ماندن

به آبیاری جنگل می روم که خشکی ره آورد توست
و رویش دستانم
یادگاری است از عطوفت باران
در بهاران
اندیشه مکن
که جهان بی آنکه بیندیشی به سامان است
در باغچه غنچه های نو رسیده
به تشنگی دهان می گشاید
و من به فرمانی ، ناخواسته مقراض بر گلویشان می گذارم
آسودگی در کنار تو که جهان را به پنداری موهوم می خوانی
و با آهنگی ناموزون می نوازی
حکایت توفان و دریاست
بگذریم که شعر گریزی است برای بودن
و تو نیز برای ماندن دستاویزی می جویی
که از آهن و آتش ساخته ای
 

Saghar ✿

[مدیر آزمایشی سرگرمی]
سطح
0
 
تاریخ ثبت‌نام
2025-02-25
نوشته‌ها
601
پسندها
1,013
زمان آنلاین بودن
1d 13h 39m
امتیازها
73
محل سکونت
☁️
سکه
3,179
  • #18

تنهایی

یابان در تنهایی خود غرق است
و نگاه منتظرش بر رهگذریست
که نادانی به او جرأت داده است
تا بر سنگفرش صبورانه قدم بگذارد
خانه در تنهایی خود غرق است
و حضور ره نوردی را می نگرد
که گامهایش لحظه ای
سکوت سنگین خانه را شکسته است
آسمان در تنهایی خود غرق است
و گذار پرنده ای را می خواهد
که بال افشان آغوش فروبسته او را بگشاید
و من در تنهایی خودم غرقم و به روزی می اندیشم
که دیگر نباشم
 

Saghar ✿

[مدیر آزمایشی سرگرمی]
سطح
0
 
تاریخ ثبت‌نام
2025-02-25
نوشته‌ها
601
پسندها
1,013
زمان آنلاین بودن
1d 13h 39m
امتیازها
73
محل سکونت
☁️
سکه
3,179
  • #19

سحر

از محاصره ی نادانی با ناتوانی راهی
م یجویم و می گریزم
به سنگر خویش که نااستوار و لرزان است پناهنده نمی شوم
در جنگ غالیم یا مغلوب چه فرق می کند
نمی خواهم از پیروزی
تاجی زرین بر سر بگذارم
به تار مویی چند که خاکستر نشین زمانه است قناعت دارم
رسولان پیشین آنچه گفتنی است گفته اند
رسالتی ندارم که انسان را از انسان جدا کنم
من بهشستشوی کلام آمده ام
آمده ام تا کتاب را که فاصله گذار آدمی است بردارم
آمده ام تا
رسولان شعبده را بگویم
چه نشسته اید که سحر شما انسان را گرگ انسان کرده است
انسان از کتاب خلع خواهم کرد
تا سلاحی برنده برای کشتن آدمی نباش
د​
 

Saghar ✿

[مدیر آزمایشی سرگرمی]
سطح
0
 
تاریخ ثبت‌نام
2025-02-25
نوشته‌ها
601
پسندها
1,013
زمان آنلاین بودن
1d 13h 39m
امتیازها
73
محل سکونت
☁️
سکه
3,179
  • #20

قربانی

زندگی نقش های مرده ایست
در پیشانی زمان
فریاد تو را می شنوم
که باران را می ستایی
در باد
گنج را باخته ام
خانه ی من
باغی است
سوخته
که حاصلش بی برگی است
بر می گردم
با سلامی دوباره
و نظر گاهم
کشتارگاهی است
که انسان را سلاخی می کنند
با نگههای مشکوک و آهنگهای سوگوار
و سرودهای بی پایان فتح
و صف طویلی از گوسفندان
که در مسلخ
به شکلی
ناگزیر آویزانند
و من
قربانی همیشه ی تاریخ
جسد خود را می نگرم
افسرده و پریده رنگ
با تو همراهم
و هر دو
راهی را می پیماییم
که سرانجامی ندارد
 

بازدید کنندگان موضوع (تعداد: 3) مشاهده جزئیات

shape1
shape2
shape3
shape4
shape5
shape6
بالا پایین