• ✵ انجمن رمانِ بوکـــیــنــو✵

    بزرگترین انجمن فرهنگی و کتابخانه‌ی مجازی ایران!

دلــنوشته دلنوشته پژواک | مینا مرادی کاربر انجمن بوکینو

پناه

کاربر بوکینو
سطح
0
 
تاریخ ثبت‌نام
2024-12-29
نوشته‌ها
172
سکه
835
به نام او... .
عنوان دلنوشته: پژواک
نویسنده: مینا مرادی
ژانر: عاشقانه-تراژدی
ناظر: @TWCA

مقدمه:
در حوالی خواب‌هایم، میان انبوهی از سایه‌های گمشده، نام تو می‌پیچد؛
صدایی که از عمق چاه‌های فراموشی برمی‌خیزد و هربار که به دیوارهای قلبم می‌خورد،
خونی تازه از زخم‌های کهنه می‌جوشد.
من، عاشقی سرگردان در کویر تنهایی، دست‌هایم را به باد می‌سپارم تا تو را لمس کنند،
اما باد خیانتکار، فقط شمیم موهایت را می‌آورد؛ عطری که همچون خنجری در سینه‌ام فرو می‌رود.
و اشک‌هایم را به باران شب‌های بی‌انتها مبدل می‌کند.
حالا هر پژواک، فریاد روح توست که در رگ‌هایم می‌دود،
و عشق، این شمع نیمه‌سوخته در باد سرنوشت، شعله‌ورتر می‌سوزد و خاموش‌تر می‌شود.
بیا، حتی اگر سایه‌ای، حتی اگر رویایی، تا در آغوش این تراژدی ابدی دوباره بمیریم از عشق...
و زنده شویم در پژواک یکدیگر.​
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
  • لایک
واکنش‌ها[ی پسندها]: TWCA

TWCA

[مدیر ادبیات + آشپزی]
کادر مدیریت بوکینو
صداپیشه انجمن
سطح
2
 
تاریخ ثبت‌نام
2023-08-12
نوشته‌ها
761
مدال‌ها
4
سکه
3,472
IMG_20250719_133006_592.png



نویسنده‌ی عزیز، از این‌که انجمن بوکینو را برای انتشار آثارتان برگزیدید، خرسند و سپاسگزاریم.

لطفا قبل از تایپ دلنوشته‌ی خود، قوانین مربوط به تایپ دلنوشته را مطالعه کنید.

᯽ [ قوانین تایپ دلنوشته | تالار ادبیات توصیفی ] ᯽

همچنین شما می‌توانید در صورت نیاز به راهنمایی و بهبود بخشیدن قلم خود، درخواست ناظر دهید.

{ درخواست نظارت }

پس از تایپ حداقل ۱۵ پست، می‌توانید درخواست نقد
و تگ دهید.


[ درخواست نقد ادبی شورا ]
[ درخواست - درخواست تگ آثار | تالار نقد ]

شما می‌توانید پس از تایپ ١٠ پست برای اثر خود درخواست طراحی جلد دهید‌.

[ درخواست - جلد آثار | تالار طراحی ]

بعد از ۲۰ پست می‌توانید پایان دلنوشته‌تان را اعلام کنید.

[ اطلاعیه‌ - اعلام پایان آثار ادبی | تالار ادبیات توصیفی ]

در صورت تصمیم به عدم ادامه‌ی تایپ دلنوشته، شما می‌توانید درخواست انتقال به متروکه دهید و همچنین در صورت تصمیم به ادامه‌ی تایپ دلنوشته و انتشار اثرتان می‌توانید درخواست بازگردانی اثر از متروکه را دهید.

[ درخواست - انتقال و بازگردانی از متروکه | تالار ادبیات توصیفی]

𖡼 با سپاس از توجه شما 𖡼


[کادر مدیریت تالار ادبیات]
 
  • لایک
واکنش‌ها[ی پسندها]: پناه

پناه

کاربر بوکینو
سطح
0
 
تاریخ ثبت‌نام
2024-12-29
نوشته‌ها
172
سکه
835
ندای درونم می‌گوید، در آن سایه‌ی امنی که برای خود ساخته‌ام بمانم،
اما خود بهتر از هر کسی می‌دانم که برای داشتن‌ات و برای لمس این دردِ شیرین،
هرچند تلخ، باید از منطقه‌ی امن خود بیرون بزنم.
عشق یعنی همین؛ یک زخم که هربار نامت را می‌شنوم تازه می‌شود
و باز هم دوستش دارم.
غم یعنی همین؛ شب‌هایی که بدون تو سحر می‌گردند و صبح‌هایی که بدون تو سلام می‌کنند و وعده‌ی‌ واهی دیدار می‌دهند.
من، همین‌جا، در این روزمرگی‌های تکراریِ بی‌پایان، نه زنده‌ام و نه مرده،
بلکه مردگی را تمرین می‌کنم.
 
  • قلب
واکنش‌ها[ی پسندها]: TWCA

پناه

کاربر بوکینو
سطح
0
 
تاریخ ثبت‌نام
2024-12-29
نوشته‌ها
172
سکه
835
غم عشق، دردی نیست که بخواهد تمام شود؛ دردی‌ست که می‌خواهد بماند تا تو را به «تو» تبدیل کند.
وقتی کسی را از ته دل و این‌قدر عمیق دوست می‌داری که نبودنش بیشتر از بودنش در تو زندگی می‌کند، می‌پنداری که این عشق دیگر یک احساس نیست؛ بلکه یک زخم دائمی‌ست که در تو، هر روز بیشتر از روز قبل جان می‌گیرد.
هر صبح چشم باز می‌کنی و می‌بینی که هنوز هست. می‌بینی که این غم، تنها یادگاریست که از او برایت به جا مانده...
و تو حاضری تمام روزهای عمرت را با همین تکه‌های شکسته زندگی کنی.
به راستی که این است راز تلخِ‌ عشق واقعی!
هرچه عمیق‌تر می‌رود، تو را بیشتر می‌کشد... و زیباست که تو هر روز بیشتر از دیروز عاشق این‌گونه مردن می‌شوی.
 
  • لایک
واکنش‌ها[ی پسندها]: TWCA

پناه

کاربر بوکینو
سطح
0
 
تاریخ ثبت‌نام
2024-12-29
نوشته‌ها
172
سکه
835
باد از میان پنجره گذشت و پرده‌ها مانند خاطره‌ای قدیمی به رقص درآمدند.
نامت هنوز در اتاق مانده، مثل عطر کسی که رفته و دیگر هرگز برنمی‌گردد.
من مانده‌ام میان رفتن و نرفتن، میان خواستن و فراموشی... .
هر ثانیه، صدای تو را از عمق سکوت می‌شنوم، مثل نوری که در مردن شب هنوز پافشاری می‌کند.
دست‌هایم را به سوی هیچ دراز کردم و هیچ مرا در آغوش گرفت.
درد، آرام‌آرام یادم داد که عشق، همیشه به آخر نمی‌رسد گاهی از چهره‌ای به چهره‌ای دیگر مهاجرت می‌کند.
و حالا در این ویرانه‌ی بی‌صدا، قلبم مثل شمعی نیمه سوخته می‌لرزد و آخرین پژواک نامت در تاریکی محو می‌شود؛
اما چه کنم که نه تنها غم، حتی مرگ هم نمی‌تواند از خاطرات تو نجاتم دهد.
 
  • لایک
واکنش‌ها[ی پسندها]: TWCA

پناه

کاربر بوکینو
سطح
0
 
تاریخ ثبت‌نام
2024-12-29
نوشته‌ها
172
سکه
835
و من همچنان میان ویرانه‌هایی قدم می‌زنم که زمانی خانه رویاهایم بودند؛
جایی که لبخندت بر دیوارها نقش بسته بود و هر آجرش از تپش‌هایت جان می‌گرفت.
اما اکنون، هر قدمی که برمی‌دارم گرد زمان بر خاطره‌ها می‌نشیند و تو، مثل انعکاس دور یک رویا، در هوای سرد اتاق محو و پیدا می‌شوی.
گاهی خیال می‌کنم اگر چشم‌هایم را محکم‌تر ببندم، می‌توانم تو را دوباره لمس کنم؛ می‌توانم دستت را از میان هزاران سایه بیرون بکشم و به قلبم برسانم، اما چشم‌هایم که باز می‌شوند تنها چیزی که می‌بینم، خطی مبهم از نوری‌ست که از پشت پنجره بر زمین افتاده، نوری که شبیه حضورت نیست... اما نبودنت را یادآوری می‌کند.
 
  • لایک
واکنش‌ها[ی پسندها]: TWCA

پناه

کاربر بوکینو
سطح
0
 
تاریخ ثبت‌نام
2024-12-29
نوشته‌ها
172
سکه
835
من با این درد زندگی می‌کنم، دردی که نه فریاد می‌خواهد، نه درمان؛
فقط می‌خواهد بماند. مثل شعله‌ای که کم‌کم تو را در من می‌بلعد و از تو موجودی می‌سازد که حتی خودت هم هرگز چنین نبوده‌ای.
گاهی در دل همین تاریکی، به خودم می‌گویم شاید عشق راهی برای بازگشت دارد.
شاید یک روز در یکی از همین صبح‌هایی که بی‌هدف آغاز می‌شوند، نامت نه مثل زخمی که سر باز می‌کند، بلکه مثل نسیمی آرام از کنارم بگذرد و من دیگر درد نکشم... .
اما مگر می‌شود؟
وقتی زخم‌ها یادگاری‌ هستند نه مرض؛
وقتی عشق پایان ندارد، فقط شکل عوض می‌کند.
امشب اما، به سکوت اتاق گوش سپردم می‌بینم که پژواک نامت دیگر در فضای خالی گم نمی‌شود، بلکه در قلبم جا خوش کرده است؛
آرام‌تر... عمیق‌تر... ماندگارتر.
انگار قرار است تا ابد در رگ‌هایم قدم بزنی، بی‌آنکه در را بکوبی، بی‌آنکه بروی.
 
  • لایک
واکنش‌ها[ی پسندها]: TWCA

بازدید کنندگان موضوع (تعداد: 2) مشاهده جزئیات

بالا