• ✵ انجمن رمانِ بوکـــیــنــو✵

    بزرگترین انجمن فرهنگی و کتابخانه‌ی مجازی ایران!

    🛍️ ورود به فروشگاه بوکینو

  • دوستان و همراهان و مهمانان گرامی، اگر در رابطه با ثبت‌نام یا اکانت خود در انجمن با هرگونه مشکل یا سوالی مواجه شدید، لطفاً بدون نگرانی به آیدی زیر مراجعه فرمایید تا در اسرع وقت رسیدگی شود:

    ✵ @KibiBayat1 (روبیکا، ایتا) ✵

    ✵ @yasnanhtt (تلگرام) ✵

    تیم پشتیبانی بوکینو آماده‌ی پاسخگویی و حل مشکلات شماست.🙏

ZEINAB.S

[کیبی بایت ¹⁰²⁴ + مدیر تالار کپیست]
عضو کادر مدیریت
تاریخ ثبت‌نام
2023-02-17
نوشته‌ها
1,024
سکه
7,329
شما را به یک اسکرین وا می‌گذارم:joy::ROFLMAO:
مشاهده فایل‌پیوست 4047

طی یک یادداشت مفصل یکی از مدیران را خلع بفرمایید:smiley:
ج
داره انجام میشه...:Pensive::joy:

خب حالا نوبت منه:cool::devilish:
تا یک ماه مدیر یک تالار یا سرپرست یک بخش بشید:grin:

ازونجایی که زیادی مهربونم اینو گفتم بهتون سید خان??

ج
 

drk ali

کاربر بوکینو
تاریخ ثبت‌نام
2023-02-17
نوشته‌ها
582
سکه
0
داره انجام میشه...:Pensive::joy:

خب حالا نوبت منه:cool::devilish:
تا یک ماه مدیر یک تالار یا سرپرست یک بخش بشید:grin:

ازونجایی که زیادی مهربونم اینو گفتم بهتون سید خان:Pensive::joy:

ج
بهم بگو عاشقتم☺️?

ح
 
  • خنده
واکنش‌ها[ی پسندها]: ZEINAB.S

سید

Guest
ح
عاشق شدی ؟ (مهران مدیری هستم):joy:
راستش قصه‌اش طولانی است. وقتی که خیلی کوچک‌تر بودم؛ یک آینه‌ی تمام قد داشتیم که روزی چند ساعت، یک گوشه از خانه لم می‌داد و به بقیه خیره می‌شد. یک‌بار که با توجه به اقتضائات سنی مشغول بالا و پایین پریدن بودم و سوار بر الاغ خیالی‌ام داشتم به جنگ تایلانگ اهریمنی می‌رفتم؛ از اتاقم خارج شدم و عربده کشیدم. پس از یک جهش بلند و خیلی خفن درست روبروی آینه فرود آمدم. این جهش ناگهانی و فرود بی‌مهابا باعث شد آینه از ترس خود را جمع کند. و یکهو من او را دیدم!
دختر همسایه‌مان را...
آمده بود یک سری به مادرم بزند و این‌ چیزها دیگر...

البته آن بی‌وفا چند وقت بعدش ازدواج کرد و من را تا آن آینه و الاغم و تایلانگ اهریمنی میان رویاهای کودکانه‌ام تنها گذاشت. آن‌جا بود که فهمیدم ذات عشق بی‌وفایی‌ست و زیبارویان همه بی‌وفایند...

البته بزرگ‌تر که شدم خانواده آمدند و گفتند بیا دختر خاله‌ات را برایت نشان کنیم ولی از آن‌جایی که من مشکل گردن دارم؛ گردن‌گیرم مدتی‌ است خراب شده?? نمی‌توانم کسی را گردن بگیرم???


همان?

ح
 

COOKiE

[سرپرست بازنشسته بخش عمومینو]
تاریخ ثبت‌نام
2023-04-18
نوشته‌ها
2,549
سکه
13,000
راستش قصه‌اش طولانی است. وقتی که خیلی کوچک‌تر بودم؛ یک آینه‌ی تمام قد داشتیم که روزی چند ساعت، یک گوشه از خانه لم می‌داد و به بقیه خیره می‌شد. یک‌بار که با توجه به اقتضائات سنی مشغول بالا و پایین پریدن بودم و سوار بر الاغ خیالی‌ام داشتم به جنگ تایلانگ اهریمنی می‌رفتم؛ از اتاقم خارج شدم و عربده کشیدم. پس از یک جهش بلند و خیلی خفن درست روبروی آینه فرود آمدم. این جهش ناگهانی و فرود بی‌مهابا باعث شد آینه از ترس خود را جمع کند. و یکهو من او را دیدم!
دختر همسایه‌مان را...
آمده بود یک سری به مادرم بزند و این‌ چیزها دیگر...

البته آن بی‌وفا چند وقت بعدش ازدواج کرد و من را تا آن آینه و الاغم و تایلانگ اهریمنی میان رویاهای کودکانه‌ام تنها گذاشت. آن‌جا بود که فهمیدم ذات عشق بی‌وفایی‌ست و زیبارویان همه بی‌وفایند...

البته بزرگ‌تر که شدم خانواده آمدند و گفتند بیا دختر خاله‌ات را برایت نشان کنیم ولی از آن‌جایی که من مشکل گردن دارم؛ گردن‌گیرم مدتی‌ است خراب شده:joy::ROFLMAO: نمی‌توانم کسی را گردن بگیرم:ROFLMAO::ROFLMAO::ROFLMAO:


همان:sweat _smile:

ح
حال بر خلاف تمام قصه های شما...
گویی من هیچوقت عاشق نشده ام
عشق چیزی فرای بازی های کودکانه ی (آقایی و خانومی) این روز هاست

تا حالا از کسی بدت اومده؟
 
  • خفن
واکنش‌ها[ی پسندها]: سید

سید

Guest
حال بر خلاف تمام قصه های شما...
گویی من هیچوقت عاشق نشده ام
عشق چیزی فرای بازی های کودکانه ی (آقایی و خانومی) این روز هاست

تا حالا از کسی بدت اومده؟
آری...
همان مردی که آمد و دختر همسایه را بُرد??
البته او را بخشیدم. هر چه ظلم به من رانده را فراموش کردم. دنیا دار مکافات است. او دختر همسایه ما را بُرد. بی‌شک یک‌نفر هم پیدا می‌شود که دختر همسایه خودشان را می‌برد و انتقام مرا می‌گیرد.
مهم این است که کینه‌های لجن‌آلود را از قلب خود خارج کرده و با دلی صاف گذران حیات کنیم ??


همان!


ح
 

COOKiE

[سرپرست بازنشسته بخش عمومینو]
تاریخ ثبت‌نام
2023-04-18
نوشته‌ها
2,549
سکه
13,000
آری...
همان مردی که آمد و دختر همسایه را بُرد?:Pensive:
البته او را بخشیدم. هر چه ظلم به من رانده را فراموش کردم. دنیا دار مکافات است. او دختر همسایه ما را بُرد. بی‌شک یک‌نفر هم پیدا می‌شود که دختر همسایه خودشان را می‌برد و انتقام مرا می‌گیرد.
مهم این است که کینه‌های لجن‌آلود را از قلب خود خارج کرده و با دلی صاف گذران حیات کنیم :blush::blush:


همان!


ح
حال اگر من بخاهم جوابی بر این مطلب بنویسم...
میگویم هیچوقت از کسی متنفر نبودم و نخاهم بود
زیرا مخالف دوست داشتن بدت آمدن نیست
هر زمانی که حسی بر دیگری داری یعنی او نیز هنوز برای تو مهم است
ولی من افرادی برایم وجود دارند ک نسبت ب ان ها بی حس هستم پس بی حسی و بی اهمیتی از نظر من مخالف دوست داشتن است
از سمت دیگر بنظرم در قلب و روح من جایی برای عواطف مالیخولیایی های سیاه و خاکستری همچون نفرت و حسادت وجود ندارد

بزرگترین ترست؟
 
  • لــاو
واکنش‌ها[ی پسندها]: سید

سید

Guest
حال اگر من بخاهم جوابی بر این مطلب بنویسم...
میگویم هیچوقت از کسی متنفر نبودم و نخاهم بود
زیرا مخالف دوست داشتن بدت آمدن نیست
هر زمانی که حسی بر دیگری داری یعنی او نیز هنوز برای تو مهم است
ولی من افرادی برایم وجود دارند ک نسبت ب ان ها بی حس هستم پس بی حسی و بی اهمیتی از نظر من مخالف دوست داشتن است
از سمت دیگر بنظرم در قلب و روح من جایی برای عواطف مالیخولیایی های سیاه و خاکستری همچون نفرت و حسادت وجود ندارد

بزرگترین ترست؟

به به?
خوب است. کسی ارزشش را ندارد که کینه را بخاطرش وارد وجودتان کنید.

راستش را بخواهید بزرگ‌ترین ترسم از زلزله است. قبل‌ترها که طبقه همکف بودیم یک راهی برای فرار و نجات پیش پای خود می‌دیدیم ولی اکنون که طبقه سوم نشسته‌ام و پاسختان را تایپ می‌کنم هیچ راه نجاتی مگر خواست خدا پیش روی خودم نمی‌بینم?? نه می‌شود به راه پله‌ها فرار کرد. نه آسانسور کار می‌کند. اگر ساختمان نریزد که عیبی ندارد. ولی اگر قرار بر ریزش باشد تیکه تیکه هایمان سال‌های سال آن زیر خواهد ماند?

پس بهترین راه کار صرفا پیشگیری است. باید به درگاه الهی التماس کرد? همین??

همان!

ح
 
  • خنده
واکنش‌ها[ی پسندها]: ZEINAB.S

COOKiE

[سرپرست بازنشسته بخش عمومینو]
تاریخ ثبت‌نام
2023-04-18
نوشته‌ها
2,549
سکه
13,000
به به:heart_eyes:
خوب است. کسی ارزشش را ندارد که کینه را بخاطرش وارد وجودتان کنید.

راستش را بخواهید بزرگ‌ترین ترسم از زلزله است. قبل‌ترها که طبقه همکف بودیم یک راهی برای فرار و نجات پیش پای خود می‌دیدیم ولی اکنون که طبقه سوم نشسته‌ام و پاسختان را تایپ می‌کنم هیچ راه نجاتی مگر خواست خدا پیش روی خودم نمی‌بینم:joy::ROFLMAO: نه می‌شود به راه پله‌ها فرار کرد. نه آسانسور کار می‌کند. اگر ساختمان نریزد که عیبی ندارد. ولی اگر قرار بر ریزش باشد تیکه تیکه هایمان سال‌های سال آن زیر خواهد ماند:joy:

پس بهترین راه کار صرفا پیشگیری است. باید به درگاه الهی التماس کرد:joy: همین:ROFLMAO::ROFLMAO:

همان!

ح
نرسیدن به ایده آل های ذهنیم
خسته نشدید از همان؟
از چ ویژگی ای از آدم ها بدتان می آید؟
زلزله تو را نخاهد کشت اما ترسش تو را حتما:joy:
 
  • خنده
واکنش‌ها[ی پسندها]: سید

بازدید کنندگان موضوع (تعداد: 0) مشاهده جزئیات

بالا