• ✵ انجمن رمانِ بوکـــیــنــو✵

    بزرگترین انجمن فرهنگی و کتابخانه‌ی مجازی ایران!

    🛍️ ورود به فروشگاه بوکینو

  • دوستان و همراهان و مهمانان گرامی، اگر در رابطه با ثبت‌نام یا اکانت خود در انجمن با هرگونه مشکل یا سوالی مواجه شدید، لطفاً بدون نگرانی به آیدی زیر مراجعه فرمایید تا در اسرع وقت رسیدگی شود:

    ✵ @KibiBayat1 (روبیکا، ایتا) ✵

    ✵ @yasnanhtt (تلگرام) ✵

    تیم پشتیبانی بوکینو آماده‌ی پاسخگویی و حل مشکلات شماست.🙏

سون آی

🖤⃟ ɪᴍ sᴛɪʟʟ ɪɴᴛᴏ ʏᴏᴜ
تاریخ ثبت‌نام
2023-08-01
نوشته‌ها
1,850
سکه
9,077
من بچه بودم، حاج بابام پیر...
پیرمرد را، گذر زمان دل نازکش کرده بود، شده بود عین من، عین بچه ها. هی گریه اش می‌گرفت، هی اول و آخر هر جمله اش بغض می‌کرد. می‌گفت مادر، بغض می‌کرد. می‌گفت پدر، بغض می‌کرد. می‌گفت وطن، بغض می‌کرد. می‌گفت غربت، بغض می‌کرد. می‌گفت زندگی، بغض می‌کرد. می‌گفت مرگ، بغض می‌کرد...
#طاهره_اباذری_هریس
#عاشقانه‌های‌یک‌هوشبر
مشاهده فایل‌پیوست InShot_۲۰۲۴۰۹۱۵_۱۳۳۲۲۰۵۲۴.mp3 گوینده: @- delana -
 
آخرین ویرایش:

بازدید کنندگان موضوع (تعداد: 0) مشاهده جزئیات

بالا