What's new

بزرگترین مرجع تایپِ کتاب | بوکینو | بهترین انجمن فرهنگی و هنری

انجمن فرهنگی بوکینو، مکانی‌ برای انتشار و تایپ آثارِ شما عزیزان بوده و طبقِ قوانین جمهوری اسلامی ایران اداره می‌شود. هدف ما همواره ایجاد یک محیط گرم و صمیمانه است. برای دسترسی به امکانات انجمن و تعامل در آن، همین حالا ثبت نام کنید.

سوالات متداول

آموزش کار با انجمن را از این لینک مطالعه کنید.

ایجاد موضوع

برای شروع موضوعی در تالار مورد نظر خود بفرستید.

کسب مقام

به خانواده‌ی بزرگ بوکینو بپیوندید!
  • ✵ انجمن رمانِ بوکـــیــنــو✵

    بزرگترین انجمن فرهنگی و کتابخانه‌ی مجازی ایران!

  • تصاویر لینک‌دار
  • تصاویر لینک‌دار
  • تصاویر لینک‌دار

اپیزود کوره‌ی تب | لیلا مرادی

Leila.Moradi

کاربر بوکینو
LV
0
 
Joined
Apr 16, 2025
Messages
377
Reaction score
2,310
Time online
3d 7h 45m
Points
88
Age
24
سکه
1,876
  • #11
کسی چه می‌داند
شاید این لبخند خشکیده
برچسبی باشد روی صداهای ناشنیده‌‌ای که در میان تار و پود وجود آدمک یخ بسته
او دگر به تابش خورشید باور ندارد
آخر تا می‌خواهد هر دفعه طلوعش را ببیند
ناغافل با تحفه‌ای از مرگ و تاریکی سر می‌رسد
آن‌گاه که همه فریاد دردناک ویرانی‌اش را بشنوند، دیگر کسی او را نخواهد دید.
 

Leila.Moradi

کاربر بوکینو
LV
0
 
Joined
Apr 16, 2025
Messages
377
Reaction score
2,310
Time online
3d 7h 45m
Points
88
Age
24
سکه
1,876
  • #12
اینک بیا خالق زخم شب، دست مرا بگیر و به دوردست‌ها ببر؛ به آن روزهای خاک‌خورده‌ی بی‌غل‌و‌غش. کاش زیر گوشم قصه‌ی طمع نمی‌خواندی که این‌گونه در گله‌ی زوال دریده شوم. یادت هست در آن کهن دیدار، به سادگی‌ حرکات و چشمان معصومم اعتراف کردی؟
چه زود فراموشت شد یار قدیمی!
هیچ نفهمیدی که خواستم رسوای جماعت بشوم؛ این زرق و برق‌ها با من بیگانه بود. سپیده‌ی شکوه زندگی‌ام در آغـ.ـوش تو می‌دمید، میان برگه‌های تلخ پروین که با صدای خنده‌ی شیرین کودکمان درمی‌آمیخت. اما تو راضی نبودی، هزار سودای شهرت در یک سر مناعت ریختی، آن‌قدر که به یک‌باره خود را در بلندای تجمل این روزگار دژخیم دیدم. جنسش فرق داشت، جوری که از گذشته‌ی من جز خرواری از خاطرات مبهم و سیاه و سفید باقی نماند.
 

Leila.Moradi

کاربر بوکینو
LV
0
 
Joined
Apr 16, 2025
Messages
377
Reaction score
2,310
Time online
3d 7h 45m
Points
88
Age
24
سکه
1,876
  • #13
جوخه‌ی قناری‌ها را به گور نفرست
این‌جا کرکس‌ها لانه کرده‌اند!
بگذار آیین دین رنگ خودش را بگیرد
که این معبد زنگ‌زده با هیچ غسلی پاک نمی‌شود.
کوهان سنگین زخمه‌ها را بردار، به یاد بیاور که جرم ارتداد در این صحرا اعدام بود.
 

Leila.Moradi

کاربر بوکینو
LV
0
 
Joined
Apr 16, 2025
Messages
377
Reaction score
2,310
Time online
3d 7h 45m
Points
88
Age
24
سکه
1,876
  • #14
آب از میان مشت‌های بازم می‌ریزد، همان آبی که با دروغ و پنهان‌کاری‌ها آلوده‌اش کردی. روی خاک‌ دوزانو می‌نشینم. داغی‌اش پوستم را به تاول می‌اندازد. آن‌قدر گردِ فریب و دغل‌بازی درونش ریخته شده که رنگش به سیاهی زغال می‌ماند. خشت‌ها را با چنگ و دندان سر و شکل می‌دهم، وا می‌روند! آن طفلکی‌های بی‌زبان به صبوری و احمقی من نیستند که دوباره در این خانه بمانند، اما من تقلا به خرج می‌دهم. سنگرم سست است، ممکن است با یک طوفان کوچک بهم بریزد، کسی چه می‌داند؟ شاید این‌بار نبضم از کار بیفتد و هر دو آسوده شدیم.
 

Leila.Moradi

کاربر بوکینو
LV
0
 
Joined
Apr 16, 2025
Messages
377
Reaction score
2,310
Time online
3d 7h 45m
Points
88
Age
24
سکه
1,876
  • #15
عشقت را در باغچه‌ی قلبم دفن نمودم به هوای شکوفه درو کردن، غافل از این‌که بذر وجودت آلوده به گناه بود و تنم در برابر این سم دوام نمی‌آورد. نفهمیدی این آتشی که به پا کردی هست و نیستمان را سوزاند. هر چه امید و محبت در این بهشت پوشالی کاشتم دودهای سیاه جهنمی نصیبم شد.
 

Leila.Moradi

کاربر بوکینو
LV
0
 
Joined
Apr 16, 2025
Messages
377
Reaction score
2,310
Time online
3d 7h 45m
Points
88
Age
24
سکه
1,876
  • #16
بهانه نتراش، برایت زاپاسی بیش نبودم! البته از منی که چشمه‌ی مسموم و راکد را دریا می‌دید انتظار بیشتری نمی‌رفت؛ شاید اگر خبر داشتم روزی با دستانت مایع هست و نیستم را آلوده و مگسان موذی دورمان را دشمن شاد می‌کنی، هرگز فریب تور هوس‌بازت را نمی‌خوردم!
 

Leila.Moradi

کاربر بوکینو
LV
0
 
Joined
Apr 16, 2025
Messages
377
Reaction score
2,310
Time online
3d 7h 45m
Points
88
Age
24
سکه
1,876
  • #17
بچگی‌هایمان پشت خانه‌ی بی‌بی، زمین سرسبزی بود که میان درخت‌های گردو و فندقش قایم‌موشک‌بازی می‌کردیم. من تا چشم می‌گذاشتم، جلدی فرار می‌‌کردی، نمی‌خواستم حالاحالاها پیدایت بشود. حال صد‌بار به خودم لعنت می‌فرستم، آخر خواسته‌ام برآورده شد؛ دوباره چشم‌هایم را به رویت بستم، با این تفاوت که دیگر برای همیشه رفتی. راستی تا یادم نرفته بگویم، تازگی‌ها در آن زمین دو ساختمان بلند جای درخت‌ها درست کردند. همین دیروز دختربچه‌ای را دیدم که چشم‌‌بسته تا ده می‌شمرد. مثل احمق‌ها به حالش غبطه خوردم! کاش میشد فاصله‌ی طولانی بینمان را با شمارش پر کنم تا تو باز لبخندزنان برگردی.
 

Leila.Moradi

کاربر بوکینو
LV
0
 
Joined
Apr 16, 2025
Messages
377
Reaction score
2,310
Time online
3d 7h 45m
Points
88
Age
24
سکه
1,876
  • #18
آیینه‌ تصویرم را دگر نشان نمی‌دهد
چشم بسته از من، درست عین خودت
من هم تلاشی برای زدون خاک‌های رویش نمی‌کنم. نمی‌دانم، شاید می‌ترسم از این‌که پشت آن غبارها عشق و شوق طویلی پنهان شده باشد و به من آشفته‌ی غمگین دهان‌کجی کند.
 

Leila.Moradi

کاربر بوکینو
LV
0
 
Joined
Apr 16, 2025
Messages
377
Reaction score
2,310
Time online
3d 7h 45m
Points
88
Age
24
سکه
1,876
  • #19
پروانه عاشق شمعی‌ بود که از اول هم می‌دانست عمر کوتاهی دارد، اما بی‌وفایی نکرد و ماند. آن‌قدر دورش چرخید تا شاید شعله‌های بلا بر جان او بیفتد، این وسط هر دو دل نداشتند که آن دیگری بمیرد، ندانستند که جزای هم‌آغوشی، خاکستر است.
 

Leila.Moradi

کاربر بوکینو
LV
0
 
Joined
Apr 16, 2025
Messages
377
Reaction score
2,310
Time online
3d 7h 45m
Points
88
Age
24
سکه
1,876
  • #20
دیواره‌های ساکت هزاران حرف در سینه خود دارد
صدای گریه شب را می‌شنوی؟
خود را به پرده‌ی حجاب شیشه‌ای من و تو می‌کوبد بلکه او را در آغوشت راه دهی
اینک جغدها با زبان شومشان لالایی می‌خوانند، آن‌قدر می‌خوانند که چشمانت را بر روی من می‌بندی.
 

Who has read this thread (Total: 6) View details

shape1
shape2
shape3
shape4
shape5
shape6
Top Bottom