What's new

بزرگترین مرجع تایپِ کتاب | بوکینو | بهترین انجمن فرهنگی و هنری

انجمن فرهنگی بوکینو، مکانی‌ برای انتشار و تایپ آثارِ شما عزیزان بوده و طبقِ قوانین جمهوری اسلامی ایران اداره می‌شود. هدف ما همواره ایجاد یک محیط گرم و صمیمانه است. برای دسترسی به امکانات انجمن و تعامل در آن، همین حالا ثبت نام کنید.

سوالات متداول

آموزش کار با انجمن را از این لینک مطالعه کنید.

ایجاد موضوع

برای شروع موضوعی در تالار مورد نظر خود بفرستید.

کسب مقام

به خانواده‌ی بزرگ بوکینو بپیوندید!
  • ✵ انجمن رمانِ بوکـــیــنــو✵

    بزرگترین انجمن فرهنگی و کتابخانه‌ی مجازی ایران!

  • تصاویر لینک‌دار
  • تصاویر لینک‌دار
  • تصاویر لینک‌دار

آموزش مدرسه‌ی کلیشه: عشق غـیرتی و مـغـرور من | تالار آموزشگاه

KHUSHE

[مدیریت ارشد بخش خدماتینو]
Staff member
LV
0
 
Joined
Mar 14, 2023
Messages
227
Reaction score
896
Time online
6d 16h 2m
Points
273
Location
تــهــران
سکه
1,505
  • #1
سلام حالتون چطوره؟
سال نو مبارکcheer

بالاخره یه آموزش جدید داریم.
امروز می‌خوایم با هم کلیشه‌ها رو بشناسیم.
 

KHUSHE

[مدیریت ارشد بخش خدماتینو]
Staff member
LV
0
 
Joined
Mar 14, 2023
Messages
227
Reaction score
896
Time online
6d 16h 2m
Points
273
Location
تــهــران
سکه
1,505
  • #2
نام رمان: عشق غیرتی و مغرور من
نویسنده: ستایش
ژانر: کمی عاشقانه، طنز، کمی معمایی، کمی غمگین
خلاصه: آرتمیس دختر مغرور و شیطون که از هیچ پسری خوشش نمیاد یه روز وارد یه شرکت میشه و تو آسانسور با یه پسر جذاب و سرد گیر می‌افته، مهراد راد پسر جذاب و سردی که رییس یکی از بزرگترین شرکت‌‌هاست و همه ازش می‌ترسن به جز دختر شیطون داستانمون که همه‌ش سر به سرش می‌ذاره
 
Last edited:

KHUSHE

[مدیریت ارشد بخش خدماتینو]
Staff member
LV
0
 
Joined
Mar 14, 2023
Messages
227
Reaction score
896
Time online
6d 16h 2m
Points
273
Location
تــهــران
سکه
1,505
  • #3
با پاشیده شدن آب سرد روی صورتم چشمام باز شدن و جیغ کشیدم:
_آمیـتیـسسسسسس!
آمیتس پارچ آب و گذاشت روی زمین و از اتاقم فرار کرد و داد زد
+ شکر خوردم آبجی جـــونم....
_ غلط خوردی وایسا ببینممممممممم....
+ نهههههه تو فیونای بدجنس می‌ خوای من و بکشیییییی....😈
_دستم که بهت می‌رسههههه...
از روی تخت بلند شدم موهای طلایی رنگم خیس شده و ازشون آب می‌‌چکید روبروی آینه وایسادم من آرتمیسم بیست سالمه و امروز روز اول کارمه، من نیازی به کار کردن نداشتم اما خب چون خودم خیــلی دوست داشتم مستقل باشم بابام اجازه داد تو شرکت دوستش آزمایشی کار کنم...یه نگاه به صورتم انداختم اوفففففف خدا چی خلق کرده چشمای درشت آبی که از مامانم ارث بردم موهای طلایی خوش رنگ که انگار رنگ شده‌ س لبای قلوه‌ای قرمز رنگ و دماغ کوچیکم که انگار عمل شده‌ س یه بوس واسه خودم تو آینه فرستادم و آماده شدم یه مانتوی کتی آبی کوتاه با یه شلوار گشاد و‌ کفش‌ های پاشنه بلند پوشیدم. موهای لخت و خیلی بلند طلاییمو باز گذاشتم و به رژ‌ قرمز به ل*ب‌ هام زدم که به پوست سفیدم خیلی می‌ اومد چشمکی برای خودم تو آینه زدم و شال آبیمو پوشیدم و گفتم
ـ اوفففف ببین خدا چی آفریده دستش درد نکنه خدای جذابیت...🤩
وجدانم همون دقیقه پرید وسط آخه یکی نیست بگه به تو چه
وجدان: آرع از بس که زشتی روی دستت نیومده شکل گلابی تی پا خورده می‌مونی.🤣🤣..
+ نـــخیــر من عین فرشته‌ها می‌مونم....
وجدان: آره فرشته‌ی مرگگگگگگ😂
خخخخخخخخ آره راست می‌گفت نه اینکه خیلی بداخلاقم بخاطر همون...
از اتاقم بیرون رفتم و از نرده‌ های چوبی سر خوردم لبخندی زدم و با صدای بلند گفتم
ـ سلام صبح بخیرررررر
بابا لبخندی زد و گفت
+سلام شیطونک بابا بیا صبحونه...
_نه بابا جونممممم دیرم شده باید برم...
مامانم لیوان پرتقال و از اکرم جون خدمتکار خونمون گرفت و اومد سمتم و گفت
_اول آب پرتقال تو بخور خوشگل مامان یه وقت فشارت نیوفته اونجا....
آمیتیس که سر میز نشسته بود چشم غره‌ ای رفت و گفت
+ پس من چییییی نکنه من و از جوب پیدا کردینننن
_نه از تو سطل آشغال پیدات کردن من خیلی بهانه می‌کردم آوردنت من حوصله‌م سر نره...😂😈
+بیشوررررر ایشالا میری همین روز اول اخراجت می‌ کننننن
_خفه‌شوووو تو خواب ببینی کجا می‌خوان کارمندی به خوشگلی‌ و تحصیل کرده‌ ای من پیدا کنن.
+ آره نه اینکه خیلی خوش اخلاقی و خوش قیافه‌ای فقط خودت از خودت تعریف‌ می کنی ترشیده خانمممم اگه اخلاق داشتی الان شوهر کرده بودی راحت شده بودم از دستت
_ اول تو شرت و کم کن بعد من تا تو نری که من از این خونه به جون تو پا نمی‌ذارم...
+ جون خودت آشغال...
بابا با صدای بلندی خندید و مامان با عصبانیت گفت:
+عههههه بچه هاااا با هم درست صحبت کنید...
بابا با مهربونی گفت
_قربون دخترای بابا بشم...
لبخندی زدم و گفتم
_خدا نکنهههه باباجونمممم
آمیتیس پشت چشمی نازک کرد و گفت
+ خود شیرین...
بلند خندیدم بعد از خوردن آب پرتقال لپ مامان بابا رو بوسیدم و از خونه اومدم بیرون وارد حیاط بزرگ که نه وارد باغمون شدم به سمت بوگاتی آلبالویی رنگم رفتم و سوارش شدم...
***
نقد و آموزش این پارت در پست بعدی خدمت شما عزیزان قرار می‌گیره.
 
Last edited:

Who has read this thread (Total: 4) View details

shape1
shape2
shape3
shape4
shape5
shape6
Top Bottom