• ✵ انجمن رمانِ بوکـــیــنــو✵

    بزرگترین انجمن فرهنگی و کتابخانه‌ی مجازی ایران!

    🛍️ ورود به فروشگاه بوکینو

  • دوستان و همراهان و مهمانان گرامی، اگر در رابطه با ثبت‌نام یا اکانت خود در انجمن با هرگونه مشکل یا سوالی مواجه شدید، لطفاً بدون نگرانی به آیدی زیر مراجعه فرمایید تا در اسرع وقت رسیدگی شود:

    ✵ @KibiBayat1 (روبیکا، ایتا) ✵

    ✵ @yasnanhtt (تلگرام) ✵

    تیم پشتیبانی بوکینو آماده‌ی پاسخگویی و حل مشکلات شماست.🙏

SETAYESH.M

[مدیریت ارشد بازنشسته]
تاریخ ثبت‌نام
2023-03-14
نوشته‌ها
361
سکه
2,089
«یادم نیست اولین بار کی فهمیدم عاشقش شده‌ام. شاید همان روز اول توی دفترش. شاید آن شب توی ماشین. فقط یادم است که یک لحظه نگاهش کردم و...»
به عنوان یه نویسنده با یه داستان این متن و کامل کن.
 

Elaheh_A

[مدیریت ارشد بازنشسته+نویسنده]
تاریخ ثبت‌نام
2024-08-06
نوشته‌ها
1,417
سکه
8,906
"انگار که زمان از حرکت ایستاد و مکان در یک چشم برهم زدنی هیچ شد. گویی افسونگری درون چشمان تیره‌اش نشسته بود و بند بندِ این دلِ دیوانه را به خود بند می‌کرد.
شاید هم گودالی عمیق بود که پاهای قلب بی‌چاره‌ام توانی برای سقوط نکردن در آن نداشت.
شاید کودکی در آن بود که عاجزانه از روحم می‌خواست او را ب*غل بگیرد؛ نمی‌دانم! بلای جانم است یا مرهم زخم‌هایم...
دردی لاعلاج به جانم رسوخ کرد و درمانش تنها درون چشم‌های او بود.
 
بالا