What's new

بزرگترین مرجع تایپِ کتاب | بوکینو | بهترین انجمن فرهنگی و هنری

انجمن فرهنگی بوکینو، مکانی‌ برای انتشار و تایپ آثارِ شما عزیزان بوده و طبقِ قوانین جمهوری اسلامی ایران اداره می‌شود. هدف ما همواره ایجاد یک محیط گرم و صمیمانه است. برای دسترسی به امکانات انجمن و تعامل در آن، همین حالا ثبت نام کنید.

سوالات متداول

آموزش کار با انجمن را از این لینک مطالعه کنید.

ایجاد موضوع

برای شروع موضوعی در تالار مورد نظر خود بفرستید.

کسب مقام

به خانواده‌ی بزرگ بوکینو بپیوندید!
  • ✵ انجمن رمانِ بوکـــیــنــو✵

    بزرگترین انجمن فرهنگی و کتابخانه‌ی مجازی ایران!

  • تصاویر لینک‌دار
  • تصاویر لینک‌دار
  • تصاویر لینک‌دار

YAS

[ مدیریت کل سایت + مدیریت تالار نظارت ]
Staff member
LV
0
 
Joined
Sep 4, 2024
Messages
1,156
Reaction score
5,083
Time online
28d 10h 26m
Points
533
Location
بیرجند
سکه
8,682
  • #1
Negar_1759257066457.png
نام اثر: شوت نهایی
ژانر: دلهره‌آور، جاسوسی، ورزشی
نویسنده: یسنا نهتانی [ @YAS ]
ناظر: @Reyhane
خلاصه:
دو رقیب افسانه‌ای فوتبال، لیونل مسی و کریستیانو رونالدو، در واقعیت مأموران مخفی دو سازمان جاسوسی رقیب هستند که از شهرت ورزشی خود به عنوان پوشش برای مأموریت‌های خطرناک استفاده می‌کنند. رقابت آنها روی زمین چمن تنها بخشی از یک نبرد پنهان بزرگ‌تر است.
 
Last edited by a moderator:

آینازاولادی

[ارشد عمومینو+مدیر مینیمال+گرافیست+ناظر-آزمایشی]
Staff member
LV
3
 
Joined
Sep 24, 2024
Messages
394
Reaction score
1,251
Time online
6d 10h 45m
Points
208
Awards
6
Location
چادر فاطمه زهرا یک دختر مذهبی
سکه
2,147
  • #2
08670601-1BAD-4394-8733-E43141310693.png

نویسنده‌ی گرامی، از شما متشکریم که انجمن رمان نویسی بوکینو را جهت انتشار فن‌فیکشن خود انتخاب کرده‌اید!
از شما می‌خواهیم قبل از تایپ آثرتان، قوانین را مطالعه کنید:
‌​


‌برای بی‌جواب نماندن سوالات و مشکلات‌ خود، به تایپک زیر مراجعه فرمایید:
‌‌​




بعد از قرار دادن ۱۰ پست در این تایپک درخواست دهید:​


برای بهتر شدن و بالا بردن کیفیت آثارتان و تگ‌دهی به آن، بعد از قرار دادن ۲۰ پست، به تالار نقد مراجعه کنید:​


بعد از قرار دادن ۱۰ پست، برای کاور تبلیغاتی در تایپک زیر اقدام فرمایید:
‌​


برای درخواست تیزر، می‌توانید بعد از ۲۰ پست در تایپک زیر درخواست دهید:
‌​


پست‌های اثرتان به تعداد منصوب رسیده و پایان یافته؟!
پس در تایپک زیر اعلام کنید:​


برای انتقال اثر خود به متروکه و یا بازگردانی آن، وارد تایپک زیر شوید:
‌​


‌و برای آموزش‌های بیشتر درباره‌ی نویسندگی به تالار آموزشگاه مراجعه نمایید.​


با آرزوی موفقیت برای شما!

[کادر مدیریت تالار ادبیات داستانی]
 
Last edited:

YAS

[ مدیریت کل سایت + مدیریت تالار نظارت ]
Staff member
LV
0
 
Joined
Sep 4, 2024
Messages
1,156
Reaction score
5,083
Time online
28d 10h 26m
Points
533
Location
بیرجند
سکه
8,682
  • #3
مقدمه:
در جهان چشم‌های تشنهٔ تماشاگران، آنها فقط دو اسطوره بودند که برای توپ طلایی می‌جنگیدند. اما آنچه کسی نمی‌دانست این بود که لیونل مسی و کریستیانو رونالدو، ورای این رقابت افسانه‌ای، مأمورانی مرموز برای سازمان‌های مخفی قدرتمند بودند. شهرت جهانی آنها بهترین پوشش برای حرکت در سایه بود. تا وقتی یک مأموریت مشترک آنها را در برابر تهدیدی بزرگ قرار داد. حالا برای نجات جهان، باید تفاوت‌ها را کنار بگذارند و از مرگبارترین سلاحشان استفاده کنند، رقیب بودن.
 

YAS

[ مدیریت کل سایت + مدیریت تالار نظارت ]
Staff member
LV
0
 
Joined
Sep 4, 2024
Messages
1,156
Reaction score
5,083
Time online
28d 10h 26m
Points
533
Location
بیرجند
سکه
8,682
  • #4
جورجینا در حالی که داشت کت و شلوار طوسی‌ رنگم رو مرتب می‌کرد به چشمام نگاه کرد و گفت:
- مطمئنی نیازی نیست همراهت بیام؟
لبخندی به چهره زیبا و کشیده اش زدم و دستم رو روی گونه‌اش گذاشتم و نوازش کردم:
- اره عزیزم، استراحت کن خودم از پسش بر میام.
در حالی که داشتم از هتل خارج می‌شدم، سوئیچ ماشین رو به ولت پارنکینگ دادم تا ماشین رو برام بیاره.
با خستگی شدید از شدت تمرین‌های سختم سوار ماشین شدم و پام رو روی پدال گاز فشار دادم.
به آیینه وسط ماشین نگاه کردم، پوزخند عمیقی گوشه لبم نشست!
- احمق، فکر کردی با بچه طرفی؟ بی‌عقل؟
پام رو محکم‌تر روی پدال فشار دادم و در عرض ۵ دقیقه رو به روی ویلای بزرگ جان ادگار هوور ( رئیس سابق FBI ) رسیدم و به سمت داخل ویلا حرکت کردم.
با رسیدنم به محوطه داخلی ویلا که پر از گارسون و خدمتکار بود، جان به سمتم اومد و با آغوشی گرم ازم استقبال کرد و به سمت بار نوشیدنی راهنماییم کرد.
- آقای کریستیانو رونالدو دوس سانتوس آویرو، از خودت پذیرایی کن.
از اینکه اسم کاملم رو به زبون آورد، اخمی روی پیشونیم نشست، چه غلطا!
سری تکون دادم و ساعدم رو روی میز بار گذاشتم.
مسئول بار گفت:
- چی میل دارید قربان؟
- یک آبجوی بدون الکل.
مسئول بار به گفتن چشم شروع به آماده لیوانم کرد.
چشمم به مسی افتاد، اونم چشمش به من افتاد، جفتمون جا خوردیم!
اون اینجا چیکار می‌کرد؟ مگه قرار نبود جلسه خصوصی باشه؟
نکنه… نکنه اونم جزو تیمِ… .
با شنیدن صدای مسئول بار رشته افکارم رو گم کردم.
 

YAS

[ مدیریت کل سایت + مدیریت تالار نظارت ]
Staff member
LV
0
 
Joined
Sep 4, 2024
Messages
1,156
Reaction score
5,083
Time online
28d 10h 26m
Points
533
Location
بیرجند
سکه
8,682
  • #5
کارد می‌زدی خونم نمی‌اومد، این مردک اینجا چیکار می‌کرد؟
لیوان لبریز از آبجو رو گرفتم و یک نفس سر کشیدم، همه مشغول صحبت کردن بودن، اصلا نفهمیدم چجوری مهمونی تموم شد و فقط من موندم با ادگار و مسی و چند نفر دیگه که نقش چندانی توی تیم نداشتن.
صدای ادگار فقط به گوش می‌رسید:
- خب سلام مجدد خدمت همه‌ی شما عزیزان، ظاهرا بازی سرنوشت مارو مجبور کرد تا دوباره گرد هم بیایم.
ابرویی بالا انداختم و به دیوار تکیه دادم.
ادامه داد:
- اتفاقات اخیر باعث شده تا مجبور به تشکیل دوباره‌ی یک جلسه بشیم، باید خبرات خنثی شدن یکسری بمب‌های خطرناک در ایالت کالیفرنیا به گوشتون رسیده باشه! این حملات مربوط به ملت داعش و زیر سر المرشد اونهاست تا بتونن به یک هارد‌ دیسک دسترسی پیدا کنن!
قلنج انگشت‌هام رو شکستم و گفتم:
- هارد دیسک؟ چه هارد دیسکی می‌تونه اینقدر مهم باشه که بخاطرش دست به این جنایات بزنن؟
ادگار سری تکون داد و گفت:
- محتوای هارد دیسک محرمانه هست، اجازه‌ی فاش کردنشون رو ندادن به هیچکس پس نمیشه در موردش صحبت کرد؛ اما به طور کلی اونقدری مهم هست که باعث شده المرشد بخواد کل ایالت کالیفرنیا رو بفرسته هوا.
پای راستم رو انداختم روی پای دیگه‌ام و خیره شدم به ادگار.
مسی که تمام مدت با اخم به حرف‌های ادگار گوش می‌کرد گفت:
- خب؟ نقش ما چیه این وسط؟
ادگار بشکنی زد و با خنده گفت:
- به نکته ظریفی اشاره کردی دوست من.
در یک آن چهره‌اش جدی شد و گفت:
- هارد دیسک رو دزدیدن و در حال رسوندنش به دست المرشد هستن، هارد دیسک رمز‌گذاری شده و اون‌ها رمزش رو ندارن، پس بردنش به عربستان تا فردی رو پیدا کنن برای باز کردن هارد دیسک و دسترسی به محتوای داخلش.
بی‌درنگ گفتم:
- عربستان سعودی؟ اونجا کجا ما کجا، یادت رفته ما هویتمون بین مردم شناخته شده هست و نمی‌تونیم هرجا دلمون بخواد بریم.
ادگار گفت:
- بله، اتفاقا برنامه داریم برای این مسئله، برای تو و مسی.
اخم هامو در هم کشیدم و پوزخندی زدم:
- من و مسی؟ من با تازه وارد ها همکاری نمی‌کنم.
مسی پشت چشمی نازک کرد و زیر ل*ب ایشی گفت.
 

Who has read this thread (Total: 0) View details

shape1
shape2
shape3
shape4
shape5
shape6
Top Bottom