• ✵ انجمن رمانِ بوکـــیــنــو✵

    بزرگترین انجمن فرهنگی و کتابخانه‌ی مجازی ایران!

    🛍️ ورود به فروشگاه بوکینو

  • دوستان و همراهان و مهمانان گرامی، اگر در رابطه با ثبت‌نام یا اکانت خود در انجمن با هرگونه مشکل یا سوالی مواجه شدید، لطفاً بدون نگرانی به آیدی زیر مراجعه فرمایید تا در اسرع وقت رسیدگی شود:

    ✵ @KibiBayat1 (روبیکا، ایتا) ✵

    ✵ @yasnanhtt (تلگرام) ✵

    تیم پشتیبانی بوکینو آماده‌ی پاسخگویی و حل مشکلات شماست.🙏

M O B I N A

[مدیریت آزمایشی تالار ترجمه]
عضو کادر مدیریت
ارسال‌کننده‌ی برتر ماه
تاریخ ثبت‌نام
2026-08-15
نوشته‌ها
386
سکه
2,232
۱) ارانی)
گویش ناحیه اران و بردع در قفقاز بوده است.اصطخری و مقدسی از آن یاد کرده اند.مقدسی درباره آن می‌نویسد: «در اران سخن می‌گویند و فارسی ایشان قابل فهم است و در حروف به خراسانی نزدیک است»

۲) مراغی)
حمدالله مستوفی می‌نویسد: «تومان مراغه چهار شهر است: مراغه و بسوی و خوارقان و لیلان … مردمش سفید چهره و ترک وش میباشند …و زبانشان پهلوی مغیر است».در نسخه دیگر «پهلوی معرب» ثبت شده و محتمل است که در این عبارت کلمهی معرب تصحیف مغرب باشد، یعنی گویش پهلوی مغربی .زیرا که در غالب آثار نویسندگان بعد از اسلام همهی گویش‌های محلی را که با زبان فارسی دری متفاوت بوده به لفظ عام پهلوی یا فهلوی میخواندند.

۳) همدانی و زنجانی)
مقدسی دربارهی گویش این ناحیه تنها دو کلمه زیر را ثبت کرده است: «واتم» و «واتوا».شمس قیس رازی یک دو بیتی را در بحث از وزن فهلویات آورده و آن را از زبان «مردم زنگان و همدان» می‌شمارد. حمدالله مستوفی درباره مردم زنجان می‌نویسد: زبانشان پهلوی راست است.

۴) کردی)
یاقوت حموی قصیدهای ملمع از یک شاعر کُرد به نام «نوشروان بغدادی» معروف به «شیطان العراق» در کتاب خود آورده است.

۵) خوزی)
گویش مردم خوزستان که در روایات حمزه اصفهانی و ابن الندیم نیز از جمله زبان‌های متداول در ایران ساسانی شمرده شده است.اصطخری دربارهی گویش این ناحیه می‌نویسد: «عامهی ایشان به فارسی و عربی سخن می‌گویند، جز آنکه زبان دیگری دارند که نه عبرانی و نه سریانی و نه فارسی است.» و ظاهرا مرادش گویش ایرانی آن سرزمین است. مقدسی نیز دربارهی گویش مردم خوزستان نکاتی را ذکر می‌کند که گویا مربوط به فارسی متداول در خوزستان است، نه گویش خاص محلی.

۶) دیلمی)
اصطخری دربارهی این ناحیه می‌نویسد: «زبانشان یکتاست و غیر از فارسی و عربی است». مقدسی نیز می‌گوید: «زبان ناحیه‌ی دیلم متفاوت و دشوار است».
 

M O B I N A

[مدیریت آزمایشی تالار ترجمه]
عضو کادر مدیریت
ارسال‌کننده‌ی برتر ماه
تاریخ ثبت‌نام
2026-08-15
نوشته‌ها
386
سکه
2,232
۸) طبری یا (مازندران)
این گویش دارای ادبیات قابل توجهی بوده است.میدانیم که کتاب «مرزبان نامه» به گویش طبری تألیف شده بود و از آن زبان به فارسی دری ترجمه شده است. ابن اسفندیار دیوان شعری را به زبان طبری با عنوان «نیکی نامه» ذکر می‌کند و آن را به «اسپهبد مرزبان بن رستم بن شروین» مؤلف «مرزبان نامه» نسبت میدهد.در «قابوس نامه» نیز دو بیت به گویش طبری از مؤلف ثبت است.ابن اسفندیار از بعضی شاعران این سرزمین که به گویش طبری شعر می‌گفتهاند یاد کرده و نمونهای از اشعار ایشان را آورده است.در «تاریخ رویان» اولیاء الله آملی نیز ابیاتی از شاعران مازندرانی به گویش طبری ضبط شده است. اخیرا چند نسخهی خطی از ترجمهی ادبیات عرب به گویش طبری و نسخه هایی از ترجمه و تفسیر قرآن به این گویش یافت شده که از روی آنها میتوان دریافت که گویش طبری در قرنهای نخستین بعد از اسلام دارای ادبیات وسیعی بوده است.مجموعهای از دو بیتیهای طبری که به «امیری» معروف و به شاعری موسوم به «امیر پازواری» منسوب است، در مازندران وجود داشته که «برنهارد درن» خاور شناس روسی نسخه آنها را به دست آورده و زیر عنوان «کنزالاسرار» در سن پطرز بورگ (یا – سن پطرز‌بورغ) با ترجمه‌ی فارسی چاپ کرده است. مقدسی می‌نویسد که زبان طبرستان به زبان ولایت قومس و جرجان نزدیک است، جز آنکه در آن شتابزدگی هست.

۹) گشتاسف)
دربارهی مردم این ناحیه (در قفقاز کنار دریای خزر میان رودهای ارس و کر) حمدالله مستوفی می‌نویسد: «زبانشان پهلوی به جیلانی باز بسته است.»

۱۰) قومس و جرجان (گرگان)
مقدسی در ذکر زبان مردم این دو ناحیه می‌نویسد: «زبانشان به هم نزدیک است. می‌گویند «هاده» و «هاکن» و شیرینیای در آن هست.»
 

M O B I N A

[مدیریت آزمایشی تالار ترجمه]
عضو کادر مدیریت
ارسال‌کننده‌ی برتر ماه
تاریخ ثبت‌نام
2026-08-15
نوشته‌ها
386
سکه
2,232
) رازی)
مقدسی دربارهی اهل اقلیم الجبال می‌نویسد: زبان‌های گوناگون دارند. اما در ری حرف «راء» را به کار میبرند. می‌گویند: «راده»و «راکن».از زبان رازی در جاهای دیگر نیز اطلاعاتی داده‌اند‌. شاعری به نام «بندار رازی» اشعاری به زبان مردم این شهر دارد که از آن جمله چند بیتی در «المعجم» ثبت است.

۱۲) رامهرمزی)
دربارهی زبان مردم این ناحیه، مقدسی تنها اشاره می‌کند که: «زبانی دارند که فهمیده نمیشود.»

۱۳) فارسی)
اصطخری دربارهی یکی از سه زبان متداول در استان فارس می‌نویسد: «فارسی زبانی است که به آن گفتگو می‌کنند، و همهی مردمان فارس به یک زبان سخن می‌گویند، که همه آن را می¬فهمند، مگر چند لفظ که متفاوت است و برای دیگران دریافتی نیست.»

۱۴) فهلوی یا پهلوی)
بنابر نوشته اصطخری «زبان نوشتن عجم – ظاهرا یعنی ایرانیان غیر مسلمان – و وقایع و نامه نویسی زرتشتیان (زردشتیان) با یکدیگر پهلوی بوده که برای دریافتن عامه به تفسیر احتیاج داشته است.» و گمان میرود مراد او همان زبان است که در حدود اواخر قرن سوم و اوایل قرن چهارم هجری چند کتاب دینی زرتشتی مانند «دینکرد» و «بندهش» را به آن تألیف کردهاند.

۱۵) کرمانی)
مقدسی می‌نویسد که: «زبان مردم این سرزمین قابل فهم است و به خراسانی نزدیک است.» اصطخری آورده است که: «زبان مردم کرمان همان زبان فارسی است.»

۱۶) مکری)
بر حسب نوشتهی اصطخری زبان مردم مکران، فارسی و مکری بوده است. مقدسی نوشته است که: «زبان مردم مکران وحشی است.»

۱۷) بلوچی)
اصطخری نوشته است که: «بلوچان و اهل بارز جز فارسی زبان دیگری نیز دارند.»

۱۸) کوچی یا قفصی)
طائفه قفص یا کوچ که ذکر ایشان در بیشتر موارد و منابع با بلوچان یک جا میآید، بر حسب نوشتهی اصطخری بجز فارسی زبان دیگری نیز داشتهاند که «قفصی» خوانده شده است. مقدسی درباره طوایف «کوچ و بلوچ» می‌نویسد: «زبانشان نامفهوم است و به سِندی شبیه است.»
 

M O B I N A

[مدیریت آزمایشی تالار ترجمه]
عضو کادر مدیریت
ارسال‌کننده‌ی برتر ماه
تاریخ ثبت‌نام
2026-08-15
نوشته‌ها
386
سکه
2,232
۱۹) نیشابوری)
بر حسب نوشتهی مقدسی، زبان مردم نیشابور فصیح و قابل فهم بوده است، جز آنکه آغاز کلمات را کسره میدادند و «یائی» بر آن میافزودند. مانند: «بیگو»، «بیشو»، و «سین» ای بی‌فایده (به بعضی صیغههای فعل) علاوه می‌کردند.مانند: «بخردستی»، «بگفتستس»، «بخفتستی» و آنچه به این میماند.و در آن سستی و لجاجی بوده است.و می‌نویسد که: «این زبان برای خواهش مناسب است.»

۲۰) هروی)
مسعودی می‌نویسد که: «بهرام همهی زبان‌ها را میدانست و در خشم به عربی، در جنگ به ترکی، و در مجلس عام به زبان دری و با زنان به زبان هروی سخن می‌گفت. مقدسی می‌نویسد: «زبان مردم هرات وحشی است و در همهی اقالیم وحشیتر از زبان هرات نیست.» و این زبان را زشت شمرده و برای طویله مناسب دانسته است.

۲۱) بخارایی)
زبان بخارایی بنابر نوشتهی اصطخری، همان زبان سغدی بوده است با اندک اختلافی و می‌نویسد که زبان «دری» نیز داشته‌اند. مقدسی می‌نویسد که: «در زبان ایشان تکرار فراوان است.» مثلا می‌گویند «یکی مردی دیدم» یا «یکی ادرمی دادم» ؛ و در میان گفتار کلمه «دانستی» را بیهوده مکرر می‌کنند.» سپس می‌گوید که زبان ایشان «دری» است و هر چه از آن جنس باشد دری نامیده می‌شود زیرا که آن زبانی است که بدان نامهی سلطنتی را می‌نویسند و عریضه و شکایت به این زبان نوشته میشود‌؛ و اشتقاق این لفظ از «در» است یعنی زبانی که در «دربار» به آن گفتگو می‌کنند.

۲۲) مروی)
مقدسی می‌نویسد که در زبان ایشان سنگینی و درازی و کششی در آخرهای کلمات هست و مثال میآورد که: «مردم نیشابور می‌گویند «برای این» و مرویان می‌گویند «بترای این» و یک حرف می‌افزایند و اگر دقت کنی از اینگونه بسیار مییابی.» و جای دیگر می‌نویسد: «این زبان برای وزارت مناسب است.» یاقوت در کلمهی «ماشان» که نام نهری است می‌نویسد: «مردمان مرو آن را با جیم بجای شین ادا می‌کنند.»
 

M O B I N A

[مدیریت آزمایشی تالار ترجمه]
عضو کادر مدیریت
ارسال‌کننده‌ی برتر ماه
تاریخ ثبت‌نام
2026-08-15
نوشته‌ها
386
سکه
2,232
۲۳) خوارزمی)
اصطخری می‌نویسد: «زبان مردم خوارزم یکتاست و در خراسان هیچ شهری نیست که مردمانش به زبان ایشان سخن بگویند.» یاقوت در ذکر قصبه «نوزکاث» می‌نویسد: «شهرکی است نزدیک جرجانیهی خوارزم و «نوز» به زبان خوارزمی به معنی جدید است، و آنجا شهری است که نامش «کاث» است، و این را یک «کاث جدید» خوانده‌اند. ابوعلی سینا در رسالهی «مخارج الحروف» تلفظ حرفی را که «سین زائی» خوانده از مختصات حروف ملفوظ زبان خوارزمی ذکر می‌کند.

۲۴) سمرقندی)
مقدسی می‌نویسد: «مردم سمرقند را که میان کاف و قاف است به کار میبرند و می¬گویند «بکردک(ق)م»، «بگفتک(ق)م» و مانند این، و در زبانشان سردیای هست.»

۲۵) صُغدی (سُغدی)
مقدسی می‌نویسد: «مردم ولایت صغد زبانی جداگانه دارند که با زبان‌های روستاهای بخارا نزدیک است، اما بکلی جداست، اگر چه زبان یکدیگر را میفهمند.»

۲۶) بامیانی و طخارستانی)
به نوشتهی مقدسی با زبان بلخی نزدیک بوده، اما پیچیدگی و دشواری داشته است.

۲۷) بلخی)
زبان مردم بلخ در نظر مقدسی زیباترین ِزبان‌ها بوده اما بعضی کلمات زشت در آن وجود داشته است و می‌نویسد که: «این زبان برای پیام آوری مناسب است.»

۲۸) جوزجانی)
به نوشتهی مقدسی زبان این ناحیه، میانهی زبان مروزی و بلخی بوده است.

۲۹) بستی)
همینقدر نوشتهاند که زبانی زیبا بوده است.

۳۰) طوسی و نسایی)
نزدیک به زبان نیشابوری بوده است.
 

M O B I N A

[مدیریت آزمایشی تالار ترجمه]
عضو کادر مدیریت
ارسال‌کننده‌ی برتر ماه
تاریخ ثبت‌نام
2026-08-15
نوشته‌ها
386
سکه
2,232
۳۱) سجستانی)
مقدسی نوشته است که: «در زبان ایشان ستیزه جویی و دشمنی وجود دارد.صوتها را از سینه بیرون میآورند و آواز را بلند می‌کنند.» و می‌گوید: «این زبان برای جنگ خوب است.»

۳۲) غوری)
شاید زبان این ناحیه همان بوده باشد که اکنون «پشتو» خوانده میشود.در هر حال با فارسی دری متفاوت بوده است.بیهقی می‌نویسد: «امیر …دانشمندی را به رسولی آنجا فرستاد، با دو مرد غوری از آن بوالحسن خلف و شیروان تا ترجمانی کنند.»

۳۳) چاچی (شاشی)
مقدسی نوشته است که: «زبان این ناحیه زیباترین زبان هیطل است.» و از این نکته درست معلوم نیست که را*ب*طه‌ی آن با زبان‌های ایرانی چه بوده است؟

۳۴) قزوینی)
دربارهی زبان مردم این شهر تنها این نکته را ذکر کرده‌اند که قاف به کار میبرند و بیشتر ایشان برای معنی جید (‌= خوب) می‌گویند «بخ».

۳۵) گویش‌های روستائی خراسان)
مقدسی می‌نویسد: «کوچکترین شهری از خراسان نیست مگر آنکه روستاهای آن زبان دیگری داشته باشند.»

۳۶) شیرازی)
در گلستان سعدی بیتی هست که در بعضی نسخهها در عنوان آن نوشته اند «ترکیه» و گاهی «شیرازیه» و در هر حال به گویش محلی شیراز است. در کلیات سعدی نیز یک مثنوی ملمع با عنوان «مثلثات» به عربی و فارسی و شیرازی باقی است. در دیوان حافظ هم غزل ملمعی متضمن بعضی مصراعها به گویش شیرازی ثبت است.چندی پس از زمان حافظ، شاعری از مردم شیراز به نام «شاه داعی» منظومههایی به این زبان سروده است.

۳۷) نیریزی)
در یک جنگ خطی مکتوب در قرن هشتم اشعاری با عنوان «نیریزیات» ثبت شده است و در همین جنگ فصلی دیگر با عنوان «فهلویات» آمده که شاید به گویش شیرازی باشد.

۳۸) اصفهانی)
اوحدی اصفهانی چند غزل به گویش محلی اصفهان سروده است که در دیوانش ثبت است.عبارتی به گویش اصفهانی نیز در لطایف عبید زاکانی آمده است.
 

M O B I N A

[مدیریت آزمایشی تالار ترجمه]
عضو کادر مدیریت
ارسال‌کننده‌ی برتر ماه
تاریخ ثبت‌نام
2026-08-15
نوشته‌ها
386
سکه
2,232
۳۹) آذری)
یکی از گویش‌های ایرانی که تا اواخر قرن دهم هجری در آذربایجان متداول بوده است.ابن حوقل زبان مردم آن سرزمین را فارسی میخواند که مراد از آن، یکی از گویش‌های ایرانی است و به تعدد این گویش‌ها نیز اشاره می‌کند. مسعودی (قرن چهارم) پس از آنکه همه زبان‌های ایرانیان را فارسی خوانده به اختلاف گویش‌ها اشاره کرده و نام گویش «آذری» را در ردیف پهلوی و دری آورده است. یاقوت حموی نیز زبان مردم آذربایجان را یکجا «آذریه» و جای دیگر «آذربیه» نوشته است و می‌گوید که جز خودشان کسی آنرا نمی‌فهمد. همام تبریزی غزلی به گویش محلی تبریز داد که متن آن را عبید زاکانی در مثنوی «عشاقنامه»ی خود درج کرده است. در دیوان شاه قاسم انوار تبریزی نیز چند غزل به این گویش وجود دارد و در رسالهی روحی انارجانی فصل‌هایی به زبان عامیانهی تبریز در قرن دهم ثبت است.

۴۰) اردبیلی)
ابن بزاز در «صفوهٔالصفا» جمله هایی را از زبان شیخ صفی الدین با قید زبان اردبیلی نقل کرده و سپس دو بیتیهای متعددی را از شیخ آورده که به احتمال کلی به همان گویش اردبیل است.شاید با آذری متداول در تبریز و شهرهای دیگر آذربایجان تفاوتهایی جزئی داشته است. اما چنانکه از مطلب مذکور در فوق دریافته میشود، آگاهی ما از گویش‌های متعددی که در قرون پیشین در سرزمین پهناور ایران رایج بوده است، اجمالی است و غالبا تنها به نام آنها منحصر است.فقط گاهی جمله‌های کوتاه یا مصراعی و بیتی از آنها قید کرده اند و در موارد معدود نمونه گویش‌های مزبور به یک تا چند صفحه میرسد. آنچه ذکر شد اشاراتی بود که در آثار مؤلفان بعد از اسلام درباره ی نام یا بعضی خصوصیات گویش‌های ایرانی آمده است.

منابع
۱. ایرانشناسی، زبان ایران باستان، سایت خبری تحلیلی ایراس، بهدا فرهنگ، ۱۳ آذر ۱۳۸۷
۲. دائره المعارف یا گنچینه اطلاعات عمومی، تالیف مهرداد مهرین، سازمان چاپ و انتشارات جاویدان، چاپ دوم، ۱۳۳۶.
۳. تاریخ زبان فارسی، به قلم دکتر پرویز ناتل خانلری، جلد اول، چاپ چهارم
۴. سایت دانشنامه آزاد فارسی
 

بازدید کنندگان موضوع (تعداد: 2) مشاهده جزئیات

بالا