• ✵ انجمن رمانِ بوکـــیــنــو✵

    بزرگترین انجمن فرهنگی و کتابخانه‌ی مجازی ایران!

    🛍️ ورود به فروشگاه بوکینو

  • دوستان و همراهان و مهمانان گرامی، اگر در رابطه با ثبت‌نام یا اکانت خود در انجمن با هرگونه مشکل یا سوالی مواجه شدید، لطفاً بدون نگرانی به آیدی زیر مراجعه فرمایید تا در اسرع وقت رسیدگی شود:

    ✵ @KibiBayat1 (روبیکا، ایتا) ✵

    ✵ @yasnanhtt (تلگرام) ✵

    تیم پشتیبانی بوکینو آماده‌ی پاسخگویی و حل مشکلات شماست.🙏

رمان کوتاه آنچه پنهان ماند اثر یسنا نهتانی

  • نویسنده موضوع YAS
  • تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها 21
  • بازدیدها 228
وضعیت
موضوع بسته شده است و نمی‌توان پاسخ جدیدی فرستاد.

YAS

[ بنیانگذار دوم سایت + مدیریت تالار نظارت ]
عضو کادر مدیریت
تاریخ ثبت‌نام
2024-09-04
نوشته‌ها
1,485
سکه
36,686
صبح روز بعد، اخبار همه جا را پر کرده بود:
- افشای جنایت هولناک؛ قاتل پس از اعتراف کامل دستگیر شد.
عکس شایان و تصاویر مبهمی از ویدیوی اعتراف، همه شبکه‌ها را تسخیر کرده بود. اما در قلب این ماجرا، نام "سارا" می‌درخشید. او دیگر تنها یک قربانی گمنام نبود؛ نامش تبدیل به نمادی شده بود برای همهٔ زنانی که صدایشان به جایی نمی‌رسد.
الهه اخبار را در سکوت خانه تماشا می‌کرد. گوشی‌اش پر از پیام‌های همسایه‌ها و افرادی شده بود که از ماجرا باخبر شده بودند. برخی می‌ترسیدند، برخی قدردان بودند. اما در میان تمام پیام‌ها، یکی توجهش را جلب کرد:
- ممنون که سکوت نکردی.
این پیام از طرف دختری بود که او نیز سال‌ها قبل قربانی خشونت شده بود و هرگز جرات بیانش را نیافته بود. الهه فهمید که کارش فراتر از انتقام شخصی بوده است.
آن شب، برای اخرین دیدار سارا به حمام رفت. دیگر از آن حضور سنگین و نفس‌های سرد خبری نبود. هوای حمام پاک و آرام بود. او رو به آینه کرد و با صدایی محکم گفت:
- سارا، قول می‌دم که صدای تو، همیشه صدای تمام دخترایی باشه که جرات فریاد زدن ندارن.
در همان لحظه، روی سطح آینه، بدون هیچ بخاری، تصویری شفاف از چهره سارا ظاهر شد. این بار نه با نگاهی غمگین، بلکه با لبخندی آرام و سرشار از امید. زیر تصویرش، کلمه‌ای نقش بست:
- فریاد ما.
سپس تصویر به آرامی محو شد، اما آن حس امید و قدرت در فضای حمام باقی ماند.
فردای آن روز، الهه خانه را ترک نکرد. او در همان خانه ماند، اما این بار نه به عنوان یک ساکن ترسو، بلکه به عنوان نمادی از مقاومت. او تبدیل به پناهگاهی شد برای دیگرانی که تجربه‌هایی مشابه داشتند؛ کسی که می‌شنید، باور می‌کرد و مهم‌تر از همه، سکوت نمی‌کرد.
سارا رفت، اما نه به عنوان یک روح خشمگین، بلکه به عنوان یک نماد جاودانه از مبارزه با سکوت در برابر ظلم. و الهه، قهرمانی شد که فهمید گاهی بزرگ‌ترین عمل قهرمانی، بلند کردن صدایی است که می‌خواهند برای همیشه خاموشش کنند.
پایان.
۷:۱۵ صبح ۲۳ آبان سال ۱۴۰۴

از زبان نویسنده:
این داستان، تنها یک روایت ترسناک نیست؛ تلنگری است به وجدان خفته‌ی جامعه.
سارا، نماد تمام زنانی است که صدایشان در پشت دیوارهای سکوت و بی‌عدالتی خفه شده است.
و الهه، یادآور این حقیقت است که گاهی قهرمانی، نه در اسلحه و زور، که در شجاعت «بلند کردن صدا» و «شکستن زنجیرهای سکوت» معنا می‌شود.
امیدوارم این روایت، نه فقط برای هیجان، که برای تفکر و تلاش برای جهانی امن‌تر برای سارا‌های دیگری که صدای فریادشان به گوش جهان نمی‌رسد خوانده شود.
دوست‌دار یکآیک شما، یسنا نهتانی.
 
آخرین ویرایش:
وضعیت
موضوع بسته شده است و نمی‌توان پاسخ جدیدی فرستاد.

بازدید کنندگان موضوع (تعداد: 0) مشاهده جزئیات

بالا