• ✵ انجمن رمانِ بوکـــیــنــو✵

    بزرگترین انجمن فرهنگی و کتابخانه‌ی مجازی ایران!

  • تصاویر لینک‌دار
  • تصاویر لینک‌دار
  • تصاویر لینک‌دار

Melina.N

[مدیر تالار شعر]
Staff member
LV
0
 
Joined
Aug 19, 2023
Messages
121
سکه
601
رمان: میراژ
نویسنده: ملینا نامور
ناظر: @yeganeh
ژانر: اجتماعی_ معمایی
خلاصه: می‌گفتند زن باید صبور باشد، باید مادر باشد، اما هیچ‌کس نگفت زن می‌تواند زنده بماند. در شغلی که تنها مُسکن درد دیگران است و در ذهنی که شب‌ها ساکت نمی‌شود! اتفاق‌ها، شبیه همان چیزهایی شدند که نباید واقعی باشند. در جهانی که هر حقیقتی می‌تواند سرابی بیش نباشد. ویان، پزشک مغز و اعصابی در آستانه فروپاشی تحت فشارهای خانواده، سایه‌ای از گذشته گرفتار بازیای می‌شود که مرز واقعیت و توهم را تار می‌کند و در منجلاب دردسر غرق می‌شود تا متوجه بشود خودش را می‌تواند نجات دهد. «میراژ» داستان زنی است که در جستجوی حقیقت، خودش را در همه مشکلات می‌شکند تا ببیند کدام یک از این دو، سراب است!
 
امضا : Melina.N

Ayli🌙

[مدیریت تالار رمان+کتابخوان انجمن]
Staff member
LV
0
 
Joined
Apr 22, 2025
Messages
49
سکه
219

IMG_20250725_202236_092.png
نویسنده‌ی گرامی، از شما متشکریم که انجمن رمان نویسی بوکینو را جهت انتشار رمان خود انتخاب کرده‌اید!


از شما می‌خواهیم قبل از تایپ آثرتان، قوانین را مطالعه کنید:
‌‌‌


‌‌‌
برای بی‌جواب نماندن سوالات و مشکلات‌ خود، به تایپک زیر مراجعه فرمایید:
‌‌


‌‌
بعد از قرار دادن ۱۰ پست در این تایپک درخواست دهید:




برای بهتر شدن و بالا بردن کیفیت آثارتان و تگ‌دهی به آن، بعد از قرار دادن ۲۰ پست، به تالار نقد مراجعه کنید:




بعد از قرار دادن ۱۰ پست، برای کاور تبلیغاتی در تایپک زیر اقدام فرمایید:



برای درخواست تیزر، می‌توانید بعد از ۲۰ پست در تایپک زیر درخواست دهید:


‌‌
پست‌های اثرتان به تعداد منصوب رسیده و پایان یافته؟!
پس در تایپک زیر اعلام کنید:




برای انتقال اثر خود به متروکه و یا بازگردانی آن، وارد تایپک زیر شوید:



و برای آموزش‌های بیشتر درباره‌ی نویسندگی به تالار آموزشگاه مراجعه نمایید.



با آرزوی موفقیت برای شما!

[کادر مدیریت تالار کتاب]
 
Last edited by a moderator:
امضا : Ayli🌙

Melina.N

[مدیر تالار شعر]
Staff member
LV
0
 
Joined
Aug 19, 2023
Messages
121
سکه
601
صدای قطرات ریز باران بر روی پنجره باعث میشد از خاطرات قدیمی‌ دست بکشم. خاطراتی که باعث شده بود فضای اطرافم رو تاریک ببینم. تاریک و منحوس؛ مثل اتفاقات گذشته! اتفاقاتی که حالا یه مادر افسرده و شکسته رو به‌جا گذاشته بود!
- به شرطم فکر کردی؟
ذهنم از هر زمان دیگه‌ای شلوغ‌تر بود.
- ویان؟! با توام‌ها!
چشم‌هام رو به زمردی‌های مشکیش می‌ندازم‌. از من سوال می‌کنه؟ درست مثل یک بازجو، اون دنبال حقیقته!
- نه... نمی‌دونم، نمی‌خوام چاوان آسیبی ببینه. من به عنوان یه مادر اشتباهات قبلی ویانای خودم رو تکرار نمی‌کنم!
غبار غم با شنیدن کلمه‌ی " ویانای خودم" روی صورت جذاب و مردونه‌اش نشست. کلمه‌ای که قبلاً به جاش از مادر استفاده می‌کردم. مادری که آسیب‌هاش به من کم نبود؛ اما هیچ‌وقت نتونستم متنفر بشم‌.
- چاوان دختر منم هست! ویان، من چیزی که به اون آسیب بزنه رو حتی بهش فکر هم نمی‌کنم.
با شنیدن جمله‌‌اش از فضای هپروتم بیرون میام. تازه اطرافم رو می‌بینم، انگار قبل از این جمله فقط اون بود؛ اما حالا توجه‌ کافی رو به کافه کوچک و دنج روبه‌روم میدم. کافه‌ای که مثل همیشه انتخاب خودش بود! دست‌های مردونه‌اش رو مشت کرده و روی میز قهوه‌ای کم‌رنگ میز کافه گذاشته، چهره‌اش نگران به نظر میاد.
- ویان؟ حالت خوبه؟
حس می‌کنم دوباره توی فکر رفتم. مطمئنم از این که یه زن ضعیف داره ناامیده!
- ببخشید! هرچیزی که فکر می‌کنی به صلاح چاوان هست و انجام بده، می‌دونی که... زمان زیادی می‌گذره که روی موارد شخصی خودمم تمرکز ندارم‌.
هوف کلافه‌اش بیشتر نگرانم می‌کنه. من خیلی وقته از خودم غافل شدم؟
- چاووش، فکر می‌کنی امیدی به خوب شدنم هست؟ به... .
ادامه‌ جمله‌ام با بغض بزرگ درون گلوم خورده میشه.
- به نظرت... بچمون زنده می‌مونه؟
چشم‌هاش با اضطراب روی صورتم می‌شینه.
- معلومه، ببین حتی اگه بچه سقط بشه من هیچ‌وقت نمیزارم تو از پیشم بری! هیچ‌وقت نمیزارم یه قدمم از من دور بشی.
با غم ل*ب می‌زنم.
- اسمش و میذارم نیوان،پسر من قراره دلیر و شجاع باشه! مگه نه؟
سرش رو تکان میده، انگار از صحت کلامم اطمینان نداره. برای هزارمین بار در روز، از ابتدا نگاهش می‌کنم. موهای فر مشکیش برخلاف روزهای دیگه نامرتبه، زمردی‌های مشکیش هم پر از نگرانی. حتی دیگه از اندام ورزیده‌اش که دو برابر منه هم نمی‌ترسیدم. دیگه حتی علاقم به چاووش هم مثل قدیم نبود! اون زمان‌ها وقتی که توی خونمون فقط خودم و داشتم، با وجود اضطراب اجتماعی که هنوزم دچارشم و ترس از جنس مخالفی که همیشه پیشم بود، عاشقش شدم‌!
 
امضا : Melina.N

Who has read this thread (Total: 7) View details

Top Bottom