جدیدترین‌ها

بزرگترین مرجع تایپِ کتاب | انجمن رمان نویسی بوکینو

انجمن فرهنگی بوکینو، مکانی‌ برای انتشار و تایپ آثارِ شما عزیزان بوده و طبقِ قوانین جمهوری اسلامی ایران اداره می‌شود. هدف ما همواره ایجاد یک محیط گرم و صمیمانه است. برای دسترسی به امکانات انجمن و تعامل در آن، همین حالا ثبت نام کنید.

سوالات متداول

آموزش کار با انجمن را از این لینک مطالعه کنید.

ایجاد موضوع

برای شروع موضوعی در تالار مورد نظر خود بفرستید.

کسب مقام

به خانواده‌ی بزرگ بوکینو بپیوندید!
  • ✵ انجمن رمانِ بوکـــیــنــو✵

    بزرگترین انجمن فرهنگی و کتابخانه‌ی مجازی ایران!

نیهان

کاربر بوکینو
سطح
0
 
تاریخ ثبت‌نام
2024-12-06
نوشته‌ها
213
پسندها
759
زمان آنلاین بودن
1d 16h 11m
امتیازها
73
سن
19
محل سکونت
چند کیلومتر اونور‌تر
سکه
1,059
  • #1

عنوان: دیارا
ژانر: عاشقانه، اجتماعی
نویسنده: رها آداباقری

خلاصه:
در این دیار باقی، زحمت دارد! آدم بودن را می‌گویم.
آدم‌هایی که گاه با انتخاب‌های بد، داستان‌های خوبی می‌سازند. آدم‌هایی که در میان غربت دیارهایشان و دل‌هایی که در گروی هم جای می‌گذارند، سرچشمه‌ای گم شده از زندگی را باز‌ می‌گردانند. شاید آدم برای اینکه خودش باشد به بودن و داستان کسی نیاز داشته باشد؛ داستان‌هایی خوش‌آهنگ با نوایی که به نوعی، شعر، ردیف و قافیه هم نخواهند و عشقی ناغافل سر برآورد و هر دیوانه‌ای را شاعر کند.
 
آخرین ویرایش:

mahban

[مدیریت ارشد کتابینو]
کادر مدیریت بوکینو
ارسال‌کننده‌ی برتر ماه
سطح
0
 
تاریخ ثبت‌نام
2024-07-04
نوشته‌ها
5,384
پسندها
9,388
امتیازها
418
سکه
32,843
  • #2
1681550318664-2_sfmn.jpg

نویسنده‌ی گرامی، از شما متشکریم که انجمن رمان نویسی بوکینو را جهت انتشار رمان خود انتخاب کرده‌اید!
از شما می‌خواهیم قبل از تایپ آثرتان، قوانین را مطالعه کنید:



‌برای بی‌جواب نماندن سوالات و مشکلات‌ خود، به تایپک زیر مراجعه فرمایید:
‌‌




بعد از قرار دادن ۱۰ پست در این تایپک درخواست دهید:​


برای بهتر شدن و بالا بردن کیفیت آثارتان و تگ‌دهی به آن، بعد از قرار دادن ۲۰ پست، به تالار نقد مراجعه کنید:​


بعد از قرار دادن ۱۰ پست، برای کاور تبلیغاتی در تایپک زیر اقدام فرمایید:



برای درخواست تیزر، می‌توانید بعد از ۲۰ پست در تایپک زیر درخواست دهید:



پست‌های اثرتان به تعداد منصوب رسیده و پایان یافته؟!
پس در تایپک زیر اعلام کنید:​


برای انتقال اثر خود به متروکه و یا بازگردانی آن، وارد تایپک زیر شوید:



‌و برای آموزش‌های بیشتر درباره‌ی نویسندگی به تالار آموزشگاه مراجعه نمایید.​


با آرزوی موفقیت برای شما!

[کادر مدیریت تالار کتاب]​
 
  • قلب
واکنش‌ها[ی پسندها]: Sara

نیهان

کاربر بوکینو
سطح
0
 
تاریخ ثبت‌نام
2024-12-06
نوشته‌ها
213
پسندها
759
زمان آنلاین بودن
1d 16h 11m
امتیازها
73
سن
19
محل سکونت
چند کیلومتر اونور‌تر
سکه
1,059
  • #3
مقدمه:

‌ز من مپرس کیَم، یا کجا دیارِ من است
ز شهرِ عشقم و دیوانگی شعارِ من است
منم ستارهٔ شام و تویی سپیدهٔ صبح
همیشه سویِ رهت چشم انتظار من است

سیمین بهبهانی​
 

نیهان

کاربر بوکینو
سطح
0
 
تاریخ ثبت‌نام
2024-12-06
نوشته‌ها
213
پسندها
759
زمان آنلاین بودن
1d 16h 11m
امتیازها
73
سن
19
محل سکونت
چند کیلومتر اونور‌تر
سکه
1,059
  • #4
من و تو آن دو خطیم آری موازیان به ناچاری
که هر دو باورمان زآغاز به یکدگر نرسیدن بود
سر قلم خوش‌دستش را به ظرف دوات تکیه داد و با لبخندی تلخ به بالا و بلندی‌های کارش خیره شد؛ شعر را چندین‌بار برای خودش زیر ل*ب زمزمه کرد و انگشتش را در جهت پیچ و خم نوشته‌های مقابلش در هوا رقصاند.
زحمات مداوم و تمرینات پی در پی‌اش با کمترین میزان خطا نتیجه داده بود. دیگر صدای کشیده شدن قلم روی کاغذ نمی‌آمد؛ این‌بار با جدیت بیشتری به کارش زل زد.
بغضی ناخوانده به گلویش هجوم آورد؛ با چشمان پر اشک به شعر حسین منزوی خیره شد و بالاخره چال زیر چانه‌اش به پایین تکان خورد و با همین کارش با اطمینان کار خود را تأیید کرد.
- زندگی درست وقتی داره برام شروع میشه که من دیگه طاقت زندگی کردن رو ندارم! چی میشد چند ماه پیش این هنرتو رو می‌کردی دختر؟!
سرخوشانه لبخندی به هیاهوی ذوق خود زد و نفس لرزانش را بیرون فرستاد و چندین و چندبار دیگر آن بیت‌ را زمزمه کرد.
آن‌قدر به خط خوش دیوان و آن بیتش زل زد که دو جام سیافام چشمانش کم‌کم تار شدند. پلک زد و تاری دیدش با افتادن یک قطره‌ی لرزان روی گونه‌‌ی بی‌رنگ و رویش از بین رفت. ل*ب گزید و چندبار نفس عمیق کشید و نگاه بدون مقصدش را درون اتاق کم متراژ و نورگیری که درونش بود گرداند؛ اسباب و اثاثیه زیاد و آنچنانی در اتاقی نبود؛ کلیت دکور خاصش در لوازم آرایشی گریم جلوی آیینه‌قدی و مجموعه‌ٔ کاغذهای خط‌ داستانی و نمایش‌های کوتاه و بلندی خلاصه میشد که ماه‌ها روی هم انباشته شده بود. با دیدن تنها عکس خانوادگی قدیمی روی ترک دیوار که خوب می‌دانست دلیل بودنش حضور خودش نیست، لبخند تلخی زد.
دستانش را روی شانه‌های خود جمع کرد و تنش را به آغوشی غریبانه دعوت کرد. از او و تمام ذوق‌های دیرینه‌اش چه مانده بود؟ از تنی که طعمه‌‌ٔ گرگ شده بود چه مانده بود به جز لرزش‌های مداوم و سردی بی‌امان؟ پس رحمت خدایش کجا بود؟
 
آخرین ویرایش:

نیهان

کاربر بوکینو
سطح
0
 
تاریخ ثبت‌نام
2024-12-06
نوشته‌ها
213
پسندها
759
زمان آنلاین بودن
1d 16h 11m
امتیازها
73
سن
19
محل سکونت
چند کیلومتر اونور‌تر
سکه
1,059
  • #5
دیرگاهی بود که غم درون سی*ن*ه‌اش سنگینی می‌کرد. روزهایی که به اجبار در میان گذر ثانیه‌هایش جان می‌کَند، تمامی نداشت.
حالت تهوعی اعصابش را به بازی گرفت و سرانجام از پا درش آورد که محکم پلک به هم فشرد و دستش را به روی غنچه‌‌ٔ ترک خورده‌‌ٔ دهانش گذاشت. هیچ چیزی برای بالا آوردن نبود؛ بیشتر از حماقت بزرگش عق میزد‌، از حس بدی که از خودش منعکس میشد عق میزد. برایش مهم نبود که در آینده چه چیزهایی به تنش برچسب می‌زدند؛ برایش هیچ‌چیز مهم نبود.
حس ماهی بیرون افتاده از آب را داشت که به آخر خط رسیده و آخر خط زندگی‌اش دردناک بود.

***


رگ متورم و سرخ گردنش بیرون زده بود. مردمک‌های دریایی و لرزانش، قفل نگاه لرزان و ترسان روبه‌رویش بود.
با تأسفی که در تک‌به‌تک اجزای چهره‌اش مشهود بود؛ سری تکان داد و دست مردانه و پهناورش را بالا برد تا ضربه‌ای پر پیمان را مهمان سفیدی گونه و ظرافت صورتش کند.
لرزش تن گنجشکی و انقباض صورتش دلش را ریش کرد؛ دستش لرزید و دلش سوخت شاید؛ برای خودش؟ برای تن ظریف زنی که رو‌به‌رویش بود؟ برای عشقی که روزی در حد پرستش وجودش بود و جان فدایش می‌کرد؟
دخترک چشمان تارش را محکم به روی هم فشرد و با تنی رنجور در خودش جمع شد و کلام مرد در صورتش سیلی خورد:
- می‌بینی تَشت رسواییت چجوری هوار شده رو سرمون و صداش همه رو کَر کرده؟! دختره‌ی نانجیب!
مردمک‌های قیرگونش را در حدقه‌ی چشمان آهویی و درشتش چرخ داد و در نهایت با خیرگی پر حرفی، تک‌به‌تک نگاه غمگین و آشفته‌ی اطرافیانش را به سکوت وادار کرد.
 

نیهان

کاربر بوکینو
سطح
0
 
تاریخ ثبت‌نام
2024-12-06
نوشته‌ها
213
پسندها
759
زمان آنلاین بودن
1d 16h 11m
امتیازها
73
سن
19
محل سکونت
چند کیلومتر اونور‌تر
سکه
1,059
  • #6
دستان ظریفش را از هم باز کرد و با قدم‌های محکم و پر ثباتی که به جلو برمی‌داشت، بغضش را پَس زد و فریاد کشید:
- نقل نجابت و باور بی‌گناهی من نیست... انگار یکی حتما باید بمیره تا باقی ما برای زندگی ارزش بیشتری قائل بشیم، این قانون همیشگیه، قانون همیشگی و برای همه، برای من، برای تو، برای همه‌ی ما.
فریاد آخرش لرزی به تارهای صوتی‌اش می‌اندازد و گلویش را می‌سوزاند. تمام بدنش خیس از عرق می‌شود. عادتش بود با به زبان آوردن دیالوگ آخر لبخند بزند.
درست همان لحظه از پایین صحنهٔ پهناور و خالی از دکور، صدای تشویق و هیاهوی جمعی از گروه صحنه نگاهش را غافلگیر می‌کند.
- مثل همیشه عالی بودین، باریکلا.
نگاهش را به مردی می‌دهد که در ردیف اول گوشه‌ترین صندلی را برای نشستن انتخاب کرده و حال پر قدرت اما به آرامی و تامل تشویقش می‌کند؛ لبخندی آشنا روی لبش دارد؛ موهای بور و روشنش مثل همیشه بر خلاف آن چیزی که خودش دوست دارد ژل زده و مرتب بود و حال با هیجان مشهودی که معمولا سعی در پنهانش داشت با پای راستش روی زمین ضرب گرفته است.
و اما جفت قهوه‌ی تلخ براقی که درست در کنار آن همه هیاهوی مشهود دست به سینه نشسته بود؛ حال با رضایت دستانش را به هم دیگر می‌کوبد و لبخندی یک‌وری می‌زند؛ موهای شب‌رنگش مثل همیشه آشفته و شلوغ روی پیشانی‌اش ریخته است در نهایت انگشت شست و میانی‌اش را داخل دهان می‌گذارد و سوتی پر افتخار سر می‌دهد.
- دیار کار دراومد!
صدایش مثل بچگی‌هایشان روان است و در انتهایش خط و خشی مردانه دارد. پوزخندی روی لبش جای می‌گیرد.
اگر به‌خاطر اصرارهای پر تکرار همین قد و بالای رعنای تخس نبود، محال بود با وجود اتفاقاتی که تا چندی پیش برایش رخ داده دوباره پا به روی صحنه بگذارد.
همبازی‌اش برای عرض خسته نباشید و گپ و گفتی عامیانه، قدم بلندی سمتش برمی‌دارد و نمی‌داند که شرط قرارداد همکارش در انزوا بودن و دور بودن از هرچه هم‌صحبتی است.
- خانم جیرانی، ستاره صحنه‌ها شدین تحویل نمی‌گیرین؟
 

بازدید کنندگان موضوع (تعداد: 4) مشاهده جزئیات

shape1
shape2
shape3
shape4
shape5
shape6
بالا پایین