• ✵ انجمن رمانِ بوکـــیــنــو✵

    بزرگترین انجمن فرهنگی و کتابخانه‌ی مجازی ایران!

    🛍️ ورود به فروشگاه بوکینو

  • دوستان و همراهان و مهمانان گرامی، اگر در رابطه با ثبت‌نام یا اکانت خود در انجمن با هرگونه مشکل یا سوالی مواجه شدید، لطفاً بدون نگرانی به آیدی زیر مراجعه فرمایید تا در اسرع وقت رسیدگی شود:

    ✵ @KibiBayat1 (روبیکا، ایتا) ✵

    ✵ @yasnanhtt (تلگرام) ✵

    تیم پشتیبانی بوکینو آماده‌ی پاسخگویی و حل مشکلات شماست.🙏

TWCA

[مدیر ادبیات + آشپزی]
عضو کادر مدیریت
صـدا پیـشه
تاریخ ثبت‌نام
2023-08-12
نوشته‌ها
827
سکه
3,709
به اسم او
1754843104515.jpeg
دلنوشته: سلیله‌های ایرانم
ژانر: اجتماعی- تراژدی
به قلم: توکا راد
تگ: فاخر
ناظر: @ریحانه زنگنه
دیباچه:
برای اولین بار فریاد کشید
برای دل کوچک شکسته‌اش
برای چشم‌های پر از اشکش
برای لبخند زورکی‌اش
برای همه‌ی آن چیز‌هایی که ندارد
و در آخر برای لبخندش!

سلیله به معنای دختر هست
سلیله‌های ایرانم یعنی دختران ایرانم

- می‌نویسم برای تمامی دختران ایرانم شاید گاهی از خطوط حرف دل آن‌ها باشد.
 
آخرین ویرایش:

TWCA

[مدیر ادبیات + آشپزی]
عضو کادر مدیریت
صـدا پیـشه
تاریخ ثبت‌نام
2023-08-12
نوشته‌ها
827
سکه
3,709
1733465430433.png


نویسنده‌ی عزیز، از این‌که انجمن بوکینو را برای انتشار آثارتان برگزیدید، خرسند و سپاسگزاریم.

لطفا قبل از تایپ دلنوشته‌ی خود، قوانین مربوط به تایپ دلنوشته را مطالعه کنید.

᯽ [ قوانین تایپ دلنوشته | تالار ادبیات توصیفی ] ᯽

همچنین شما می‌توانید در صورت نیاز به راهنمایی و بهبود بخشیدن قلم خود، درخواست ناظر دهید.

{ درخواست نظارت }

پس از تایپ حداقل ۱۵ پست، می‌توانید درخواست نقد
و تگ دهید.


[ درخواست نقد ادبی شورا ]
[ درخواست - درخواست تگ آثار | تالار نقد ]

شما می‌توانید پس از تایپ ١٠ پست برای اثر خود درخواست طراحی جلد دهید‌.

[ درخواست - جلد آثار | تالار طراحی ]

بعد از ۲۰ پست می‌توانید پایان دلنوشته‌تان را اعلام کنید.

[ اطلاعیه‌ - اعلام پایان آثار ادبی | تالار ادبیات توصیفی ]

در صورت تصمیم به عدم ادامه‌ی تایپ دلنوشته، شما می‌توانید درخواست انتقال به متروکه دهید و همچنین در صورت تصمیم به ادامه‌ی تایپ دلنوشته و انتشار اثرتان می‌توانید درخواست بازگردانی اثر از متروکه را دهید.

[ درخواست - انتقال و بازگردانی از متروکه | تالار ادبیات توصیفی]

𖡼 با سپاس از توجه شما 𖡼

[کادر مدیریت تالار ادبیات]
 
آخرین ویرایش:

TWCA

[مدیر ادبیات + آشپزی]
عضو کادر مدیریت
صـدا پیـشه
تاریخ ثبت‌نام
2023-08-12
نوشته‌ها
827
سکه
3,709
***
صدایش را خفه کرد که مبادا فحل دیگری
آن را بشنود.
لبخندش را دار زد که مبادا بشری او را قضاوت کند.
در آخر غمگین شد، گریست، پیر شد، موهایش سفید شد
گفتند: هیچ نیست شاید عاشق کس دیگریست!

فحل: مرد
 
آخرین ویرایش:

TWCA

[مدیر ادبیات + آشپزی]
عضو کادر مدیریت
صـدا پیـشه
تاریخ ثبت‌نام
2023-08-12
نوشته‌ها
827
سکه
3,709
***
به دار آویخت کلماتش را،
قاتل لبخندش شد زیرا که او یک دختر بود!
موهای مشکی‌‌اش در جوانی سپید شد.
بیشتر از سن خود می‌فهمید، جان و عقلش دهه‌ها با هم فرق داشتند.
شادی‌اش مرد و گورستان آن نیز پیدا نشد!
 

TWCA

[مدیر ادبیات + آشپزی]
عضو کادر مدیریت
صـدا پیـشه
تاریخ ثبت‌نام
2023-08-12
نوشته‌ها
827
سکه
3,709
***
رژلبی قرمز بر ل*ب می‌زند، نگران قضاوت‌هایی می‌شود!
نگران فحل‌هایی می‌شود که می‌گویند آن‌ها گناهی ندارند،
اشکش‌ جاری می‌شود، می‌ترسد از آدم‌هایی که از خدا نمی‌ترسند!
می‌ترسد از همه!
 

TWCA

[مدیر ادبیات + آشپزی]
عضو کادر مدیریت
صـدا پیـشه
تاریخ ثبت‌نام
2023-08-12
نوشته‌ها
827
سکه
3,709
***
او هیچ گناهی نداشت،
تنها گناه او دختر بودن، بود!
چشم‌هایی که ندانسته او را قضاوت کردند،
لسان‌هایی که ناسزا گفتند.
کدامشان را بیخیال شود؟
برای کدام یک اشک بریزد؟
مگر می‌شود، باشی ولی از وجود خود سیر شوی؟
چطور می‌شود باشی ولی خسته شوی؟
 
آخرین ویرایش:

TWCA

[مدیر ادبیات + آشپزی]
عضو کادر مدیریت
صـدا پیـشه
تاریخ ثبت‌نام
2023-08-12
نوشته‌ها
827
سکه
3,709
***
همیشه خسته بود!
خسته بود
نه خسته از کار،
نه خسته از تلاش،
نه خسته از دویدن و نرسیدن!
او، خسته بود
از تمامی آدم‌هایی که او قضاوت کردند،
از تمامی آدم‌هایی که به او خندیدن،
از پچ‌پچ‌های یواشکی راجب خود،
از هیس‌های فراوان،
از سکوت‌های همیشه پابرجا،
خسته بود
از همه!
 
آخرین ویرایش:

TWCA

[مدیر ادبیات + آشپزی]
عضو کادر مدیریت
صـدا پیـشه
تاریخ ثبت‌نام
2023-08-12
نوشته‌ها
827
سکه
3,709
***
او خسته بود!
آری او خسته بود!
از مردمان زنده‌کش مرده پرست
از دورویان
از پچ‌پچ یواشکی
از هیس‌های تکراری
از چشم‌های اجباری
از امید‌های تو خالی
از آرزوهای پوشالی
از خواستن و نرسیدن‌های طولانی
از همه!
او تنها خسته بود!
 

TWCA

[مدیر ادبیات + آشپزی]
عضو کادر مدیریت
صـدا پیـشه
تاریخ ثبت‌نام
2023-08-12
نوشته‌ها
827
سکه
3,709
***
او آرام‌ آرام مرد!
او را کشتن
جسمش زنده بود، اما قلبی دیگر برایش نمانده بود.
نفس می‌کشید ولی دیگر شاد نبود.
او را کشتن
با حرف‌هایشان
با ندیدن‌هایشان
با گوش‌ نکردن‌هایشان!
او را کشتن ولی برایشان مهم نبود،
دیدن که چگونه جان می‌دهد.
دیدن که دست‌هایش یخ می‌کند!
آن‌ها دیدن ولی برای هیچ‌کدام مهم نبود.
 

TWCA

[مدیر ادبیات + آشپزی]
عضو کادر مدیریت
صـدا پیـشه
تاریخ ثبت‌نام
2023-08-12
نوشته‌ها
827
سکه
3,709
***
موهای او در جوانی سپید شد،
در آینه‌ی مشت خورده از حرف‌های مردم به خود نگاه انداخت.
او قاتل بود، نه قاتل جان دیگری، نه!
تنها قاتل حرف‌هایش بود.
او کلماتش را به دار آویخته بود.
مبادا چیزی بگوید که کسی ناراحت شود.
همه به فکر حال خود بودند و او به فکر حال دیگران!
او تنها می‌خواست با کسی کمی حرف بزند،
کسی را پیدا نکرد.
او می‌خواست کمی درد دل را خالی کند، اما کسی را پیدا نکرد.
حرف‌هایش را در دلش نگه داشت تا آن‌ها را با خود به گور ببرد.
 
آخرین ویرایش:

بازدید کنندگان موضوع (تعداد: 0) مشاهده جزئیات

بالا