• ✵ انجمن رمانِ بوکـــیــنــو✵

    بزرگترین انجمن فرهنگی و کتابخانه‌ی مجازی ایران!

    🛍️ ورود به فروشگاه بوکینو

  • دوستان و همراهان و مهمانان گرامی، اگر در رابطه با ثبت‌نام یا اکانت خود در انجمن با هرگونه مشکل یا سوالی مواجه شدید، لطفاً بدون نگرانی به آیدی زیر مراجعه فرمایید تا در اسرع وقت رسیدگی شود:

    ✵ @KibiBayat1 (روبیکا، ایتا) ✵

    ✵ @yasnanhtt (تلگرام) ✵

    تیم پشتیبانی بوکینو آماده‌ی پاسخگویی و حل مشکلات شماست.🙏

جیـــلان

[مدیر گرافیک + طراح سایت]
عضو کادر مدیریت
تاریخ ثبت‌نام
2025-01-01
نوشته‌ها
369
سکه
1,848
نام‌کاربری: GiGi

نام و نام خانوادگی: غزاله.الف

نوع کتاب: رمان

عنوان کتاب: خاک‌ریز شیشه‌ای

ژانر کتاب: عاشقانه، اجتماعی

نویسنده کتاب: غزاله.الـــف

زبان اصلی کتاب: فارسی

تعداد صفحات (پارت)‌: نامشخص

خلاصه کتاب: پریزاد با رد کردن درخواستِ ازدواج پسر عموی محبوبش، باعثِ کدورت بینِ اعضای خانواده و را*ب*طه‌ی احساسی‌‌‌‌ خود می‌شود.
حالا بعد از نامزدی ناموفقی که در آن گیر افتاده، در تلاش برای جدایی و بهم زدنِ محرمیتش است و برای رهایی از این بند، مقابل کسی قرار می‌گیرد که دیگر مانند قبل شیفته و خواستارِ او نیست!


مقدمه کتاب: ای که در بَرَم نیستی
شبت چگونه گذشت؟ شباهنگام به من اندیشیدی؟
کمی آه کشیدی؟
اشک در چشمت حلقه زد؛
آماده گریه شد آیا؟
زندگانیِ بی تو چه ذوقی دارد؟
غذا و سخن و هوا چه معنی دارد؟
که من در گوشه‌یِ دور از این جهان،
گم شده و بر باد رفته‌ام…!
جدایی همین است،
اینکه با تو باشم و با من باشی و با هم نباشیم!
جدایی همین است،
اینکه یک خانه ما را در بر گیرد
اما یک ستاره ما را در خود جا ندهد.
جدایی همین است...
اینکه قلبم اتاقی باشد،
خاموش کننده‌ی صداها با دیوارهای مضاعف
و تو آن را به چشم نبینی
جدایی همین است،
اینکه در درون جسمت
تورا جستجو کنم
و آوایت را در درون سخنانت جستجو کنم
وضربانِ نبضت را در میان دستانت
جستجو کنم.
جدایی همین است...
#نزار_قبانی


در صورت بیان ایرادات توسط ناظر، آیا خودتان آنها را ویرایش می‌کنید یا به ناظر واگذار می‌کنید؟ خودم ویرایش می‌کنم.

مورخ ثبت درخواست: Jun 27, 2024
 
  • لـایک
واکنش‌ها[ی پسندها]: mahban

YAS

[ بنیانگذار دوم سایت + مدیریت تالار نظارت ]
عضو کادر مدیریت
تاریخ ثبت‌نام
2024-09-04
نوشته‌ها
1,485
سکه
36,686
نام‌کاربری: GiGi

نام و نام خانوادگی: غزاله.الف

نوع کتاب: رمان

عنوان کتاب: خاک‌ریز شیشه‌ای

ژانر کتاب: عاشقانه، اجتماعی

نویسنده کتاب: غزاله.الـــف

زبان اصلی کتاب: فارسی

تعداد صفحات (پارت)‌: نامشخص

خلاصه کتاب: پریزاد با رد کردن درخواستِ ازدواج پسر عموی محبوبش، باعثِ کدورت بینِ اعضای خانواده و را*ب*طه‌ی احساسی‌‌‌‌ خود می‌شود.
حالا بعد از نامزدی ناموفقی که در آن گیر افتاده، در تلاش برای جدایی و بهم زدنِ محرمیتش است و برای رهایی از این بند، مقابل کسی قرار می‌گیرد که دیگر مانند قبل شیفته و خواستارِ او نیست!


مقدمه کتاب: ای که در بَرَم نیستی
شبت چگونه گذشت؟ شباهنگام به من اندیشیدی؟
کمی آه کشیدی؟
اشک در چشمت حلقه زد؛
آماده گریه شد آیا؟
زندگانیِ بی تو چه ذوقی دارد؟
غذا و سخن و هوا چه معنی دارد؟
که من در گوشه‌یِ دور از این جهان،
گم شده و بر باد رفته‌ام…!
جدایی همین است،
اینکه با تو باشم و با من باشی و با هم نباشیم!
جدایی همین است،
اینکه یک خانه ما را در بر گیرد
اما یک ستاره ما را در خود جا ندهد.
جدایی همین است...
اینکه قلبم اتاقی باشد،
خاموش کننده‌ی صداها با دیوارهای مضاعف
و تو آن را به چشم نبینی
جدایی همین است،
اینکه در درون جسمت
تورا جستجو کنم
و آوایت را در درون سخنانت جستجو کنم
وضربانِ نبضت را در میان دستانت
جستجو کنم.
جدایی همین است...
#نزار_قبانی


در صورت بیان ایرادات توسط ناظر، آیا خودتان آنها را ویرایش می‌کنید یا به ناظر واگذار می‌کنید؟ خودم ویرایش می‌کنم.

مورخ ثبت درخواست: Jun 27, 2024
سلام و درود.
با درخواست نظارت شما موافقت شد.✅
ناظر شما: @Blueberry
لطفا منتظر گفت‌و‌گویی از جانب ناظر خود بمانید و تاپیک اثر خود را تا زمان تایید توسط ناظر ایجاد نکنید.
موفق و موید باشید.🤝🤍
 

pen lady

کاربر بوکینو
تاریخ ثبت‌نام
2025-06-28
نوشته‌ها
80
سکه
374
Username: pen lady

نام و نام خانوادگی: ماها کیازاده

نوع کتاب: رمان

عنوان کتاب: عزیزم فریاد نزن

ژانر کتاب: عاشقانه، تراژدی، معمایی، جنایی

نویسنده کتاب: ماها کیازاده(pen lady)

زبان اصلی کتاب: فارسی

تعداد صفحات (پارت)‌: نامشخص

خلاصه کتاب: خلاصه:
النا پانزده سال خود را حبس کرده و در زندگی بی‌رنگ و روی خاکستریش فرو رفته‌بود. او سعی می‌کرد دختر خوبی باشد، جیغ نکشد، سکوت کند و مطابق میل او باشد تا به سرنوشت دردناک خواهرش دچار نشود. اما هیچ چیز آن‌طور که باید پیش نرفت، موانعی اطرافش پدیدار شد و با زور و اجبار او را از مخفی‌گاه امنش خارج کرد. موانعی که در کنار درد، حسی زیبا و پاک به نام عشق را تقدیم او کرد.


مقدمه کتاب: مقدمه:
نزدیکش می‌شود، اما او می‌گوید:
- من دختر بدی نیستم... من جیغ نمی‌کشم!
باز نزدیک‌تر می‌رود، او بلندتر می‌گوید:
- من دختر بدی نیستم!
در آغوشش می‌گیرد و می‌گوید:
- تو دختر بدی نیستی... تو دختر کوچولوی خوب منی... حتی اگه جیغ هم بکشی.
در آغوشش گم می‌شود:
- من دختر خوب تو هستم. حتی اگه جیغ بکشم... .


در صورت بیان ایرادات توسط ناظر، آیا خودتان آنها را ویرایش می‌کنید یا به ناظر واگذار می‌کنید؟ خودم ویرایش می‌کنم.

مورخ ثبت درخواست: Jun 29, 2025
 

مریم فواضلی

کاربر بوکینو
تاریخ ثبت‌نام
2025-06-27
نوشته‌ها
23
سکه
112
نام‌کاربری: مریم فواضلی

نام و نام خانوادگی: مریم فواضلی

نوع کتاب: دلنوشته

عنوان کتاب: گذری از قلب

ژانر کتاب: عاشقانه- تراژدی

نویسنده کتاب: مریم فواضلی

زبان اصلی کتاب: فارسی

تعداد صفحات (پارت)‌: ۲۵

خلاصه کتاب: سلام جانانم برای تو می‌نویسم

و تو برای دیگری می‌خوانی،

آن‌گونه شد بخت‌سیاهم.

با یاد معشوقه‌ بی‌وفایم دست به قلم گرفتم ز دل بی‌قرار است امشب؛

سطر‌ کتابم از نام تو گله و شکایت کردن!

و قلمی که تا آخر جانی براش رقم شده از یاد تو می‌نویسد... .


مقدمه کتاب: بازگشتم به سویت، چاره‌ی دیگر نیست!
گویا همه راه‌ها به بن‌بست خوردن،
گویا جزء راه تو، راه دیگری نیست.
من را عاشق دلخسته بخوان
که گویا جانی برایم نمانده‌ است.


در صورت بیان ایرادات توسط ناظر، آیا خودتان آنها را ویرایش می‌کنید یا به ناظر واگذار می‌کنید؟ به ناظر واگذار می‌کنم.

مورخ ثبت درخواست: Jun 29, 2025
 
  • لـایک
واکنش‌ها[ی پسندها]: mahban

YAS

[ بنیانگذار دوم سایت + مدیریت تالار نظارت ]
عضو کادر مدیریت
تاریخ ثبت‌نام
2024-09-04
نوشته‌ها
1,485
سکه
36,686
نام‌کاربری: مریم فواضلی

نام و نام خانوادگی: مریم فواضلی

نوع کتاب: دلنوشته

عنوان کتاب: گذری از قلب

ژانر کتاب: عاشقانه- تراژدی

نویسنده کتاب: مریم فواضلی

زبان اصلی کتاب: فارسی

تعداد صفحات (پارت)‌: ۲۵

خلاصه کتاب: سلام جانانم برای تو می‌نویسم

و تو برای دیگری می‌خوانی،

آن‌گونه شد بخت‌سیاهم.

با یاد معشوقه‌ بی‌وفایم دست به قلم گرفتم ز دل بی‌قرار است امشب؛

سطر‌ کتابم از نام تو گله و شکایت کردن!

و قلمی که تا آخر جانی براش رقم شده از یاد تو می‌نویسد... .


مقدمه کتاب: بازگشتم به سویت، چاره‌ی دیگر نیست!
گویا همه راه‌ها به بن‌بست خوردن،
گویا جزء راه تو، راه دیگری نیست.
من را عاشق دلخسته بخوان
که گویا جانی برایم نمانده‌ است.


در صورت بیان ایرادات توسط ناظر، آیا خودتان آنها را ویرایش می‌کنید یا به ناظر واگذار می‌کنید؟ به ناظر واگذار می‌کنم.

مورخ ثبت درخواست: Jun 29, 2025
سلام و درود.
با درخواست نظارت شما موافقت شد.✅
ناظر شما: @ریحانه زنگنه
لطفا منتظر گفت‌و‌گویی از جانب ناظر خود بمانید و تاپیک اثر خود را تا زمان تایید توسط ناظر ایجاد نکنید.
موفق و موید باشید.🤝🤍
 

YAS

[ بنیانگذار دوم سایت + مدیریت تالار نظارت ]
عضو کادر مدیریت
تاریخ ثبت‌نام
2024-09-04
نوشته‌ها
1,485
سکه
36,686
Username: pen lady

نام و نام خانوادگی: ماها کیازاده

نوع کتاب: رمان

عنوان کتاب: عزیزم فریاد نزن

ژانر کتاب: عاشقانه، تراژدی، معمایی، جنایی

نویسنده کتاب: ماها کیازاده(pen lady)

زبان اصلی کتاب: فارسی

تعداد صفحات (پارت)‌: نامشخص

خلاصه کتاب: خلاصه:
النا پانزده سال خود را حبس کرده و در زندگی بی‌رنگ و روی خاکستریش فرو رفته‌بود. او سعی می‌کرد دختر خوبی باشد، جیغ نکشد، سکوت کند و مطابق میل او باشد تا به سرنوشت دردناک خواهرش دچار نشود. اما هیچ چیز آن‌طور که باید پیش نرفت، موانعی اطرافش پدیدار شد و با زور و اجبار او را از مخفی‌گاه امنش خارج کرد. موانعی که در کنار درد، حسی زیبا و پاک به نام عشق را تقدیم او کرد.


مقدمه کتاب: مقدمه:
نزدیکش می‌شود، اما او می‌گوید:
- من دختر بدی نیستم... من جیغ نمی‌کشم!
باز نزدیک‌تر می‌رود، او بلندتر می‌گوید:
- من دختر بدی نیستم!
در آغوشش می‌گیرد و می‌گوید:
- تو دختر بدی نیستی... تو دختر کوچولوی خوب منی... حتی اگه جیغ هم بکشی.
در آغوشش گم می‌شود:
- من دختر خوب تو هستم. حتی اگه جیغ بکشم... .


در صورت بیان ایرادات توسط ناظر، آیا خودتان آنها را ویرایش می‌کنید یا به ناظر واگذار می‌کنید؟ خودم ویرایش می‌کنم.

مورخ ثبت درخواست: Jun 29, 2025
سلام و درود.
با درخواست نظارت شما موافقت شد.✅
ناظر شما: @Blueberry
لطفا منتظر گفت‌و‌گویی از جانب ناظر خود بمانید و تاپیک اثر خود را تا زمان تایید توسط ناظر ایجاد نکنید.
موفق و موید باشید.🤝🤍
 

~مَهوا~

[کیدرامر+عکاس+نویسنده‌برجسته+برتر]
تاریخ ثبت‌نام
2024-08-05
نوشته‌ها
438
سکه
3,802
نام‌کاربری: Maedeh

نام و نام خانوادگی: مهوا

نوع کتاب: رمان

عنوان کتاب: دبران

ژانر کتاب: معمایی، تراژدی، عاشقانه

نویسنده کتاب: مهوا

زبان اصلی کتاب: فارسی

تعداد صفحات (پارت)‌: خدا میدونه

خلاصه کتاب: گردنبندی نفرین شده که حال بعد از چهل سال سهم کسانی شده که از ماجرای خلق شدن آن خبر ندارند!
گذشته‌ای که همانند یک طوفان به جان زندگی آن‌ها می‌افتد، در حالی که هیچ‌کدام از آن‌ها، در به وجود آمدن آن نقشی نداشتند!
عشق...خون...جدایی و شاید وصال، همسان یک ریسمان، خودشان را به دست و پای افراد حاضر در میدان می‌بندند، به گونه‌ای که هیچ راه گریزی برای رهایی از سرنوشت نوشته شده برایشان، مقدر نخواهد بود!


مقدمه کتاب: تو مرا آن‌قدر آزردی
که خودم کوچ کنم از شهرت...
بکنم دل ز دل چون سنگت، تو خیالت راحت....
می‌روم از قلبت،
می‌شوم دورترین خاطره در شب‌هایت
تو به من می‌خندی
و به خود می‌گویی، باز می آید و می‌سوزد از این عشق ولی...
برنمی‌گردم ،نه!
می‌روم آن‌جایی ک دلی بهر دلی تب دارد،
عشق زیباست و حرمت دارد.
تو بمان!
دلت ارزانی هرکس که دلش مثل دلت سرد بی روح شده است !
نیش و خنجر شده است!
تو بمان در شهرت...


در صورت بیان ایرادات توسط ناظر، آیا خودتان آنها را ویرایش می‌کنید یا به ناظر واگذار می‌کنید؟ خودم ویرایش می‌کنم.

مورخ ثبت درخواست: Jul 1, 2025
 

YAS

[ بنیانگذار دوم سایت + مدیریت تالار نظارت ]
عضو کادر مدیریت
تاریخ ثبت‌نام
2024-09-04
نوشته‌ها
1,485
سکه
36,686
نام‌کاربری: Maedeh

نام و نام خانوادگی: مهوا

نوع کتاب: رمان

عنوان کتاب: دبران

ژانر کتاب: معمایی، تراژدی، عاشقانه

نویسنده کتاب: مهوا

زبان اصلی کتاب: فارسی

تعداد صفحات (پارت)‌: خدا میدونه

خلاصه کتاب: گردنبندی نفرین شده که حال بعد از چهل سال سهم کسانی شده که از ماجرای خلق شدن آن خبر ندارند!
گذشته‌ای که همانند یک طوفان به جان زندگی آن‌ها می‌افتد، در حالی که هیچ‌کدام از آن‌ها، در به وجود آمدن آن نقشی نداشتند!
عشق...خون...جدایی و شاید وصال، همسان یک ریسمان، خودشان را به دست و پای افراد حاضر در میدان می‌بندند، به گونه‌ای که هیچ راه گریزی برای رهایی از سرنوشت نوشته شده برایشان، مقدر نخواهد بود!


مقدمه کتاب: تو مرا آن‌قدر آزردی
که خودم کوچ کنم از شهرت...
بکنم دل ز دل چون سنگت، تو خیالت راحت....
می‌روم از قلبت،
می‌شوم دورترین خاطره در شب‌هایت
تو به من می‌خندی
و به خود می‌گویی، باز می آید و می‌سوزد از این عشق ولی...
برنمی‌گردم ،نه!
می‌روم آن‌جایی ک دلی بهر دلی تب دارد،
عشق زیباست و حرمت دارد.
تو بمان!
دلت ارزانی هرکس که دلش مثل دلت سرد بی روح شده است !
نیش و خنجر شده است!
تو بمان در شهرت...


در صورت بیان ایرادات توسط ناظر، آیا خودتان آنها را ویرایش می‌کنید یا به ناظر واگذار می‌کنید؟ خودم ویرایش می‌کنم.

مورخ ثبت درخواست: Jul 1, 2025
سلام و درود.
با درخواست نظارت شما موافقت شد.✅
ناظر شما: @ریحانه زنگنه
لطفا منتظر گفت‌و‌گویی از جانب ناظر خود بمانید و تاپیک اثر خود را تا زمان تایید توسط ناظر ایجاد نکنید.
موفق و موید باشید.🤝🤍
 

TWCA

[مدیر ادبیات + آشپزی]
عضو کادر مدیریت
صـدا پیـشه
تاریخ ثبت‌نام
2023-08-12
نوشته‌ها
827
سکه
3,709
نام‌کاربری: SULLIVAN

نام و نام خانوادگی: توکا

نوع کتاب: دلنوشته

عنوان کتاب: سلیله‌های ایرانم

ژانر کتاب: درام، اجتماعی

نویسنده کتاب: توکا راد

زبان اصلی کتاب: پارسی

تعداد صفحات (پارت)‌: نامشخص

خلاصه کتاب: برای اولین بار فریاد کشید
برای دل کوچک شکسته‌اش
برای چشم‌های پر از اشکش
برای لبخند زورکی‌اش
برای همه‌ی آن چیز‌هایی که ندارد
و در آخر برای لبخندش!


مقدمه کتاب: صدایش را خفه کرد که مبادا فحل دیگری
دیگری آن را بشنود.
لبخندش را دار زد که مبادا بشری او را قضاوت کند.
در آخر غمگین شد، گریست، پیر شد، موهایش سفید شد
گفتند: هیچ نیست شاید عاشق کس دیگریست!


در صورت بیان ایرادات توسط ناظر، آیا خودتان آنها را ویرایش می‌کنید یا به ناظر واگذار می‌کنید؟ خودم ویرایش می‌کنم.

مورخ ثبت درخواست: Jul 16, 2025
 

YAS

[ بنیانگذار دوم سایت + مدیریت تالار نظارت ]
عضو کادر مدیریت
تاریخ ثبت‌نام
2024-09-04
نوشته‌ها
1,485
سکه
36,686
نام‌کاربری: SULLIVAN

نام و نام خانوادگی: توکا

نوع کتاب: دلنوشته

عنوان کتاب: سلیله‌های ایرانم

ژانر کتاب: درام، اجتماعی

نویسنده کتاب: توکا راد

زبان اصلی کتاب: پارسی

تعداد صفحات (پارت)‌: نامشخص

خلاصه کتاب: برای اولین بار فریاد کشید
برای دل کوچک شکسته‌اش
برای چشم‌های پر از اشکش
برای لبخند زورکی‌اش
برای همه‌ی آن چیز‌هایی که ندارد
و در آخر برای لبخندش!


مقدمه کتاب: صدایش را خفه کرد که مبادا فحل دیگری
دیگری آن را بشنود.
لبخندش را دار زد که مبادا بشری او را قضاوت کند.
در آخر غمگین شد، گریست، پیر شد، موهایش سفید شد
گفتند: هیچ نیست شاید عاشق کس دیگریست!


در صورت بیان ایرادات توسط ناظر، آیا خودتان آنها را ویرایش می‌کنید یا به ناظر واگذار می‌کنید؟ خودم ویرایش می‌کنم.

مورخ ثبت درخواست: Jul 16, 2025
سلام و درود.
با درخواست نظارت شما موافقت شد.✅
ناظر شما: @ریحانه زنگنه
لطفا منتظر گفت‌و‌گویی از جانب ناظر خود بمانید و تاپیک اثر خود را تا زمان تایید توسط ناظر ایجاد نکنید.
موفق و موید باشید.🤝🤍
 

بازدید کنندگان موضوع (تعداد: 7) مشاهده جزئیات

بالا