• ✵ انجمن رمانِ بوکـــیــنــو✵

    بزرگترین انجمن فرهنگی و کتابخانه‌ی مجازی ایران!

    🛍️ ورود به فروشگاه بوکینو

  • دوستان و همراهان و مهمانان گرامی، اگر در رابطه با ثبت‌نام یا اکانت خود در انجمن با هرگونه مشکل یا سوالی مواجه شدید، لطفاً بدون نگرانی به آیدی زیر مراجعه فرمایید تا در اسرع وقت رسیدگی شود:

    ✵ @KibiBayat1 (روبیکا، ایتا) ✵

    ✵ @yasnanhtt (تلگرام) ✵

    تیم پشتیبانی بوکینو آماده‌ی پاسخگویی و حل مشکلات شماست.🙏

YAS

[ بنیانگذار دوم سایت + مدیریت تالار نظارت ]
عضو کادر مدیریت
تاریخ ثبت‌نام
2024-09-04
نوشته‌ها
1,485
سکه
36,686
نام‌کاربری: ARNICA

نام و نام خانوادگی: زری

نوع کتاب: رمان

عنوان کتاب: نبرد کریستین بایتگ‌ها

ژانر کتاب: تخیلی، فانتزی، عاشقانه

نویسنده کتاب: زری

زبان اصلی کتاب: فارسی

تعداد صفحات (پارت)‌: نامشخص

خلاصه کتاب: زخم‌ها همانند خوره، در انزوای روح و تنش، اندک‌اندک او را می‌خورد تا در تنهاترین جای غریب تمام شود. این دردها را نمی‌توان همانند خنجر اظهار کرد؛ اما می‌تواند در زندگی، آنی از خطر باشد. آن خطر که در سر پرورانده می‌شود. به وسیله‌ی کسانی است که به او از رگ گر*دن هم نزدیک‌تراند. سعی می‌کنند با خنجر، او را در برزخی از ج*ن*س باروت بیندازند. اما تلاش‌های پی‌درپی کریستین بایتگ‌ها هم چندان بی‌تاثیر نیست. آن‌ها از جان مایه می‌گذارند تا مردم آسایش و قرار داشته باشند. از جانشان در برابر دشمنان کشورشان، محافظت می‌کنند.

مقدمه کتاب: افسانه‌ها به دست خودمان نوشته می‌شوند
زمانی که همه چیز در قعر فراموشی بود آن‌گاه افسانه‌ها به وجود آمدند تا زندگی ما تنها رنگِ سیاهی نداشته باشد، این زندگی به رنگ‌های دیگر هم وابسته است. افسانه‌ها آمدند تا با رنگ‌‌های دیگر کامل و آمیخته شوند. افسانه یعنی همان نبرد کریستین بایتگ‌ها که تصویری از جنجگوترین و عاشقان ماه و تاریخ کهن را برای ما زنده کنند و به تصویر بکشند.


در صورت بیان ایرادات توسط ناظر، آیا خودتان آنها را ویرایش می‌کنید یا به ناظر واگذار می‌کنید؟ خودم ویرایش می‌کنم.

مورخ ثبت درخواست: 2025-12-16
سلام و درود.
با درخواست نظارت شما موافقت شد.
ناظر شما: @Elaheh_A
لطفا منتظر گفت‌و‌گویی از جانب ناظر خود بمانید.
موفق و موید باشید.🤝🤍
 
  • لـایک
واکنش‌ها[ی پسندها]: mahban

.......

کاربر بوکینو
تاریخ ثبت‌نام
2024-12-09
نوشته‌ها
403
سکه
2,328
نام‌کاربری: Atrisa1235

نام و نام خانوادگی: آتریساپردیس نگار

نوع کتاب: رمان

عنوان کتاب: محله‌ی زودپزی‌ها

ژانر کتاب: طنز،اجتماعی

نویسنده کتاب: آتریساپردیس نگار

زبان اصلی کتاب: فارسی

تعداد صفحات (پارت)‌: نامشخص

خلاصه کتاب: در محله‌ی زودپزی‌ها زندگی به سبک خاصی می‌گذرد؛ جایی که همه به ظاهر شاد و بی‌خیال‌اند، اما در دلشان مثل زودپز درحال جوشیدنند! هر روز، سوت‌های بی‌خیالی می‌کشند و در عین حال، از درون به مشکلات و چالش‌های زندگی خود می‌سوزند.

مقدمه کتاب: به نام خداوند جان آفرین وخرد
کزاوکَس ندارم باوفای بی منت

مقدمه:
«محله‌ی زودپزی‌ها» داستانی است درباره‌ی زندگی، عشق، تنش‌ها و خنده‌ها؛ داستانی که در آن، هر شخصیت نماینده‌ای از جامعه‌ای است که در تلاش برای یافتن تعادل میان شادی‌های ظاهری و دردهای درونی خود است. بیایید با هم به این محله سفر کنیم و با ساکنان آن آشنا شویم؛ جایی که زندگی، هر روز داستانی جدید برای گفتن دارد.


در صورت بیان ایرادات توسط ناظر، آیا خودتان آنها را ویرایش می‌کنید یا به ناظر واگذار می‌کنید؟ به ناظر واگذار می‌کنم.

مورخ ثبت درخواست: 2025-02-07
 

YAS

[ بنیانگذار دوم سایت + مدیریت تالار نظارت ]
عضو کادر مدیریت
تاریخ ثبت‌نام
2024-09-04
نوشته‌ها
1,485
سکه
36,686
نام‌کاربری: Atrisa1235

نام و نام خانوادگی: آتریساپردیس نگار

نوع کتاب: رمان

عنوان کتاب: محله‌ی زودپزی‌ها

ژانر کتاب: طنز،اجتماعی

نویسنده کتاب: آتریساپردیس نگار

زبان اصلی کتاب: فارسی

تعداد صفحات (پارت)‌: نامشخص

خلاصه کتاب: در محله‌ی زودپزی‌ها زندگی به سبک خاصی می‌گذرد؛ جایی که همه به ظاهر شاد و بی‌خیال‌اند، اما در دلشان مثل زودپز درحال جوشیدنند! هر روز، سوت‌های بی‌خیالی می‌کشند و در عین حال، از درون به مشکلات و چالش‌های زندگی خود می‌سوزند.

مقدمه کتاب: به نام خداوند جان آفرین وخرد
کزاوکَس ندارم باوفای بی منت

مقدمه:
«محله‌ی زودپزی‌ها» داستانی است درباره‌ی زندگی، عشق، تنش‌ها و خنده‌ها؛ داستانی که در آن، هر شخصیت نماینده‌ای از جامعه‌ای است که در تلاش برای یافتن تعادل میان شادی‌های ظاهری و دردهای درونی خود است. بیایید با هم به این محله سفر کنیم و با ساکنان آن آشنا شویم؛ جایی که زندگی، هر روز داستانی جدید برای گفتن دارد.


در صورت بیان ایرادات توسط ناظر، آیا خودتان آنها را ویرایش می‌کنید یا به ناظر واگذار می‌کنید؟ به ناظر واگذار می‌کنم.

مورخ ثبت درخواست: 2025-02-07
سلام و درود.
با درخواست نظارت شما موافقت شد.✅
ناظر شما: @Narin ✿
لطفا منتظر گفت‌وگویی از جانب ناظر خود بمانید.
موفق و موید باشید.🤍🤝
 
  • لـایک
واکنش‌ها[ی پسندها]: mahban

سون آی

🖤⃟ ɪᴍ sᴛɪʟʟ ɪɴᴛᴏ ʏᴏᴜ
تاریخ ثبت‌نام
2023-08-01
نوشته‌ها
1,850
سکه
9,077
نام‌کاربری: سون آی

نام و نام خانوادگی: زیبا

نوع کتاب: داستان کوتاه

عنوان کتاب: گرگ‌ها در کمین

ژانر کتاب: طنز، اجتماعی

نویسنده کتاب: زیبا

زبان اصلی کتاب: فارسی

تعداد صفحات (پارت)‌: نامعلوم

خلاصه کتاب: خلاصه‌ای فعلآ نداره شاید بعداً گذاشتم
فقط یک چیزی دوستان این اتفاق ریشه‌ در واقعیت دارد و اسامی که تگ می‌شن به بنده‌ی ارادتمندن.


مقدمه کتاب: می‌ذارم... بهش فکر نکردم خب

در صورت بیان ایرادات توسط ناظر، آیا خودتان آنها را ویرایش می‌کنید یا به ناظر واگذار می‌کنید؟ خودم ویرایش می‌کنم.

مورخ ثبت درخواست: 2025-03-10
 

YAS

[ بنیانگذار دوم سایت + مدیریت تالار نظارت ]
عضو کادر مدیریت
تاریخ ثبت‌نام
2024-09-04
نوشته‌ها
1,485
سکه
36,686
نام‌کاربری: سون آی

نام و نام خانوادگی: زیبا

نوع کتاب: داستان کوتاه

عنوان کتاب: گرگ‌ها در کمین

ژانر کتاب: طنز، اجتماعی

نویسنده کتاب: زیبا

زبان اصلی کتاب: فارسی

تعداد صفحات (پارت)‌: نامعلوم

خلاصه کتاب: خلاصه‌ای فعلآ نداره شاید بعداً گذاشتم
فقط یک چیزی دوستان این اتفاق ریشه‌ در واقعیت دارد و اسامی که تگ می‌شن به بنده‌ی ارادتمندن.


مقدمه کتاب: می‌ذارم... بهش فکر نکردم خب

در صورت بیان ایرادات توسط ناظر، آیا خودتان آنها را ویرایش می‌کنید یا به ناظر واگذار می‌کنید؟ خودم ویرایش می‌کنم.

مورخ ثبت درخواست: 2025-03-10
سلام و درود.
با درخواست نظارت داستان کوتاه شما موافقت شد.✅
ناظر شما: @Elaheh_A
لطفا منتظر گفت‌و‌گویی از جانب ناظر خود بمانید و تاپیک اثر خود را ایجاد نکنید.
موفق و موید باشید.🤍🤝
 

رها آداباقری

کاربر بوکینو
تاریخ ثبت‌نام
2024-12-06
نوشته‌ها
279
سکه
1,380
نام‌کاربری: نیهان

نام و نام خانوادگی: رها آداباقری

نوع کتاب: رمان

عنوان کتاب: دیلان

ژانر کتاب: اجتماعی، عاشقانه

نویسنده کتاب: رها آداباقری

زبان اصلی کتاب: فارسی

تعداد صفحات (پارت)‌: نامشخص

خلاصه کتاب: می‌گویند برای پروانه شدن، گذشتن از تنگنای پیله‌های در هم تنیده شده‌‌ی زندگی لازم است.
تمام عشق، روزی نیم‌نگاهی بود که بلوار تاریک رسیدن به او را ریسه می‌بست. این روزها که آسمان دیلان پُر از ستاره‌های خاموش است؛ عشق برای بال‌هایی آمیخته با گناه، نیم‌نگاهی است که خسوف را کنایه می‌زند و باد با کینه‌ای از نمی‌دانم‌ها و رفتن‌ها، طاق‌های پنجره را به هم می‌کوبد؛ آری تمام عشق روزی نیم‌نگاهی بود که تمام هستی دخترانه‌ای را نشانه رفته بود!
ابرها را باید گفت نبارند، گویا باران بی‌مهابای چشمانش هم مجابش نمی‌کنند. به راستی که او از خشکسالی قرن‌ها و عاطفه‌ها آمده است!


مقدمه کتاب: آغوشت، وسعت کوچک شدهٔ جهان و دیلان من است و لبانت جنون محض، نگاهت عطش جان است و صدایت آرامشم و تمام من در انحنای گوشهٔ لبت، یا بهتر بگویم، در چال چانه‌ات خلاصه می‌شود.

در صورت بیان ایرادات توسط ناظر، آیا خودتان آنها را ویرایش می‌کنید یا به ناظر واگذار می‌کنید؟ خودم ویرایش می‌کنم.

مورخ ثبت درخواست: 2025-03-16
 

YAS

[ بنیانگذار دوم سایت + مدیریت تالار نظارت ]
عضو کادر مدیریت
تاریخ ثبت‌نام
2024-09-04
نوشته‌ها
1,485
سکه
36,686
نام‌کاربری: نیهان

نام و نام خانوادگی: رها آداباقری

نوع کتاب: رمان

عنوان کتاب: دیلان

ژانر کتاب: اجتماعی، عاشقانه

نویسنده کتاب: رها آداباقری

زبان اصلی کتاب: فارسی

تعداد صفحات (پارت)‌: نامشخص

خلاصه کتاب: می‌گویند برای پروانه شدن، گذشتن از تنگنای پیله‌های در هم تنیده شده‌‌ی زندگی لازم است.
تمام عشق، روزی نیم‌نگاهی بود که بلوار تاریک رسیدن به او را ریسه می‌بست. این روزها که آسمان دیلان پُر از ستاره‌های خاموش است؛ عشق برای بال‌هایی آمیخته با گناه، نیم‌نگاهی است که خسوف را کنایه می‌زند و باد با کینه‌ای از نمی‌دانم‌ها و رفتن‌ها، طاق‌های پنجره را به هم می‌کوبد؛ آری تمام عشق روزی نیم‌نگاهی بود که تمام هستی دخترانه‌ای را نشانه رفته بود!
ابرها را باید گفت نبارند، گویا باران بی‌مهابای چشمانش هم مجابش نمی‌کنند. به راستی که او از خشکسالی قرن‌ها و عاطفه‌ها آمده است!


مقدمه کتاب: آغوشت، وسعت کوچک شدهٔ جهان و دیلان من است و لبانت جنون محض، نگاهت عطش جان است و صدایت آرامشم و تمام من در انحنای گوشهٔ لبت، یا بهتر بگویم، در چال چانه‌ات خلاصه می‌شود.

در صورت بیان ایرادات توسط ناظر، آیا خودتان آنها را ویرایش می‌کنید یا به ناظر واگذار می‌کنید؟ خودم ویرایش می‌کنم.

مورخ ثبت درخواست: 2025-03-16
سلام و درود.
با درخواست نظارت داستان کوتاه شما موافقت شد.✅
ناظر شما: @Narin ✿
لطفا منتظر گفت‌و‌گویی از جانب ناظر خود بمانید و تاپیک اثر خود را ایجاد نکنید.
موفق و موید باشید.🤍🤝
 

Saghar ✿

کاربر بوکینو
تاریخ ثبت‌نام
2025-02-25
نوشته‌ها
655
سکه
3,453
نام‌کاربری: Saghar ✿

نام و نام خانوادگی: ساغر

نوع کتاب: دلنوشته

عنوان کتاب: شمع آجین

ژانر کتاب: عاشقانه، تراژدی

نویسنده کتاب: ساغر

زبان اصلی کتاب: فارسی

تعداد صفحات (پارت)‌: نامشخص

خلاصه کتاب: -

مقدمه کتاب: من نمی‌گویم که شمع آجین حق من نبود
من نمی‌گویم ملائک بال در بالم شنا کردند
من نمی‌گویم که قطره‌های شمع خونی نبود
من نمی‌گویم که باز سرما نبود، درد نبود، غم نبود
من نمی‌گویم که بارانی نبود، ابری نبود، ماهی نبود
من می‌گویم
من بودم و چرخش حیات و سوزش سوختن و قطره‌های خون
در اتاقی که به‌جز بلعیدنم کاری نداشت


در صورت بیان ایرادات توسط ناظر، آیا خودتان آنها را ویرایش می‌کنید یا به ناظر واگذار می‌کنید؟ خودم ویرایش می‌کنم.

مورخ ثبت درخواست: 2025-03-17
 
  • قلب
واکنش‌ها[ی پسندها]: Tavan

YAS

[ بنیانگذار دوم سایت + مدیریت تالار نظارت ]
عضو کادر مدیریت
تاریخ ثبت‌نام
2024-09-04
نوشته‌ها
1,485
سکه
36,686
نام‌کاربری: Saghar ✿

نام و نام خانوادگی: ساغر

نوع کتاب: دلنوشته

عنوان کتاب: شمع آجین

ژانر کتاب: عاشقانه، تراژدی

نویسنده کتاب: ساغر

زبان اصلی کتاب: فارسی

تعداد صفحات (پارت)‌: نامشخص

خلاصه کتاب: -

مقدمه کتاب: من نمی‌گویم که شمع آجین حق من نبود
من نمی‌گویم ملائک بال در بالم شنا کردند
من نمی‌گویم که قطره‌های شمع خونی نبود
من نمی‌گویم که باز سرما نبود، درد نبود، غم نبود
من نمی‌گویم که بارانی نبود، ابری نبود، ماهی نبود
من می‌گویم
من بودم و چرخش حیات و سوزش سوختن و قطره‌های خون
در اتاقی که به‌جز بلعیدنم کاری نداشت


در صورت بیان ایرادات توسط ناظر، آیا خودتان آنها را ویرایش می‌کنید یا به ناظر واگذار می‌کنید؟ خودم ویرایش می‌کنم.

مورخ ثبت درخواست: 2025-03-17
سلام و درود.
با درخواست نظارت دلنوشته شما موافقت شد.✅
ناظر شما: @Narin ✿
لطفا منتظر گفت‌و‌گویی از جانب ناظر خود بمانید و تاپیک اثر خود را ایجاد نکنید.
موفق و موید باشید.🤍🤝
 

BITA

[نویسنده برتر مرداد ماه]
تاریخ ثبت‌نام
2024-12-25
نوشته‌ها
51
سکه
351
نام‌کاربری: BITA


نام و نام خانوادگی: محدثه رستگار.

نوع کتاب: شعر.

عنوان کتاب: در آسمان این دیار ویرانگی می‌رقصد.

ژانر کتاب: تراژدی. اجتماعی. عاشقانه.

خلاصه کتاب:
نبین این ویرانگی شهر دل مرا
که روزگاری مثال یک افسانه بود

نترس از خاموشی این دیار
که روزی سرشار از ترانه بود

سال‌هاست که عزادارم من
برای قلبی که زمانی لیلی دلداده بود

ننگر به مخروبه‌ی دل بی‌نوایم
که زمانی قصر یک شهزاده بود

رفتنش را فقط نگاه کردم
التماسی که بدون واژه بود

سرزمین دل ز کبریت آشنایان
همیشه اسیر در حصار شعله بود

زمانی به مسیر منطق و خرد رسیدم
که بر عمق احساسم رد هزار گلوله بود




در صورت بیان ایرادات توسط ناظر، آیا خودتان آنها را ویرایش می‌کنید یا به ناظر واگذار می‌کنید؟ خودم ویرایش می‌کنم.

مورخ ثبت درخواست: 2025-3-18
 

بازدید کنندگان موضوع (تعداد: 7) مشاهده جزئیات

بالا