• ✵ انجمن رمانِ بوکـــیــنــو✵

    بزرگترین انجمن فرهنگی و کتابخانه‌ی مجازی ایران!

    🛍️ ورود به فروشگاه بوکینو

  • دوستان و همراهان و مهمانان گرامی، اگر در رابطه با ثبت‌نام یا اکانت خود در انجمن با هرگونه مشکل یا سوالی مواجه شدید، لطفاً بدون نگرانی به آیدی زیر مراجعه فرمایید تا در اسرع وقت رسیدگی شود:

    ✵ @KibiBayat1 (روبیکا، ایتا) ✵

    ✵ @yasnanhtt (تلگرام) ✵

    تیم پشتیبانی بوکینو آماده‌ی پاسخگویی و حل مشکلات شماست.🙏

دنباله دار | توییتــــ طــوری |

.......

کاربر بوکینو
تاریخ ثبت‌نام
2024-12-09
نوشته‌ها
403
سکه
2,328
:joy::joy::joy:یادش بخیر یه بار یکی دنبال مغازمون می گشت یکی از وسایل مغازع قرض کرده بود خونمون نزدیگ مغازه تو کوچکس بعدگوشی بابام خونه بودخودش نبود زنگ زد من برداشتم گفت گذاشتم دمه مغازه گفتم غلط کردی بیا دمه درتحویل بدع گفت خودت بیا گفتم خحالت نمی کشی دخترمردم می گی بیاد بیرون اومد دروزد گذاشت گاراژ باید می دیدین چه جوربعده دیدنم می دوید دریادش رفت ببنده داشتم خشمگین می شدم برگشت بست دررفت:ROFLMAO::ROFLMAO::ROFLMAO:IMG_20250303_142330_603.jpg
 

بازدید کنندگان موضوع (تعداد: 0) مشاهده جزئیات

بالا