• ✵ انجمن رمانِ بوکـــیــنــو✵

    بزرگترین انجمن فرهنگی و کتابخانه‌ی مجازی ایران!

  • SABA
    SABA به موضوع اشعار آنا آخماتووا | تالار شعر پاسخ داده‌است.
    نه خنده‌ ای کردم نه شعری سرودم تمامی روز را خاموش ماندم آن همه را با تو خواسته بودم از همان آغاز از آن جدل‌ های رهاسرانه سرشار از هذیان‌...
  • SABA
    SABA به موضوع اشعار آنا آخماتووا | تالار شعر پاسخ داده‌است.
    چه کرده ام با تو، نمی دانم مرا بکش اگر می خواهی اما ستیزه جویی نکن
  • SABA
    SABA به موضوع اشعار آنا آخماتووا | تالار شعر پاسخ داده‌است.
    همه روزه، هر بامداد چشم ها هنوز اسیر خواب با خود هنوز سخن می گویم به صدای بلند و او چون خون در رگ هایم چون هرم نفس در سینه ام چون عشقی...
  • SABA
    SABA به موضوع اشعار آنا آخماتووا | تالار شعر پاسخ داده‌است.
    قلب تو دیگر ترانه قلب مرا در شادی و اندوه نخواهد شنید آن گونه که می شنید دیگر پایان راه است ترانه من در دوردست ها در دل شب سفر می کند...
  • SABA
    SABA به موضوع اشعار آنا آخماتووا | تالار شعر پاسخ داده‌است.
    من چون عاشقی چنگ به دست نیامدم تا در دل مردم رخنه کنم شعر من صدای پای یک جزامی است به شنیدن صدای آن ناله خواهی‌کرد و نفرین هرگز نه شهرتی...
  • SABA
    SABA به موضوع اشعار آنا آخماتووا | تالار شعر پاسخ داده‌است.
    و اینک پاییز رسید پررنگ و میوه چه دیر پا بود انتظار من پانزده بهار سراسر شادکامی زمین را در آغوش کشیدم و هرگز از آن جدا نشدم تا پاییز...
  • SABA
    SABA به موضوع اشعار آنا آخماتووا | تالار شعر پاسخ داده‌است.
    آن ها مى گويند بيش از اين نمى توان نزديک بود بيش از اين نمى توان عشق ورزيد و من مثل سايه كه بخواهد از تن جدا شود مثل تن كه بخواهد از جان...
  • SABA
    SABA به موضوع اشعار آنا آخماتووا | تالار شعر پاسخ داده‌است.
    بیا و سراغی از من بگیر می‌ دانم باید جائی در این نزدیکی‌ ها باشی بیا که تنهای تنهایم در حسرت صدای بال کبوتر پیام جائی می‌ روم که دیگر به...
  • SABA
    SABA به موضوع اشعار آنا آخماتووا | تالار شعر پاسخ داده‌است.
    اگر تو موسیقی بودی بی وقفه به تو گوش می‌ سپردم و اندوهم به شادی بدل می‌ شد
  • SABA
    SABA به موضوع اشعار آنا آخماتووا | تالار شعر پاسخ داده‌است.
    تو همواره اسرار آمیزی و غافلگیر کننده و با هر روزی که می‌ گذرد مرا بیشتر اسیر می‌ کنی اما ای دوست جدی من احساس من به تو نبرد آتش و آهن...
  • SABA
    SABA به موضوع اشعار آنا آخماتووا | تالار شعر پاسخ داده‌است.
    طلا رنگ می بازد مرمر خاک می شود فولاد زنگ می زند نابودی با همه چیزی است در این جهان تنها اندوه است که پایدار است
  • SABA
    SABA به موضوع اشعار آنا آخماتووا | تالار شعر پاسخ داده‌است.
    اکنون بالش از هر دو روی داغ است شمع دیگری می‌ میرد، کلاغ‌ ها فریاد می‌ کشند آنجا بی‌ سرانجام همه شب هیچ نخوابیدم خیلی دیر است به خواب...
  • SABA
    SABA به موضوع اشعار آنا آخماتووا | تالار شعر پاسخ داده‌است.
    و گویی چشمانش شعله‌ های آتش بودند که تا صبحگاه با من پرواز می‌ کردند و من در نیافتم این چشمان عجیب‌ رنگ چه‌ اند؟
  • SABA
    SABA به موضوع اشعار آنا آخماتووا | تالار شعر پاسخ داده‌است.
    جــدایــی از تــو هــدیــه ای اســت فــرامــوشــی تــو، نعمتــی امــا عــزیــز مــن آیــا زنــی دیگــر صلیبــی را کــه مــن بــر زمیــن...
  • SABA
    SABA به موضوع اشعار آنا آخماتووا | تالار شعر پاسخ داده‌است.
    عشق رازناک تو فریادی از درد در گلو می‌ نهد رنگ از رخسارم می‌ برد و تاب از زانوانم دیگر ترانه‌ ای برایم نخوان بیش از این مرا فریب نده...
بالا