What's new

بزرگترین مرجع تایپِ کتاب | بوکینو | بهترین انجمن فرهنگی و هنری

انجمن فرهنگی بوکینو، مکانی‌ برای انتشار و تایپ آثارِ شما عزیزان بوده و طبقِ قوانین جمهوری اسلامی ایران اداره می‌شود. هدف ما همواره ایجاد یک محیط گرم و صمیمانه است. برای دسترسی به امکانات انجمن و تعامل در آن، همین حالا ثبت نام کنید.

سوالات متداول

آموزش کار با انجمن را از این لینک مطالعه کنید.

ایجاد موضوع

برای شروع موضوعی در تالار مورد نظر خود بفرستید.

کسب مقام

به خانواده‌ی بزرگ بوکینو بپیوندید!
  • ✵ انجمن رمانِ بوکـــیــنــو✵

    بزرگترین انجمن فرهنگی و کتابخانه‌ی مجازی ایران!

  • تصاویر لینک‌دار
  • تصاویر لینک‌دار
  • تصاویر لینک‌دار

اپیزود کوره‌ی تب | لیلا مرادی

Leila.Moradi

کاربر بوکینو
LV
0
 
Joined
Apr 16, 2025
Messages
377
Reaction score
2,310
Time online
3d 7h 45m
Points
88
Age
24
سکه
1,876
  • #1
عنوان: کوره‌ی تب
ژانر: درام و تراژدی
نویسنده: لیلا مرادی
نوع اثر: اپیزود
مقدمه:
درون کوره‌ی قلب، حزن و ظلمت شعله می‌‌بافد. انبان روح زخمی‌ از هجوم غمگساری می‌خواهد بدرد و مجمری سوزان به پا کند، مجمری که بر صفحه‌ی چرکین روزگار بتابد و تصویر پژمرده‌‌ی شرحه‌شرحه شده را انعکاس دهد.
 
نام موضوع : کوره‌ی تب | لیلا مرادی | دسته : ایپزود

Leila.Moradi

کاربر بوکینو
LV
0
 
Joined
Apr 16, 2025
Messages
377
Reaction score
2,310
Time online
3d 7h 45m
Points
88
Age
24
سکه
1,876
  • #2
در پی سرگشتگی‌های عمرم، خاطره‌های کهنه‌ و مبهم را به یاد می‌آورم تا شاید انتظار خسته شود. ریشه خشکیده‌ام، تاب شلاق‌های سرد و محکم غریبه را ندارد. مردم را می‌نگرم که با سر و صورتی خیس، خنده‌هایشان به عرشه‌ی آسمان می‌رسد و عجیب است که تن غارت‌زده‌ام، خیس از قطره‌های خون می‌شود‌! پرده‌های این لهیب سوزان، از آن روزی بر سرنوشتم چیره شد که در برهوت دورم، وعده‌ی باران دادی و رفتی.
 

Leila.Moradi

کاربر بوکینو
LV
0
 
Joined
Apr 16, 2025
Messages
377
Reaction score
2,310
Time online
3d 7h 45m
Points
88
Age
24
سکه
1,876
  • #3
تاب ترک این قبیله را ندارم. زنگوله‌ی پای تابوتی شدم که عاقبت، خوشه‌های گور آتش قلبش را می‌شکافند. ای معبود فراموش‌کار من، به راستی ریشه این غوغا چه آفتی به پیکره‌اش افتاد که یک‌شبه شور دخترانه‌ام به ورطه‌‌ی خاموشی رسید؟ مشعل این شب‌های زنگار در دستان توست که بیایی و ارمغان بهشت را باز بر گردنم بیاویزی؛ شاید این خاکستر زوال، بتواند دوباره شعله‌های دیرینش را پس بگیرد.
 

Leila.Moradi

کاربر بوکینو
LV
0
 
Joined
Apr 16, 2025
Messages
377
Reaction score
2,310
Time online
3d 7h 45m
Points
88
Age
24
سکه
1,876
  • #4
یادگاری‌ که برایم به جا گذاشتی، چیزی جز کبودی بر چهارگوشه‌ی قلبم جا نگذاشته است. چون چناری‌ پیر و تنها، از هجوم زخم‌های تبر بی‌رحم به نفس‌نفس افتاده‌ام که ریشه‌ام را حفظ کنم. یادت هست که گفته بودی بهار می‌آید؟ من آن‌قدر عجله کردم که تا پایم به زمستان رسید، خزان مرا در آغـ.ـوش گرفت.
 

Leila.Moradi

کاربر بوکینو
LV
0
 
Joined
Apr 16, 2025
Messages
377
Reaction score
2,310
Time online
3d 7h 45m
Points
88
Age
24
سکه
1,876
  • #5
نقطه‌های جوهری که از قلب پاره‌پاره شده‌ام ریخته می‌شود، حرف‌های زیادی برای گفتن دارد. ردپای خونینش، همه جا را برداشته. مبادا راه را گم کنی! اصلاً اگر بی‌وفایی کنی که بازتاب سیاهی در این اقلیم کهنه عاشقان به پا می‌شود. بیا، تا دیر نشده بیا و این جوهره مقدس را به کامم بفرست، نگذار میان این قوم رسوا شوم. آه که باد، قطره‌های سرخ را زیر برگ‌های مرده پنهان کرده و حقیقت تلخی که که در اطرافم انعکاس پیدا کرده، این است که هیچ‌وقت چشمانت به نوشته‌های آخر من نمی‌افتد.
 

Leila.Moradi

کاربر بوکینو
LV
0
 
Joined
Apr 16, 2025
Messages
377
Reaction score
2,310
Time online
3d 7h 45m
Points
88
Age
24
سکه
1,876
  • #6
او دور بود، شاید خیلی دور؛ مثلاً آن‌طرف خیابان. نمی‌دانم، به حتم ترافیک‌ اجازه‌ نمی‌داد به نزدم بیاید، همین ماشین‌های پر سر و صدا و رنگاوارنگی که باعث میشد سکوت حزن‌انگیزم را نشنود. دودهای زنگار بینمان فاصله انداخته است! در این جاده‌ی طویل و شلوغ چراغ‌ها فقط لباس قرمز بر تن دارند، می‌خواهند ما را از بی‌راهه‌های زندگی نجات دهند. می‌ایستم، درست میان خطرهایی که مرا در خود محاصره گرفته‌اند؛ بوق‌های هشدار گوشم را می‌لرزاند و من به پای عهدی که با او بسته بودم به هیچ یک از اخطارها توجه نمی‌کنم. می‌بینمش، در آن بارانی بلند مشکی، پیپ گوشه‌ی لبش می‌سوزد. دودشادوش رقیب از کنارم گذشت؛ دور شد، خیلی دور. رفت و هیچ‌وقت نفهمید عبور از چراغ قرمز، جریمه‌اش مرگ خاموش منِ از یاد رفته بود.
 

Leila.Moradi

کاربر بوکینو
LV
0
 
Joined
Apr 16, 2025
Messages
377
Reaction score
2,310
Time online
3d 7h 45m
Points
88
Age
24
سکه
1,876
  • #7
عقربه‌ تپش‌های کندی دارد، مثل نفس‌های الکن من که روزها را می‌شمارد. آیینه تصویر زنی با موهایی سپید و صورتی چروکیده را نشان می‌دهد. سال‌ها گذشته است! دیگر از آن شوق جوانی خبری نیست. فال‌ها نخوانده، پوسیده شده‌اند. آواز ترانه‌ی محبوبی که همیشه از گرامافون پخش میشد هم دیگر نمی‌آید؛ البته اینکه تازگی‌ها صداها را هم نمی‌شنوم در این امر بی‌تاثیر نیست. لُپ کلام، کوچه‌ها به خلوتی قدیم‌ها نیست، ساختمان‌ها قد کشیده‌اند‌. انگار هر چقدر که زمان می‌گذرد، محله یادش می‌رود که روزی جوانکی با کاپشن خلبانی و عینک ری‌بن، سوار بر موتور هوندا، پایین ایوان خانه‌ای آجری کشیک می‌داد تا معشوقه‌اش را ببیند.
 

Leila.Moradi

کاربر بوکینو
LV
0
 
Joined
Apr 16, 2025
Messages
377
Reaction score
2,310
Time online
3d 7h 45m
Points
88
Age
24
سکه
1,876
  • #8
خانه‌ام را گم کرده‌ام
همچون گنجشکک ترسان بالای درخت که از این‌سو به آن‌سو می‌پرد
سیل می‌بارد، سیاهی و وحشت بی‌رحمانه ما را زیر برگ‌های خزانش دفن می‌کند
شکارچی‌ها در کمینند
این شاخه‌های غریب و سرد، پرنده را از خود دور می‌کند
درست مثل دستان تو که پسم زدی
آه، آشیانه‌ی گرمم کجاست؟
می‌لرزیم، هر دو
باد و بوران تمام شده،
مثل همیشه، پرنده‌ای در آغـ.ـوش درخت آواز عشق می‌خواند، دختر و پسری بر روی تنه‌اش قلب حکاکی می‌کنند، نمی‌دانند فصل خزان که سر برسد، درخت به عهدش وفا نمی‌کند.
 

Leila.Moradi

کاربر بوکینو
LV
0
 
Joined
Apr 16, 2025
Messages
377
Reaction score
2,310
Time online
3d 7h 45m
Points
88
Age
24
سکه
1,876
  • #9
دیواره‌های پستو، از سنگینی واژه‌های نگفته ترک برداشته‌ است. به سیرترشی‌های هفت‌ساله درست بنگر، به ازگیل‌های جنگلی که برایم چیدی و هنوز هم آن‌ها را دارم و به سیب کال دیرینه که اکنون مثل عشق تو به من کپک زده‌اند. مورچه‌های تیره هم مزاجشان فرق کرده! جای برداشتن شیرینی، هر بار تکه‌ای از این زنِ تلخ و فراموش شده را به تاراج می‌برند. برنگرد؛ این سردخانه که پای آمدن ندارد.
 

Leila.Moradi

کاربر بوکینو
LV
0
 
Joined
Apr 16, 2025
Messages
377
Reaction score
2,310
Time online
3d 7h 45m
Points
88
Age
24
سکه
1,876
  • #10
شبیه به اسکلت شکستنی‌ای شده‌‌ام که نای سرپا ماندن ندارد؛ ولیکن باورت نمی‌گردد. اما خوب بنگر، به این چاله‌های تهی و فرو رفته که دیگر اشک حماقت درونش را پر نمی‌کند! یادم هست اولین بار گفتی عاشق چشمان سیاهم شدی! زبان حیله، فکر و خاطرت را در جایی از گوشه‌ی قلبم گشود، ندانستم باد ولگرد هوس، بادکنک خوشبختی‌ام را به این کوتاهی می‌ترکاند! اکنون این جمجمه‌ی مسکوتی که دیگر ل*ب به شکایت باز نمی‌کند، لبخند زدن را خوب یاد گرفته، هر چند یخ‌زده!
 

Who has read this thread (Total: 6) View details

shape1
shape2
shape3
shape4
shape5
shape6
Top Bottom