• ✵ انجمن رمانِ بوکـــیــنــو✵

    بزرگترین انجمن فرهنگی و کتابخانه‌ی مجازی ایران!

    🛍️ ورود به فروشگاه بوکینو

  • دوستان و همراهان و مهمانان گرامی، اگر در رابطه با ثبت‌نام یا اکانت خود در انجمن با هرگونه مشکل یا سوالی مواجه شدید، لطفاً بدون نگرانی به آیدی زیر مراجعه فرمایید تا در اسرع وقت رسیدگی شود:

    ✵ @KibiBayat1 (روبیکا، ایتا) ✵

    ✵ @yasnanhtt (تلگرام) ✵

    تیم پشتیبانی بوکینو آماده‌ی پاسخگویی و حل مشکلات شماست.🙏

YAS

[ بنیانگذار دوم سایت + مدیریت تالار نظارت ]
عضو کادر مدیریت
تاریخ ثبت‌نام
2024-09-04
نوشته‌ها
1,485
سکه
36,686
نام‌کاربری: *RaHa._

نام و نام خانوادگی: رها سلطانی

نوع کتاب: شعر

عنوان کتاب: سوگاتا

ژانر کتاب: تراژدی

نویسنده کتاب: رها سلطانی

زبان اصلی کتاب: فارسی

تعداد صفحات (پارت)‌: نامشخص

خلاصه کتاب: سوگاتا سفری است به عمق شب‌های بی‌صدا،
جایی که تنهایی چون مه سنگین می‌خزد
و سکوت، زبان بی‌کلام درد است.
این‌جا هر شعر، زمزمه‌ای از دل تاریکی‌ست،
از انتظار و شکستن،
از جستجو و تردید،
از اشکی که به نور بدل می‌شود.
«سوگاتا» نام راهی‌ست،
راهی که از سردی شب عبور می‌کند
و به روشنایی درون می‌رسد؛
به شکوفایی نوری که حتی در خاموشی می‌درخشد... .


مقدمه کتاب: ره‌سپار روشنایی

من،
کسی که سال‌ها درونش را
با صدای آهسته‌ی شب پُر کرده بود،
روزی یاد گرفت
که حتی سکوت،
اگر از درون بجوشد،
می‌تواند
چراغی باشد.
این مجموعه،
صدای عبور است!
از غم،
از بی‌کسی،
از شب‌های بی‌پنجره
تا لحظه‌ای که
نوری، بی‌صدا
در دل آدم شکوفه می‌زند.
سوگاتا،
نام من نیست
نام راهی‌ست
که از تنهایی تا روشنایی می‌گذرد... .

____________________________
سوگاتا: کسی که راه نیکو و روشن را پیموده،
کسی که از تاریکی جهل عبور کرده و به آگاهی و روشنایی رسیده است.
این کلمه یادآور سفر درونی و تحول روحی و نشانه‌ی گذر از تنهایی و سکوت به سوی نور و بیداری است.


در صورت بیان ایرادات توسط ناظر، آیا خودتان آنها را ویرایش می‌کنید یا به ناظر واگذار می‌کنید؟ خودم ویرایش می‌کنم.

مورخ ثبت درخواست: 2025-07-30
سلام و درود.
با درخواست نظارت شما موافقت شد.✅
ناظر شما: @Narin ✿
لطفا منتظر گفت‌و‌گویی از جانب ناظر خود بمانید و تاپیک اثر خود را تا زمان تایید توسط ناظر ایجاد نکنید.
موفق و موید باشید.🤝🤍
 

titi

Tiam
تاریخ ثبت‌نام
2025-07-29
نوشته‌ها
474
سکه
2,364
نام‌کاربری: titi

نام و نام خانوادگی: تیام رستا

نوع کتاب: رمان

عنوان کتاب: دختر صحرا

ژانر کتاب: عاشقانه

نویسنده کتاب: تیام رستا

زبان اصلی کتاب: فارسی

تعداد صفحات (پارت)‌: نامشخص

خلاصه کتاب: زندگی پر از رمز و راز است پر از اتفاقات غیر منتظره.
ای کاش سرنوشت کمی مهربان تر بود.
ای کاش هیچ‌گاه ما را به جرم عاشقی از هم جدا نمی‌کرد
ای کاش...


مقدمه کتاب: در این غروب سرد زمستانی، در تاریکی و روشنی هوا که مرز تا کی و روشنی بودنش در آسمان گم شده است.
من مثل تمام آدم‌های دنیا، چشم انتظار سرنوشتم زندگی‌ام هستم و شروع تازه‌ای را انتظار می‌کشم شروعی به مبنای سرنوشت.


در صورت بیان ایرادات توسط ناظر، آیا خودتان آنها را ویرایش می‌کنید یا به ناظر واگذار می‌کنید؟ خودم ویرایش می‌کنم.

مورخ ثبت درخواست: 2025-07-30
 
  • لـایک
واکنش‌ها[ی پسندها]: mahban

YAS

[ بنیانگذار دوم سایت + مدیریت تالار نظارت ]
عضو کادر مدیریت
تاریخ ثبت‌نام
2024-09-04
نوشته‌ها
1,485
سکه
36,686
نام‌کاربری: titi

نام و نام خانوادگی: تیام رستا

نوع کتاب: رمان

عنوان کتاب: دختر صحرا

ژانر کتاب: عاشقانه

نویسنده کتاب: تیام رستا

زبان اصلی کتاب: فارسی

تعداد صفحات (پارت)‌: نامشخص

خلاصه کتاب: زندگی پر از رمز و راز است پر از اتفاقات غیر منتظره.
ای کاش سرنوشت کمی مهربان تر بود.
ای کاش هیچ‌گاه ما را به جرم عاشقی از هم جدا نمی‌کرد
ای کاش...


مقدمه کتاب: در این غروب سرد زمستانی، در تاریکی و روشنی هوا که مرز تا کی و روشنی بودنش در آسمان گم شده است.
من مثل تمام آدم‌های دنیا، چشم انتظار سرنوشتم زندگی‌ام هستم و شروع تازه‌ای را انتظار می‌کشم شروعی به مبنای سرنوشت.


در صورت بیان ایرادات توسط ناظر، آیا خودتان آنها را ویرایش می‌کنید یا به ناظر واگذار می‌کنید؟ خودم ویرایش می‌کنم.

مورخ ثبت درخواست: 2025-07-30
سلام و درود.
با درخواست نظارت شما موافقت شد.✅
ناظر شما: @ریحانه زنگنه
لطفا منتظر گفت‌و‌گویی از جانب ناظر خود بمانید و تاپیک اثر خود را تا زمان تایید توسط ناظر ایجاد نکنید.
موفق و موید باشید.🤝🤍
 

*RaHa._

نتیجه‌ی اعتماد بی‌جای ما شدین شما!
اشتباه بزرگ انجمن
تاریخ ثبت‌نام
2025-07-18
نوشته‌ها
403
سکه
2,220
نام‌کاربری: *RaHa._

نام و نام خانوادگی: رها سلطانی

نوع کتاب: داستانک

عنوان کتاب: پاییز همان‌جاست، اما تو نیستی!

ژانر کتاب: عاشقانه، تراژدی

نویسنده کتاب: رها سلطانی

زبان اصلی کتاب: فارسی

تعداد صفحات (پارت)‌: نامشخص

خلاصه کتاب: در کوچه‌ای نم‌خورده از پاییز، زنی با گام‌هایی آهسته، رد خاطره‌ای را دنبال می‌کند که هنوز در سنگفرش خیابان نفس می‌کشد.
باران می‌بارد، برگ‌ها می‌ریزند، و او با هر قطره، اندکی از نبود «او» را می‌نوشد.
پاییز آمده، مثل همیشه؛ اما آن‌که باید، نیست
و همین نبودن، تمام بودن‌های زن را از معنا تهی کرده است.
دلتنگی، کوچه به کوچه، با او قدم می‌زند.
پاییز همان‌جاست... اما او، نه... .


مقدمه کتاب: ندارد

در صورت بیان ایرادات توسط ناظر، آیا خودتان آنها را ویرایش می‌کنید یا به ناظر واگذار می‌کنید؟ خودم ویرایش می‌کنم.

مورخ ثبت درخواست: 2025-07-30
 
  • لـایک
واکنش‌ها[ی پسندها]: mahban

YAS

[ بنیانگذار دوم سایت + مدیریت تالار نظارت ]
عضو کادر مدیریت
تاریخ ثبت‌نام
2024-09-04
نوشته‌ها
1,485
سکه
36,686
نام‌کاربری: *RaHa._

نام و نام خانوادگی: رها سلطانی

نوع کتاب: داستانک

عنوان کتاب: پاییز همان‌جاست، اما تو نیستی!

ژانر کتاب: عاشقانه، تراژدی

نویسنده کتاب: رها سلطانی

زبان اصلی کتاب: فارسی

تعداد صفحات (پارت)‌: نامشخص

خلاصه کتاب: در کوچه‌ای نم‌خورده از پاییز، زنی با گام‌هایی آهسته، رد خاطره‌ای را دنبال می‌کند که هنوز در سنگفرش خیابان نفس می‌کشد.
باران می‌بارد، برگ‌ها می‌ریزند، و او با هر قطره، اندکی از نبود «او» را می‌نوشد.
پاییز آمده، مثل همیشه؛ اما آن‌که باید، نیست
و همین نبودن، تمام بودن‌های زن را از معنا تهی کرده است.
دلتنگی، کوچه به کوچه، با او قدم می‌زند.
پاییز همان‌جاست... اما او، نه... .


مقدمه کتاب: ندارد

در صورت بیان ایرادات توسط ناظر، آیا خودتان آنها را ویرایش می‌کنید یا به ناظر واگذار می‌کنید؟ خودم ویرایش می‌کنم.

مورخ ثبت درخواست: 2025-07-30
سلام و درود.
با درخواست نظارت شما موافقت شد.✅
ناظر شما: @یآس
لطفا منتظر گفت‌و‌گویی از جانب ناظر خود بمانید و تاپیک اثر خود را تا زمان تایید توسط ناظر ایجاد نکنید.
موفق و موید باشید.🤝🤍
 

دایی رسول

دایی انجمن
تاریخ ثبت‌نام
2023-03-17
نوشته‌ها
32
سکه
172
نام‌کاربری: دایی رسول

نام و نام خانوادگی: علی شبانی

نوع کتاب: رمان

عنوان کتاب: جدال آریانا

ژانر کتاب: فانتزی

نویسنده کتاب: علی شبانی

زبان اصلی کتاب: فارسی

تعداد صفحات (پارت)‌: نامشخص

خلاصه کتاب: جدال آریانا - خلاصه

شیاطین در سایه‌ها لانه گزیده‌اند و خدایان دیگر پاسخ گوی مناجات نیستند. ظلم خاک سرزمین را آبیاری کرده تا جوانه‌های انقلاب از آن برویند؛ یک یاغی در اندیشه پایین کشیدن حاکمان آرام و قرار ندارد، انقلاب نزدیک است! انقلابی که دغدغه جنگ‌جو نیست، او رنج بردگی کشیده و همراه قبیله‌اش اواره کوه و دشت‌‌اند، انسان‌ها غیر قابل اعتمادن، حتی اگر آن انسان شاهدختی باشد که محبتش قلب سنگ را آب کند. باید تاوان ویرانی‌های پدر را بدهد، باید پنجره‌ای به قلب تیره یاغی باز کند و جنگ‌جو را مجاب کند که عدالت میاورد. مسیر پر پیچ و خم است و طاقت فرسا و چه چیز غافل‌گیر کننده‌‌تر از محبت نا‌خواسته. پسری در راه انتقام عشق را پیدا میکند، هر چند مانعی بر سر راهش است، مانعی بلند‌تر از دیوار های قلعه اشرافی دختر، مانعی از جنس رسوب کینه. کینه از کسی که جنگ‌جو خوب او را میشناسد. جنگ‌جو، یاغی، شاهدخت، و پسر؛ گذشته های متفاوت و اهداف متفاوت، ان‌ها باید سریع تر مسیر‌هایشان را یکی کنند چون همانطور که گفتم، شیاطین برای همیشه در سایه‌ها نخواهند ماند.


مقدمه کتاب: جدال آریانا - آغاز

من شاهد بوده‌ام از اولین سپیده دم تا کنون. گوش داده‌ام از اولین فریاد تولد تا اخرین ناله کهنسال. من سخن گفته‌ام از سقوط امپراطوری ها تا زمزمه رویای انقلاب. من نفس کشیده‌ام در عطر شکوفه‌های یاس تا گنداب له شده جنازه سربازان در میدان جنگ. من چشیده‌ام از شهد شیرین عشق تا زهر تلخ خیانت. من ظهور امید در دل ضعیفان به وجد امدم و تسلیم بزدلانه قدرتمندان را لعنت کردم! با کودکان زیر مناره‌های درخشان شهر های شکوفا خندیدم و همراه دیگرین به سوگ کلبه های ویران شده نشستم.

افسوس که آنان هرگز نمی‌اموزند و این چرخه تا به همیشه ادامه میابد و من! تماشاگر این تکرار ملال‌آور باقی میمانم. میلیاردها زندگی، میلیون‌ها قلمرو، هزاران جهان و تنها یک من. ایزد؟ نه، من حتی از آن قلمرو آسمانی فراتر می‌روم. خود خدایان در برابر اراده من سر تعظیم فرود می‌آورند. باید چنین باشد، تا مبادا بار دیگر به گوشت و استخوان فانی فرو روند.

من تولدهای بی‌شماری را دیده‌ام و شاهد مرگ‌های بی‌شماری بوده‌ام، تا شایسته‌ها را ارتقا دهم و ناشایست‌ها را سرنگون کنم. هر روحی می‌تواند به مقام خدایی برسد؛ هر خدایی می‌تواند به مقام فنا سقوط کند. این قانون ابدی شایستگی است.

من خود این مسیر را بی‌شمار پیموده‌ام، هرچند خاطرات مانند مه صبحگاهی در پس ذهنم محو می‌شوند. دعا می‌کنم که یکی از این خدایان به زودی تاج و تخت مرا تصاحب کند، تا بتوانم از این وجود یگانه فراتر بروم و زنجیرهای تنهایی را بشکنم. پس از هزاره‌ها بیداری بی‌پایان، حتی الوهیت نیز تشنه‌ی آرامش است.

جستجوهای من به چیزی جز ناامیدی نمی‌رسند. خدایان پس از سلطنت‌های هزار ساله سقوط می‌کنند و فانیان ضعیف در عرض تنها چند عمر تسلیم غرایز بدوی خود می‌شوند. اوضاع با هر عصری رو به وخامت می‌رود و حال مشکل دیگری سر راهم قرار گرفته. تهدیدی برمی‌خیزد، تهدیدی باستانی که نفس متعفنش از قلب دوزغ به مشامم رسیده. مثل دوایی تلخ کامم را آزرده و لعنت بر قوانین کیهانی که مرا از دخالت مستقیم بازمیدارند! این هستی نتیجه انتخاب فانی هاست. این چشم های سطحی بین و ذهن های کوچک همواره مرا غمگین ساخته! به جای دنبال کردن وحدت و هماهنگی، آنها وسواس چیزی را دارند که شکاف بین آنها را گسترش می‌دهد.

تاریکی به این سو میخزد، صدایش در گوش هایم نجوا میکند. دمنده تیرگی و آورنده مرگ، دشمنانی که روزگاری امید زیادی به انان داشتم. من نابودی جهان‌های بی‌شماری را دیده‌ام. دیر یا زود آریانا نیز به همین سرنوشت دچار خواهد شد، مگر اینکه ساکنانش از مشاجرات کودکانه خود دست بردارند و خردی را که فراتر از اختلافات کوچک آنهاست، بپذیرند.


در صورت بیان ایرادات توسط ناظر، آیا خودتان آنها را ویرایش می‌کنید یا به ناظر واگذار می‌کنید؟ خودم ویرایش می‌کنم.

مورخ ثبت درخواست: 2025-08-06
 
  • لـایک
واکنش‌ها[ی پسندها]: mahban

YAS

[ بنیانگذار دوم سایت + مدیریت تالار نظارت ]
عضو کادر مدیریت
تاریخ ثبت‌نام
2024-09-04
نوشته‌ها
1,485
سکه
36,686
نام‌کاربری: دایی رسول

نام و نام خانوادگی: علی شبانی

نوع کتاب: رمان

عنوان کتاب: جدال آریانا

ژانر کتاب: فانتزی

نویسنده کتاب: علی شبانی

زبان اصلی کتاب: فارسی

تعداد صفحات (پارت)‌: نامشخص

خلاصه کتاب: جدال آریانا - خلاصه

شیاطین در سایه‌ها لانه گزیده‌اند و خدایان دیگر پاسخ گوی مناجات نیستند. ظلم خاک سرزمین را آبیاری کرده تا جوانه‌های انقلاب از آن برویند؛ یک یاغی در اندیشه پایین کشیدن حاکمان آرام و قرار ندارد، انقلاب نزدیک است! انقلابی که دغدغه جنگ‌جو نیست، او رنج بردگی کشیده و همراه قبیله‌اش اواره کوه و دشت‌‌اند، انسان‌ها غیر قابل اعتمادن، حتی اگر آن انسان شاهدختی باشد که محبتش قلب سنگ را آب کند. باید تاوان ویرانی‌های پدر را بدهد، باید پنجره‌ای به قلب تیره یاغی باز کند و جنگ‌جو را مجاب کند که عدالت میاورد. مسیر پر پیچ و خم است و طاقت فرسا و چه چیز غافل‌گیر کننده‌‌تر از محبت نا‌خواسته. پسری در راه انتقام عشق را پیدا میکند، هر چند مانعی بر سر راهش است، مانعی بلند‌تر از دیوار های قلعه اشرافی دختر، مانعی از جنس رسوب کینه. کینه از کسی که جنگ‌جو خوب او را میشناسد. جنگ‌جو، یاغی، شاهدخت، و پسر؛ گذشته های متفاوت و اهداف متفاوت، ان‌ها باید سریع تر مسیر‌هایشان را یکی کنند چون همانطور که گفتم، شیاطین برای همیشه در سایه‌ها نخواهند ماند.


مقدمه کتاب: جدال آریانا - آغاز

من شاهد بوده‌ام از اولین سپیده دم تا کنون. گوش داده‌ام از اولین فریاد تولد تا اخرین ناله کهنسال. من سخن گفته‌ام از سقوط امپراطوری ها تا زمزمه رویای انقلاب. من نفس کشیده‌ام در عطر شکوفه‌های یاس تا گنداب له شده جنازه سربازان در میدان جنگ. من چشیده‌ام از شهد شیرین عشق تا زهر تلخ خیانت. من ظهور امید در دل ضعیفان به وجد امدم و تسلیم بزدلانه قدرتمندان را لعنت کردم! با کودکان زیر مناره‌های درخشان شهر های شکوفا خندیدم و همراه دیگرین به سوگ کلبه های ویران شده نشستم.

افسوس که آنان هرگز نمی‌اموزند و این چرخه تا به همیشه ادامه میابد و من! تماشاگر این تکرار ملال‌آور باقی میمانم. میلیاردها زندگی، میلیون‌ها قلمرو، هزاران جهان و تنها یک من. ایزد؟ نه، من حتی از آن قلمرو آسمانی فراتر می‌روم. خود خدایان در برابر اراده من سر تعظیم فرود می‌آورند. باید چنین باشد، تا مبادا بار دیگر به گوشت و استخوان فانی فرو روند.

من تولدهای بی‌شماری را دیده‌ام و شاهد مرگ‌های بی‌شماری بوده‌ام، تا شایسته‌ها را ارتقا دهم و ناشایست‌ها را سرنگون کنم. هر روحی می‌تواند به مقام خدایی برسد؛ هر خدایی می‌تواند به مقام فنا سقوط کند. این قانون ابدی شایستگی است.

من خود این مسیر را بی‌شمار پیموده‌ام، هرچند خاطرات مانند مه صبحگاهی در پس ذهنم محو می‌شوند. دعا می‌کنم که یکی از این خدایان به زودی تاج و تخت مرا تصاحب کند، تا بتوانم از این وجود یگانه فراتر بروم و زنجیرهای تنهایی را بشکنم. پس از هزاره‌ها بیداری بی‌پایان، حتی الوهیت نیز تشنه‌ی آرامش است.

جستجوهای من به چیزی جز ناامیدی نمی‌رسند. خدایان پس از سلطنت‌های هزار ساله سقوط می‌کنند و فانیان ضعیف در عرض تنها چند عمر تسلیم غرایز بدوی خود می‌شوند. اوضاع با هر عصری رو به وخامت می‌رود و حال مشکل دیگری سر راهم قرار گرفته. تهدیدی برمی‌خیزد، تهدیدی باستانی که نفس متعفنش از قلب دوزغ به مشامم رسیده. مثل دوایی تلخ کامم را آزرده و لعنت بر قوانین کیهانی که مرا از دخالت مستقیم بازمیدارند! این هستی نتیجه انتخاب فانی هاست. این چشم های سطحی بین و ذهن های کوچک همواره مرا غمگین ساخته! به جای دنبال کردن وحدت و هماهنگی، آنها وسواس چیزی را دارند که شکاف بین آنها را گسترش می‌دهد.

تاریکی به این سو میخزد، صدایش در گوش هایم نجوا میکند. دمنده تیرگی و آورنده مرگ، دشمنانی که روزگاری امید زیادی به انان داشتم. من نابودی جهان‌های بی‌شماری را دیده‌ام. دیر یا زود آریانا نیز به همین سرنوشت دچار خواهد شد، مگر اینکه ساکنانش از مشاجرات کودکانه خود دست بردارند و خردی را که فراتر از اختلافات کوچک آنهاست، بپذیرند.


در صورت بیان ایرادات توسط ناظر، آیا خودتان آنها را ویرایش می‌کنید یا به ناظر واگذار می‌کنید؟ خودم ویرایش می‌کنم.

مورخ ثبت درخواست: 2025-08-06
سلام و درود.
با درخواست نظارت شما موافقت شد.✅
ناظر شما: @YAS
لطفا منتظر گفت‌و‌گویی از جانب ناظر خود بمانید و تاپیک اثر خود را تا زمان تایید توسط ناظر ایجاد نکنید.
موفق و موید باشید.🤝🤍
 
  • لـایک
واکنش‌ها[ی پسندها]: mahban

TWCA

[مدیر ادبیات + آشپزی]
عضو کادر مدیریت
صـدا پیـشه
تاریخ ثبت‌نام
2023-08-12
نوشته‌ها
827
سکه
3,709
نام‌کاربری: SULLIVAN

نام و نام خانوادگی: توکا

نوع کتاب: رمان

عنوان کتاب: اولین سیاحت

ژانر کتاب: اجتماعی، تخیلی، معمایی

نویسنده کتاب:

زبان اصلی کتاب: توکا راد

تعداد صفحات (پارت)‌: مشخص نیست

خلاصه کتاب: دخترک به ارزوی خود می‌رسد.
اولین سفر دریایی خود را آغاز می‌کند، به دنبال قلب دریا قدم می‌گذارد.
درخت جاویدان، درخت خیالی که مرده را زنده می‌کند، پیر را جوان می‌کند، بیمار را شفا می‌بخشد.


مقدمه کتاب: ندارد

در صورت بیان ایرادات توسط ناظر، آیا خودتان آنها را ویرایش می‌کنید یا به ناظر واگذار می‌کنید؟ خودم ویرایش می‌کنم.

مورخ ثبت درخواست: Aug 28, 2025
 
  • لـایک
واکنش‌ها[ی پسندها]: mahban

TWCA

[مدیر ادبیات + آشپزی]
عضو کادر مدیریت
صـدا پیـشه
تاریخ ثبت‌نام
2023-08-12
نوشته‌ها
827
سکه
3,709
نام‌کاربری: SULLIVAN

نام و نام خانوادگی: توکا راد

نوع کتاب: داستان کوتاه

عنوان کتاب: سرای سرخ

ژانر کتاب: تراژدی اجتماعی

نویسنده کتاب: توکا راد

زبان اصلی کتاب: پارسی

تعداد صفحات (پارت)‌: ۶

خلاصه کتاب: هر روز با هزاران نفر سروکار داریم، با هزاران نفر روبه‌رو می‌شویم.
نگاهمان بر روی هزاران نفر سوق می‌خورد، دهانمان هر روز سخنانی را به زبان می‌آورد، گاهی این سخنان بوی قضاوت می‌دهد، گاهی این سخنان بوی تهمت!
اما بهتر است بدانیم هر آمدی یک رفتنی نیز دارد و گاهی مغز را بیمار می‌سازند!


مقدمه کتاب: گاهی باید دوری کرد، از آدم‌هایی که مغز را مریض و بیمار می‌سازند، از افرادی که قلب‌ها را بدون آن‌که به دار آویزان کنند می‌کشند. قاتلان بدون هیچ‌گونه ردونشانی از خود دور می‌شوند و بدون مجازات می‌مانند و کار خود را تکرار و تکرار می‌کنند. خستگی در وجودشان دیده نمی‌شود و هر روز بیشتر از دیروز عاشق قتل و کشتار می‌شوند، کشتار ذهن و قلب‌ها، مرده‌ای متحرک را برجای می‌گذارد و اینک قاضی هیچ حکمی صادر نمی‌کند زیرا که مدرکی یافت نمی‌کند. قاتل را از بند آزاد می‌کنند تا جرم خود را تکرار کند و این چرخه باز می‌چرخد.

در صورت بیان ایرادات توسط ناظر، آیا خودتان آنها را ویرایش می‌کنید یا به ناظر واگذار می‌کنید؟ خودم ویرایش می‌کنم.

مورخ ثبت درخواست: Aug 19, 2025
 

Rizer

کاربر بوکینو
تاریخ ثبت‌نام
2024-11-28
نوشته‌ها
126
سکه
442
نام‌کاربری: Rizer

نام و نام خانوادگی: محمدرضا حسنی

نوع کتاب: داستان کوتاه

عنوان کتاب: داستان کوتاه ترسناک نگهبان

ژانر کتاب: ترسناک

نویسنده کتاب: محمدرضا حسنی

زبان اصلی کتاب: فارسی

تعداد صفحات (پارت)‌: نامشخص

خلاصه کتاب: فرزاد، شکارچی غیرقانونی برای شکار به جنگلی میرود که اولین بار است پایش را در آنجا میگذارد، اما کم کم متوجه اتفاقات مرموزی در جنگل میشود و در نهایت موجودی ترسناک اورا مورد هجوم قرار میدهد...

مقدمه کتاب: عشق یک‌طرفه دردناک‌ترین نوع عشق است.
اگر بخواهیم مصداقی بی‌رحمانه از آن بیابیم، بی‌شک باید به را*ب*طه‌ی میان انسان و طبیعت اشاره کنیم.
طبیعت بی‌هیچ چشم‌داشتی به ما نفس می‌بخشد، ما را سیر می‌کند، پناه می‌دهد.
اما ما در پاسخ، آرام و پیوسته آن را زخم می‌زنیم،
می‌سوزانیم، می‌بُریم و نابود می‌کنیم.
باتمام وجود باور دارم روزی فرا می‌رسد که طبیعت دیگر سکوت نخواهد کرد...
آن روز نزدیک است.
بسیار نزدیک‌تر از آن‌که فکرش را بکنی.


در صورت بیان ایرادات توسط ناظر، آیا خودتان آنها را ویرایش می‌کنید یا به ناظر واگذار می‌کنید؟ به ناظر واگذار می‌کنم.

مورخ ثبت درخواست: Aug 3, 2025
 
  • لـایک
واکنش‌ها[ی پسندها]: mahban

بازدید کنندگان موضوع (تعداد: 7) مشاهده جزئیات

بالا